۲- مهدی نادری را تو این سالها زیاد دیدم و باهم خیلی دوست بودیم .همیشه اسم کوچک منو اشتباه می گفت ومی گه !به من همیشه می گه مجید .
۳- پارسال تو مرکز گسترش سینمای مستند وقتی منو دید جلوی دوستم بهم گفت بابا تحویل نمی گیری هوای مارو نداری!
۴- امسال تعریف بسیار زیادی از فیلم بدرود بغداد شنیده بودم و علی رغم اینکه اصلا پامو تو سینمای مطبوعات نگذاشته بودم (کاری که خیلی ها به خاطر آن منو تحسین کردند)بدم نمی اومد که این فیلم را ببینم .
۵- چند تا بلیط از سینما سروش بهم داده بودند که چند تاش برای روز پنجشنبه بود . فیلمهای روز پنج شنبه سینما سروش اصلا خوب نبود .اون روز بارون هم می آمد ومن حال بیرون اومدن از خونه را دریک روز پنج شنبه تعطیل نداشتم . برای خرید روزنامه و خوردن غذا مجبور شدم بیام بیرون . الکی الکی و همینجور تصادفی وشانسی به سینما سروش نزدیک شدم .سانس ۱۵:۳۰فیلم خانواده ارنست را داشت . ناگهان دیدم نیم ساعت قبل از فیلم یکی از کارمندان سینما داره روی اسم فیلم خانواده ارنست خط می کشه ومی نویسه : بدرود بغداد.کلی کیف کردم .انگار قسمت ام این بود که حتما فیلم مهدی نادری را ببینم.
۶- هوشنگ گلمکانی تو مجله فیلم کلی از این فیلم تعریف کرده بود . جاهای دیگه ای هم کلی تمجید شنیده بودم .آزاده کریمی وگلاویژ نادری هم از فیلم خیلی خوششون اومده بود .
۷- به مهدی نادری چند بارزنگ زدم .موبایلش یا خاموش بود یا جواب نمی داد .وقتی امروز تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم گفتم ببین این تویی که منو تحویل نمی گیری . خب البته حق داره تحویل نگیره .برای اینکه کلی از فیلمش تعریف می کنند.
کیهان نوشت :عقده گشايي مجري مراسم اختتاميه جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر درباره مسائل سياسي، باعث تعجب برخي از اهالي فرهيخته سينما و مطبوعات شد.
«علي معلم» كه مديرمسئول يك ماهنامه زرد سينمايي است در بخشي از اجراي غيرحرفه اي خود با اشاره به برج ميلاد، طعنه زشتي به كارگزاران حكومتي زد.
در حالي كار اجراي اختتاميه به نامبرده سپرده شد كه دو روز پيش از آن، همسر وي، با لباس و دستبند سبز در مركز همايش هاي ميلاد حاضر شده بود.
«علي معلم» تا جايي به عقده گشايي روي آورده بود كه مجري يكي از ايستگاه هاي راديويي نيز، به انتخاب حساب شده شعر حافظ توسط وي، اعتراضي تلويحي كرد. نكته قابل توجه ديگر درباره رفتار مجري مراسم اختتاميه جشنواره فجر، نام بردن فيلم خودش در ميان برگزيدگان يكي از بخش ها بود كه معلوم شد فيلم ديگري برنده واقعي بوده است. و البته مسئول روابط عمومي جشنواره بعداً اعلام كرد، اين اشتباه به خاطر غلط تايپي صورت گرفته است!
ماهنامه سينمايي فرد مذكور، به دليل استفاده ابزاري از تصاوير زنان بازيگر، مدت ها در توقيف بود
روزنامه وطن امروز در ستون دل نوشته شماره امروز خود، آورده است:

آزاده کریمی : فيلم سينمايي «هرشب تنهايي» به كارگرداني رسول صدرعاملي در تعطيلات آخرماه صفر روي پرده سينماها ميماند. «علي سرتيپي» مدير فيلميران در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس در اين باره گفت: در ايام عزاداري پيش رو فيلم «هر شب تنهايي» به لحاظ مضمون و حال و هوايي كه دارد، روي پرده خواهد بود و به نمايش خود ادامه خواهد داد.
وي افزود: اكران اين فيلم با توجه به استقبال مردم از آن، كماكان ادامه خواهد داشت.
«هر شب تنهايي» با بازي ليلا حاتمي و حامد بهداد، داستان زني است كه با همسرش به مشهد مقدس سفر ميكند و به دنبال رفع مشكلاتش است.
تلاش علیه جهل و کهنه پرستي
آیا حقیقت بر خرافات و تعصب پبروز مي شود؟
لس آنجلس تایمز :این سووالي بود که یکشنبه عصر، درحالیکه 14 زن و مرد سیاه پوس در نمایش گالیلئو گالیلئي به کار گرداني داریوش فرهنگ،بدور گالیله ستاره شناس، حلقه زده بودند در سالن طنین انداخته بود. این نمایش اقتباسي کابوس گونه و سیاسي از نمایشنامه " زندگي گالیله" نوشته نماشنامه نویس آلماني، برتولت برشت است.
ستاره شناس ایتالیایي بزور مجبور شد این حقیقت علمي را که زمین بدور خورشید مي گردد،انکار کند زیرا کشف او مغایر با باورهاي کلیسا بود.
در میان کساني که در کابوس، این دانشمند را محاصره کرده بودند، اعضاي کمیته تفتیش عقاید هم بودند دانشمندان و ریاضیدانان را که تلاش مي کردند مردم را وادارند تا با چشمان خود به بهشت نگاه کنند و نه از دریچه مذهب، برحذر مي داشتند.
یک گیوتین گوشه سمت راست سالن تئاتر شهر برپا شده بود.
دوبار از آن استفاده شد، یک بار در سکانس کابوس و در انتهاي بازي زماني که گالیله مجبور مي شود دستیافته هاي علمي اش را در دادگاه نمایشي انکار کند.
در ایران هم وضعیتي موازي وجود دارد. (...)و سرنوشت سیاسي ایران بعد از انتخابات هم بحراني است.
فرهنگ، هنرپیشه و کارگردان قدیمي، در یک مصاحبه گفت که من برداشتي آزاد از نمایش داشتم و در آن تقابل عقل و جهل، جامعه نوين و کهنه و تقابل روشنايي و تاريکي را نشان داده ام. این نمایش در جشنواره تئاتر فجر بروي صحنه رفته است.باوجود تحریم داخلي برنامه هاي فجر به دلیل بحران هاي بعد از انتخابات، هیچ کس اجازه نداد که ماه ها تمرین گروه نمایش "گالیله" به هدر برود.
سالن تائر در روز اجرا پر شده بود. شهریار، نمایشنامه نویس، که نخواست نام خانوادگي اش را بگوید، معتقد است:« انتخاب "زندگي گالیله" در این مقطع از تاریخ ایران، انتخاب هوشمندانه اي است».
فرهنگ و سعید شهسواري همکارش در نوشتن سناریو، ماخذهایي از تاریخ ایران را وارد نمایش کرده اند، بعنوان مثال این موضوع که نظریه گالیله نه تنها در قرن 16 توسط منجم لهستاني، کوپرنیک، اثبات شده بود بلکه در قرن 11 هم ابوریحان بیروني، ستاره شناس ایراني هم نظریه گردش زمین بدور خورشید را داده بود.
نویسندگان نمایشنامه اشعاري از شاعر مخالف معاصر احمد شاملو در آن بکار برده اند. وقتي که بازیگر نمایش، امین تارخ، که نقش گالیله را بازي مي کند به یکي از کارهاي شاملو اشاره مي کند، و در اینجا منظورش پاپ است، " ایرن برف را دیگر سر باز ایستادن نیست" با تشویق شدید تماشاگران مواجه مي شود که از شباهت نمایش به ماجراهاي بعد از انتخابات، پوزخند مي زنند، آه مي کشند و حتي گریه مي کنند.
یکي از یاران گالیله، شعري از شاملو را مي خواند:« ترس من همه از مردن در سر زمینی است که مزد گورکن از آزادي آدمی افزون باشد.»
در نمایش فصل زمستان از چهار فصل ویوالدي پخش مي شود که آهنگي غم انگیز است.
در انتهاي نمایش، آندره آ، فرزند گالیله، مي گوید:« ما ملت بیچاره اي هستیم که قهرماني نداریم»
گالیله در پاسخ مي گوید:« بیچاره ملتي که نیازمند قهرمان باشد».
صداي تشویق سالن را پر مي کند.
نمایش که در آخرین روز جشنواره به روي پرده رفت قرار است تا ماه مارس اجرا شود.
منبع: لس آنجلس تایمز 31 ژانویه
خبرگزاري فارس: «چقدر هيچ كس شبيه تو نيست» مجموعهاي از شعرهاي كوتاه و كاريكلماتورهاي نغمه دانش آشتياني مجوز نشر گرفت و به زودي منتشر ميشود.

به گزارش خبرگزاري فارس، اين كتاب در 64 صفحه منتشر خواهد شد و در آن 30 جمله كوتاه در قالب طرح و كاريكلماتور همراه با تصويرگري آورده ميشود.
«چقدر هيچ كس شبيه تو نيست» داراي سه بخش با نامهاي «عشق»، «عرفان» و «عصيان» است كه در بخش نخست نوشتهها حال و هواي عاشقانه دارند، در بخش دوم همانطور كه از نام آن پيداست تم نوشتهها عارفانه است و در بخش پاياني فضاي نوشتهها به تجربيات روزمره زندگي امروزي نزديكتر ميشود.
شعرها و كاريكلماتورهاي اين كتاب منتخبي از نوشتههاي دانش است كه در فاصله سالهاي 84 تا 87 نوشته شده است.
مديريت هنري اين كتاب كه داراي 30 طرح گرافيكي است و در كنار هر جمله طرحهاي مربوط بدان در صفحهاي مستقل آورده شده، برعهده حسين ساماني است.
«چقدر هيچ كس شبيه تو نيست» كه به تازگي مجوز نشر گرفته است تا اواسط اسفندماه توسط نشر حوا به بازار كتاب عرضه خواهد شد.
اين شاعر همچنين كتاب «30 سال 30 مجري» را كه به معرفي 30 مجري محبوب و سرشناس تلويزيون ايران در سي سال نخست انقلاب ميپردازد، در دست چاپ دارد كه با دريافت مجوز توسط نشر حوا براي گروه سني نوجوان منتشر خواهد شد.
در اين كتاب جايگاه هنري و حرفهاي 30 مجري سرشناس تلويزيون مورد بررسي قرار ميگيرد.
اين كتاب همچنين حال و هواي خاطرههايي كه كودكان و نوجوانان سه دهه به ويژه نسل اول انقلاب از ديدن برنامههاي كودك داشتهاند را زنده ميكند.
انتهاي پيام/م
جوانفکر در وبلاگ خود نوشت : آقای شریعتمداری در آن یادداشت به طور حیرتانگیزی رئیس جمهور محترم را به دلیل انتصاب آقای رحیم مشایی به سمت معاون اول خود مورد عتاب و سرزنش قرار داده و مدعی شد که رییسجمهور از ابتدا این انتصاب را "بدون کمترین توجیه منطقی و دلیل عقلانی" انجام داده است.
وی یادآور شد :رهبر معزز انقلاب ، پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از معاون اولی رئیس جمهور ، طی سخنانی فرمودند: در این موضوع نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر ، از همه آنچیزهایی که صلاحیت او محسوب می شود ، نفی کرد.
این سخنان به روشنی از اختلاف دیدگاه رهبر روشن ضمیر انقلاب با یک جریان مدعی که آقای حسین شریعتمداری مدیر مسوول محترم کیهان از چهره های شاخص آن محسوب می شود ، حکایت می کند.
تفاوت فاحش میان این دو دیدگاه ، به اندازه نگاه تایید کننده صلاحیت های رحیم مشایی برای تصدی سایر مسوولیت ها و نگرش دیگری که او را عامل بیگانه ، حامی اسرائیل و مهره کودتای مخملی معرفی می کند ، قابل درک و رویت است.
تعارض و تناقض این جبهه گیری عجیب آقای شریعتمداری با رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب که پس از کناره گیری آقای رحیم مشایی از سمت معاون اولی رئیس جمهور صورت گرفت ، مدیر مسوول محترم روزنامه کیهان را ناگزیر از آن ساخت تا در یک یادداشت دیگر بر موضع غیرقابل توجیه خود سرپوش بگذارد و از این رهگذر مانع از دیده شدن اختلاف نگرش او به مسائل و تحولات سیاسی با دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب شود.
آقای حسین شریعتمداری در کیهان نوشت : وظیفه خود می دانم که با نوشتن این وجیزه، آنچه دیروز نوشته بودم را تصحیح کرده و اذعان کنم در اعتراض و انتقاد به کسانی که نامشان در آن نوشته به میان آمده ، زیاده روی شده بود.»
مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد در ادامه تصریح کرد : «از روزنامه کیهان و مدیر مسوول با تجربه آن انتظار می رفت که با درس گرفتن از این موضوع ، از آن پس در قبال رئیس جمهور محترم و آقای رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور با درایت و تامل بیشتری اظهار نظر کند و نشان دهد که به اندازه ادعاهایی که مطرح می کند ، در عمل پی جوی منویات و خواست رهبر عزیز انقلاب است.
دهم بهمن ماه یعنی کمی بیش از شش ماه پس از این یادداشت ، روزنامه کیهان بار دیگر مخاطبان خود را حیرت زده کرد و آنها را از یک سو نسبت به تعهد و پایبندی این روزنامه در داعیه هایی که برآن پای می فشرد ، مردد ساخت و از سوی دیگر این سووال را در برابر مخاطبان قرار داد که آیا دوستان کیهانی ، برای درس گرفتن از حوادث و رویدادها ، از هوشمندی و درک کافی برخوردارند؟
شتابزدگی آشکار روزنامه کیهان در موضعگیری غیرمنطقی در برابر رئیس جمهور را می توان، از استناد این روزنامه به یک مصاحبه بی اساس و تکذیب شده با آقای احمدی نژاد ، درک کرد».
جوانفکر در ادامه افزود : «چگونه است که آقای شریعتمداری حق انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور را برای خود قائل است اما در همان حال حاضر به تحمل نگرش انتقادی یک کارگردان سینما به یکی از دستگاههای اجرایی کشور ، هرچند آن دستگاه ، وزارت اطلاعات به عنوان یکی از دستگاههای مهم و حساس کشور باشد ، نیست؟ به راستی باید پرسید که این دیدگاه کیهان ، از چه منطقی تبعیت می کند؟ بر پایه کدام "دلیل عقلابی"
انتقاد و اعتراض به رئیس جمهور امری مباح ، لازم و واجب شمرده می شود اما رویکرد انتقادی در فیلمی که در جشنواره فیلم دهه فجر جایزه برتر را به دست آورده است ، به مثابه مخدوش کردن همه ارزشهای انقلابی نهفته در سیستم اطلاعاتی کشور معرفی می گردد؟ چرا سطح این ارزشها را تا این حد تنزل می دهید که با جهت گیری یک فیلم ، آن را ازدست رفته می پندارید یا وانمود می سازید؟»
جوانفکر هم چنین گفت : « اما از دوستان کیهانی باید پرسید که چرا به برطرف کردن دوگانگی در دیدگاههای خویش و اصلاح برخی از نگرشها و رفتارهای غیرهمسو با نظر رهبری معزز نمی پردازید و همچنان بر همان مشی و منشی اصرار می ورزید که پیشتر به واسطه آن ، در معرض ملامت رهبری عزیز قرار گرفتید؟!
هشدار به دیگران در باره ابتلا به "التقاط فرهنگی" محل اشکال نیست چرا که این هشدارها اگر برآمده از نیک اندیشی و خیرخواهی باشد ، امری پسندیده است اما طرف هشدار دهنده باید مراقبت کند که با تکرار "زیاده رویها" ، خود به این بیماری صعب العلاج مبتلا نشود» .

محمد تاجیک :این روزها فیلم هرشب تنهایی ساخته رسول صدر عاملی بر پرده سینماهای تهران وشهرستانها قراردارد. فیلمی که علی رغم آنکه در بدترین زمان ممکن در طول سال یعنی درزمستان وهمزمان با جشنواره اکران شد از فروش بی سابقه ای برخوردار شده است . تا به حال ودر طول سالهای اخیر سابقه نداشته که فیلمی جدی و غیر کمدی با چنین فروش قابل توجهی مواجه شود .
لیلا حاتمی و حامد بهداد تنها بازیگران حرفه ای این فیلم هستند و لیلا حاتمی براساس آنچه که منتقدان درباره بازی او نوشته اند یکی از بهترین نقش آفرینی های سینمای ایران را درطول سالهای اخیر داشته است .
/ليلا حاتمي چگونه جايگزين هديه تهراني شد/
اما ابتدا قرار بود هدیه تهرانی در فیلم صدر عاملی بازی کند . آقای صدر عاملی در مصاحبه ای با برنامه ای تلویزیونی درباره بازی لیلا حاتمی در "هر شب تنهايي" می گوید: قرار بود در اين فيلم هديه تهراني بازي کند که به دليل بيماري نتوانست و ليلا حاتمي را انتخاب کردم و بعداً ديدم من اشتباه کرده بودم و ليلا از اول مناسب اين نقش بوده است .
/هیچ وقت آدم پرکاری نیستم/
گفته می شود لیلا حاتمی در سالهای اخیر بازیگر کم کاری بوده است .خود او در گفت وگویی با زهرانعیمی در هفته چلچراغ در پاسخ به سوالی که چند سالی هست که شما را درسینما نمی بینیم می گوید :اما نبودنم اتفاقی شد. من کار کردم ولی کارهام به نمایش در نیامد. البته هیچ وقت آدم پرکاری نیستم .این سال ها هم باهمان ریتم همیشگی ام کار کردم چه بسا در دو سال اخیر نسبت به گذشته پرکارتر شده ام. اما نمایش فیلم هایم به تعویق افتاد. مثل "هرشب تنهایی" .این فیلم طوری بود که باید حتما بازی می کردم .
/زوج لیلا حاتمی وعلی مصفا/
او درادامه همین مصاحبه در پاسخ به سوال دیگری که اینکه دوباره با همسرتان کار می کنید اتفاقی بوده؟می گوید :نه ،همیشه بعد از فیلم لیلا هرچه سناریو به ما می دادند دوتایی بوده و البته خیلی هم احتراز کردیم از اینکه یک زوج هنری بشویم اما فکر می کنم به هر حال چیز جالبیه که معمولا دوست دارند در فیلم ها دوتایی باهم باشیم .معمولا ما از این موضوع دوری می کنیم چون دوست نداریم تکراری شود .همیشه جلویش را گرفتیم.
/تمجید کم نظیر یک منتقد/
آرش خوشخو از منتقدان مشهور سینمای ایران وسردبیر روز نامه تهران امروز سال گذشته ودر هنگام حضور فیلم" هر شب تنهایی" درباره بازی لیلا حاتمی در یادداشتی نوشته بود :آنچه هر شب تنهايي را از حافظه مان خارج نمي کند فراتر از کارگرداني صدر عاملي و صدابرداري ماهرانه فيلم و بازي متفاوت حامد بهداد، حضور حيرت انگيز ليلا حاتمي است.
آقای خوشخو در بخش دیگری از مطلب خود می نویسد : دوربين فرج حيدري با سليقه يي قابل تحسين، ليلا حاتمي را در يکي از بهترين نقش آفريني هاي زنان تاريخ سينماي ايران (حتي بهتر از نادره اجاره نشين ها، گلچهره سجاديه دندان مار، نيکي کريمي سارا و هديه تهراني چهارشنبه سوري) در قاب خود مي گيرد. ليلا حاتمي آرام و غمزده، در سکوت يا هنگام گفتن ديالوگ، نوعي از بازيگري را رقم مي زند که از سقف و ظرفيت سينماي ايران فراتر است.
/یکی از بهترین بازیهای سینمایی /
الهام طهماسبی دیگر منتقد سینما درروز نامه اعتماد درباره بازی لیلا حاتمی در هرشب تنهایی نوشته است :چيزي که پس از شخصيت پردازي ظريف و زيباي عطيه به آن هويت داده، بازي دلنشين و ديدني ليلا حاتمي است که در کنار کارگرداني استادانه صدرعاملي، توانسته يکي از بهترين بازي هاي سينمايي اش را ارائه دهد.
/خطر کلیشه ای شدن /
خانم طهماسبی درادامه مطلب خود می نویسد :نقش عطيه با وجود سادگي ظاهري نقش دشواري است که اگر با ظرافت هاي بازي، حرکاتي، ميميک و لحن دوست داشتني ليلا حاتمي همراه نمي شد ممکن بود تبديل به يکي از هزار شخصيت کليشه يي زني سرطاني شود که کاملاً تک بعدي و تخت بوده و بارها در فيلم هاي مختلفي ديده ايم.
/معصومیت لیلا حاتمی/
محسن آزرم منتقد سینما نیز در مطلب دیگری می نویسد :«هرشب تنهایی»، بههرحال، دوتا بازیِ قابلِ قبول دارد [لیلا حاتمی و حامد بهداد]. خسرو نقیبی نیز در یادداشتی بااشاره به فیلم هرشب تنهایی و بازی لیلاحاتمی یاد آور می شود :هرشب تنهایی جبران همه بیخوابی دوسه روز اخیرم که خستگی را گرفت و جایش انرژی بیپایانی جایگزین کرد که فعلا تا دو سه روز میشود فیلم بد دید و یاد کلوزآپهای بینظیر رسول صدرعاملی و فرج حیدری از معصومیت لیلا حاتمی افتاد و دم نزد.
سوال :اصولا ًبازيگر آرامي هستيد. شايد يک علتش همين است. شايد يک جورهايي شبيه خودتان باشد.
جواب :بله، کار آدم هميشه شبيه خود آدم است.
پس چه جوري آدم ميتواند از خودش جدا شود؟
مثل اين ميماند که چند فيلمساز از يک موضوع واحد فيلم بسازند. فيلمهايشان با هم فرق خواهد کرد. حالا يک نقش را چند بازيگر بازي ميکنند. هر کسي از نگاه خودش آن نقش را بازي ميکند. به همين دليل هم ميشود کار آن آدم. کله تو، تويي ديگه!
(گفت وگوی فرانک آرتا بالیلا حاتمی در صنعت سینما)
ظاهراً خيلي حوصله بحث و جدل هم نداريد؟
بله و در عين حال لجباز هم هستم. بيخودي ممکن است حرصي شوم.
فکر نميکنيد اين روي کارتان تاثير منفي بگذارد؟
چرا، همينطور است. خيلي لطمه ميزند. همان چيزي است که بسياري ميگويند خيلي حساسم و درست هم ميگويند. ولي با اين حال نميتوانم در پشت صحنه کارم را از احساساتم جدا کنم، بنابراين تاثير مستقيم بر کارم ميگذارد.
اگر در طول کار کارگردان با شيوه کارتان موافق نبود آنوقت واکنشتان چيست؟
معلوم است. به خواسته کارگردان عمل ميکنم، چون فيلم و کار متعلق به اوست.
پس در چه صورت به شما برميخورَد؟
نميدانم. شايد بيشتر از کار درگير آداب معاشرت باشم. فقط هم من اينجوري نيستم. همه اينجورياند. البته آدم بزرگتر ميشود، بيشتر ميفهمد، با آدمهاي مختلف معاشرت ميکند و موقعيتهاي جديدي را تجربه ميکنند، چنان که اخيراً خودم فکر ميکنم خيلي از اين نظر بهتر شدهام. ولي جالب است که دوستان نزديکم به من ميگويند تو خيلي بيادبي! نميدانم قضيه چيست. شايد ادب من مدلش با ديگران فرق ميکند!
(همان گفت وگو باماهنامه صنعت سینما)
/سینمای ایران بدون لیلاحاتمی چیزی کم داشت/
مهرزاددانش از منتقدان سینمای ایران پیش از این باانتشار یادداشتی در نشریه مشق آفتاب در ابتدا پرسش جالبی را مطرح می کند بااین مضمون که :فکر کنید اگر لیلا حاتمی هم مثل خیلی از فرزندان سینما گران ،راهی غیر از سینما بر می گزید سینمای ایران چیزی کم داشت ؟آیا لیلاحاتمی با حضور وشمایل خود انگاره جدیدی به سینمای ما افزود ؟ اگر در لیلا وشیدا و ارتفاع پست و سالاد فصل و هرشب تنهایی وبی پولی بازیگر دیگری در نقشهای زن اول فیلم ظاهر می شد چیزی جابجا می شد؟
آقای دانش درادامه به این سوال پاسخ مثبت می دهدو می نویسد : پاسخ به این سوالات مثبت است لیلا حاتمی هم مثل عده ای از بازیگران توانمند سینمای ما قابلیتهایی دارد که تا قبل از ظهورش کمتر می شد نمونه ای از آنها را در متن سینما و حرفه بازیگری جستجو کرد . راستش اولین جلوه از چهره حاتمی برای بسیاری ،آن شمایل معصومانه ای است که از فیلم لیلای مهرجویی باقی مانده است .دختری جوان که با نگاهی مات به نا کجا آباد زل زده است و دهانش آن سان که دو دندان نیش جلویی اش پیداست نیمه باز مانده است : تداعی بارز از بهت ،پاکی و مظلومیت ،حاتمی از آخرین فیلمی که از او تا به حال دیده ایم همین پرسونا را دارد. زنی ساده وبدون غل وغش که رفتارهای بی آلایشش در امور زندگی وشوهر داری و خانواده از قالبی خنثی به موقعیتی کنش مند می رسد و مرد مغرور فیلم را به وادی دیگری سوق می دهد . اصلا این جلوه اساسی حاتمی است .زنی که با همه شکنندگی و ضرافت ومعصومیتش ،در نهایت نیرویی رااز بطن موقعیت مظلومانه اش می پروراند و محیط پیرامونش را به وضعیت متفاوتی می افکند.
/از لیلاتا شیدا/
این روندی بود که از نظر مهرزاددانش سینما گران ما از همان اولین حضور جدی حاتمی در سینما که با لیلا رقم خورد از شمایل و پرسونای او استخراج کرده بودند و کما بیش در قالب فیلمها از آن بهره می گرفتند . در شیدا مرد فیلم تمام شهررا گشت و به دنبال صدای او وسرانجام او از پس پرده به در آمد و با صدایش معجزه آفرید .
/آب و آتش وارتفاع پست /
در آب و آتش معصومیت از دست رفته ای راالقا کرد که هنوز با مظلومیت عجین بود مظلومیتی که اگر چه به مرگ منتهی شد اما تاثیری شگرف برروی مردداستان داشت .در ارتفاع پست نیز به گفته آقای دانش باز در پشت پرده بود و با دادن اسلحه ای که پنهان کرده بود به شوهرش روند حوادث اثررا به اوج رساند.....
/روشنفکری از طبقه متوسط/
لیلا حاتمی معمولا ایفاگر نقش زنانی متعلق به طبقه متوسط و با حال و هوای روشنفکرانه است .اگر چه این روال را خود در هم شکسته است .ودر آثار دیگری چون آب و اتش سالاد فصل و مربای شیرین نوع دیگری از معصومیت را نشان مان داده است ولی کمتر کسی است که حضور اندیشناک اورا در سیمای زنی در دور دست و ایستگاه متروک و هرشب تنهایی و حکم فراموش کند و آنچه به این یاد کمک فراوان کرده است نقش آفرینیب هنرمندانه اش بود در سریال کیف انگلیسی که با توجه به تاثیر نه چندان مثبت شخصیت تحت ایفای نقش اش دردوری مرد داستان از خانواده اش شکل وشمایلی فم فتالی را به ذهن متبادر می ساخت .
/معصومیت له شده /
اما سمپاتی فوق العاده ای که حاتمی در مخاطب برمی انگیخت هر گز وجوه منفی این موقعیت را پررنگ نکرد و نمای پایانی سریال که اورا درزمین بازی تنیس تنها نشان می داد باز مفهوم مظلومیت ومعصومیتی له شده را پیش رویمان گشود .
/دلبسته به روزهای قدیم /
بهاره رهنما درروز نامه اعتماد ملی صفحه ای داشت که در آن به سراغ گفت وگو کردن با آدمهای مشهور می رفت وبا آنها درباره فیلمهای محبوبشان صحبت می کرد .او یکبار به سراغ لیلا حاتمی هم می رود خواندن بخشهایی از این مصاحبه طولانی ،در شناخت بهتر لیلا حاتمی بدنیست :
بهاره رهنما : از نوع انتخاب وسايل خونهات هم معلومه دلبستگي به روزهاي قديم اون سبك زندگي داري، روزهايي كه توي اكثر خونهها بوي غذا ميپيچيد!
لیلاحاتمی :(ميخندد) تازه سعي كردم كه مدرنش كنم، اما آره اون جور زندگي مثل قديما رو دوست دارم، يعني ميگم لابد خب يك حكمتي بوده كه آدما اون جوري اون همه سال در آرامش زندگي كردند.
رهنما :اين نگرش رو اگر دختر علي حاتمي هم نبودي داشتي؟ يعني چقدر ذاتيه به نظرت؟
حاتمی :(فكر ميكند) آره به نظرم مقداريش مال خودمم هست ولي خب لابد نوع زندگيام هم بيتاثير نبوده.
رهنما :و شايد مامانت، ببين مثلا من مامانم خيلي مامان خونه بود و در دسترس همه ما، خونه ما زيادي بوي غذا مياومد هر روز، من اما همچنين مادري نشدم من زياد در دسترس نيستم، يك كم سركشم واسه زن توخونه بودن حالا لابد باز عوض ميشد و پريا يك خانم تمامعيار از آب درمياد، گاهي ما زنها در تقابل با تصوير مادرمون هستيم.
حاتمی :نه در اين مورد مامانم تقريبا در دسترس بود يعني زياد آدم بيرون خونه نبود از اين بابتها ازش راضي بودم اما خب ما هم با هم تفاوتهايي داريم و گاهي تفاوتهاي عقيده!
/آنقدر هیجان دادکه ..../
رهنما :اما مادرت زن پرشور و هيجانتريه از تو، درسته؟
لیلا حاتمی :درسته، اين هست اونقدر بهم هيجان داده كه من ديگه اهل هيجان نباشم.
/خشمگین از سریال مناسبتی/
لیلا حاتمی دوسال پیش بود که پس از مدتها دوری از سینما ناگهان سراز یک سریال مناسبتی درآورد .سریالی که با همسرش علی مصفادر آن همبازی بود حاتمی پس از یکسال وخورده ای ازبازی کردن در آن سریال در اظهاراتی که آن را ماهنامه فیلم منتشر می کند عنوان می کند که این صداقت را دارد که بگوید این کارش اشتباه بوده وحتی با وجود دستمزد کلانی که گرفته از حضورش درآن سریال راضی نیست .چون متن اولیه یک چیز دیگر بوده وسریالی که پخش شد یک چیز دیگر.در عین حال که می گوید از دیدن سریال خشمگین شده است .چون چند صحنه از بازی اش درسریال حذف شده والبته اینقدر منصف است که به کار گردان حق بدهد .
/عیار ۱۴ ودرباره الی/
لیلا حاتمی قرار بود در فیلمهای شهبازی وفرهادی بازی کند .زمانی که پرویز شهبازی با او تماس گرفت کمر درد شدیدی داشت وامکان دیدار حضوری فراهم نشد .شهبازی با دانستن این موضوع زیاد پی گیر نشد .(حاتمی احساس می کند که در پی این ماجرا شهبازی از او رنجیده ).اما برای فیلم درباره الی چند بار به دفتر فیلم رفت او که باردار بود حساب روزها را می کرد و امیدوار بود این موضوع مانع کارش نشود .اما صحنه های پر تنش فیلم مناسب حالش نبود .اما اینقدراین نقش و فیلم برایش مهم بود که به فرهادی نگفته بود که بار دار است اما نشد.
/قبول همکاری با کیمیایی به خاطر سختی هایش/
ليلا حاتمي تجربه همکاری با فیلمسازمشهوری چون مسعود کیمیایی را نیز داشته است .خود او در زمان اکران فیلم حکم درباره بازی در فیلم کیمیایی مي گويد :براي من از كودكي ،سينما با چند آدم معنا پيدا مي كرد كه يكي از آنها كيميايي بود. اين آدمها از نظر علاقه و خاطرات دوران كودكي براي من مانند خود سينما هستند .هميشه دوست داشتم در فيلمي از كيميايي بازي كنم ومهمتر ازايفاي نقشي در فيلم ،در توليد يك فيلم از كيميايي نقش داشتن برايم مهم تر بود. هميشه دوست داشتم در فيلمي از كيميايي باشم حتي اگر فيلم خوبي نشود وآنرا دوست دارم
مهمترين ويژگي كيميايي از نظر ليلا حاتمي اين بود كه در مقابل بازيگر قرارنمي گرفت .چون توانايي هاي بازيگررا بيش از آن كه جلوي دوربين برود حدس زده .او از بازيگر توقع ندارد و مي خواهدبه او كمك كند . كيميايي بازيگررا اذيت نمي كند وبراساس توانايي بازيگر صحنه را تغيير مي دهد.
به گفته لیلا حاتمی کیمیایی دركاربابازيگر اهل خودنمايي نيست وقتي حين بازي احتمالا اشتباهي رخ مي دهد سريع عكس العمل نشان نمي دهد فضاي كاربا كيميايي درعين حال كه دقيق وحساب شده است راحت وفانتزي است سر صحنه او چيزي به نام علافي وجودندارد.
برايم ديالوگ گفتن و صحبت كردن در خيلي از صحنه ها خيلي سخت بود سختي كه خيلي دوست داشتم وچندش آور نبود وبه خاطر همين سختي ها بود كه در حكم بازي كردم .
/چیزهایی هست که درباره لیلاحاتمی نمی دانید؟/
لیلا حاتمی (زاده نهم مهر ۱۳۵۱ در شیراز) بازیگر سینما و تلویزیون ایران است. او تاکنون موفق به کسب دو جایزه در رشته بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلمهای بی پولی (۱۳۸۷) و لیلا (۱۳۷۵) در جشنواره فیلم فجر شده است. در نهم مهر ١٣٥١ به دنیا آمد. پدرش علی حاتمی (کارگردان سرشناس سینمای ایران) و مادرش زری خوشکام (هنرپیشه سینما) بود.در رشتهٔ ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد. تحصیل در این رشته را پس از دو سال نیمه کاره رها کرد و به دانشگاه لوزان، سوئیس رفت و آنجا ادبیات فرانسه خواند. به علت بیماری پدرش در ۱۳۷۵ تحصیل را نیمه کاره رها کرد و به ایران بازگشت. در سال 1378 با علی مصفا ازدواج کرد.از آن پس در تهران زندگی میکند. وی دارای دو فرزند به نامهای مانی و عسل است.
زندگی حرفهای
اولین حضورش در سینما در نقش کودکی کمالالملک (در فیلم "کمال الملک" به کارگردانی پدرش علی حاتمی) بود. در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان که آن هم ساختهٔ پدرش علی حاتمی بود ایفای نقش کرد و پس از آن در ۱۳۷۵ برای اولین بار در یک کار سینمایی در فیلمی که کارگرداناش پدرش نبود ( فیلم لیلا از داریوش مهرجویی) نقش یک زن نازا را ایفا کرد و برای آن دیپلم افتخار جشنواره فیلم فجر را گرفت. فیلم موفق دیگر او آب و آتش بود که در آن نقش یک زن روسپی (مریم) را به خوبی اجرا کرد. بازی آتیلا پسیانی زوج و پسر عموی مریم از نکات درخشان دیگر فیلم بود.
او در بیشتر فیلم هایش نقش زنی از طبقات بالای اقتصادی یا فرهنگی جامعه، با روحیه خونسرد و شخصیت مستقل و محکم را بازی کرده است.
جوایز
۱۳۷۵- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم لیلا.
١٣٨٠- جایزهٔ بهترین بازیگر نقش زن در پنجمین جشن خانهٔ سینما برای بازی در فیلم آب و آتش.
١٣٨١ (۲۰۰۲)- جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اوّل زن از جشنواره فیلم مونترال، کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت. (اولین جایزه جهانی)
۱۳۸۷-برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم بیپولی.
فیلمشناسی
سینمایی
آسمان محبوب (داریوش مهرجویی، ۱۳۸۸)
چیزهایی هست که نمیدانی (فردین صاحبالزمانی، ۱۳۸۸)
پرسه در مه (بهرام توکلی، ۱۳۸۸)
چهل سالگی (علیرضا رئیسیان، ۱۳۸٧)
بی پولی (حمید نعمت الله، ۱۳۸٧)
هر شب تنهایی (رسول صدرعاملی، ۱۳۸۶)
شاعر زبالهها (محمد احمدی، ١٣٨٤)
حکم (مسعود کیمیایی، ١٣٨٣)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ١٣٨٣)
سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، ١٣٨٢)
ارتفاع پست (ابراهیم حاتمیکیا، ١٣٨٠)
ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، ٨٠-١٣٧٩)
مربای شیرین (مرضیه برومند، ١٣٧٩)
آب و آتش (فریدون جیرانی، ١٣٧٩)
میکس (داریوش مهرجویی، ١٣٧٨)
شیدا (کمال تبریزی، ١٣٧٧)
لیلا (داریوش مهرجویی، ١٣٧٦)
دلشدگان (علی حاتمی، ١٣٧٠)
کمالالملک (علی حاتمی، ١٣٦٣)
مجموعه تلویزیونی
پریدخت (سامان مقدم. ۱۳۸۶)
کیف انگلیسی (سیدضیاءالدیندری، ١٣٧٨)
یکی از هنرمندان مجسمهسازی که دراین جشنواره شرکت کرده از شكسته شدن مجسمهاش به شدت شکایت کرده و گفته است :سر مجسمه او شكسته شده بود و سپس مسوولان آن را با چسب چسبانده بودند و چسب مايع برروي بدنه مجسمه ريخته بود.
زهرا شاهپوري هنرمندي دیگری که اثرش را در نمايشگاه پيدا نكرده است به خبرنگار ايسنا، گفته است كه از او خواستهاند تا روز آينده يكبار ديگر از كار خود دفاع كند تا شايد كارش را در نمايشگاه نصب كنند، اين درحالي بود كه اثر او در گزارش تصويري كتابچه نمايشگاه چاپ شده بود.
/هنرمندان دربه در به دنبال آثار خود/
بر اساس گزارش خبرگزاری ايسنا،آثار بخش رقابتي جشنوارهي تجسمي فجر در طبقات مختلف صبا به نمايش درآمده بودند و در ميان آنها آثاري بودند كه مشخصات هنرمند در آنها قيد نشده بود و از سوي ديگر برخي هنرمندان حاضر به دنبال آن بودند كه مشخصات خود را بر روي آثارشان نصب كنند.
در گوشهاي ديگري از نمايشگاه، هنرمندي به دنبال تابلوي نقاشي خود ميگردد، بعد از نيمساعت چرخيدن در سالن نمايشگاه به اين نتيجه ميرسد كه اصلا تابلوي او در نمايشگاه نصب نشده است.
اين درحالي است كه به او گفته شده بود كارش به مرحلهي مسابقه راهيافته است.
دومين جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر از روز 12 بهمنماه در موزه هنرهاي معاصرتهران، موسسه فرهنگي – هنري صبا، فرهنگسراي نياوران و همچنين در مراکز چهار استان افتتاح شده و تا روز 12 اسفندماه ادامه دارد.
موسسه فرهنگي هنري صبا به مدت يکماه نگارخانه هاي خود را ميزبان اين جشنواره خواهد کرد تا بخشي از فرآيند رو به رشد هنرهاي تجسمي و پيشگامي هنرمندان خلاق اين سرزمين را در سالهاي اخير به نمايش بگذارد.
اما گروهی از جوانان در شهر دارتموث امریکا اقدام به بارگذاری ویدئویی در سایت یوتیوب برای تبلیغ باشگاه مشت زنی شان به نام نورت بروک کرده اند که باعث واکنش شدید پلیس این منطقه شده است .در این ویدئو مبارزه دو جوان در حضور عده ای تماشاگر به سبک این فیلم دیده می شود و مسئولان پلیس شهر معتقدند این ویدئو تبلیغاتی می تواند موجب ترغیب سایر جوانان شهر به چنین حرکاتی شود .آنها از سایت یو تیوب به شکل رسمی درخواست کرده اند که این ویدئو را حذف کند .
پیش از این نیز در دانشگاه مانیتوبا در کانادا در موردی مشابه عده ای از دانشجویان به دلیل مبارزه به سبک این فیلم دچار محرومیتهایی شده بودند.
* عوامل فيلم «ناسپاس» هنگام تيتراژ ابتداي فيلم، هنگامي که نام بازيگران و عوامل فيلم روي پرده نقش مي بست، خودشان را تشويق مي کردند.
* فيلم «ناسپاس» با استقبال سرد منتقدان روبه رو شد. نشست اين فيلم نيز برگزار نشد.
* يکي از بازيگران زن فيلم «ناسپاس» پس از پايان فيلم به سرعت از سالن خارج شد. وي خيلي از فيلم گله داشت و گفت که فکر نمي کردم فيلم تا اين حد بد شده باشد. اين فيلم را با زد و بندهايي که بين عوامل وجود دارد، به بخش مسابقه آورده اند. ولي فيلم هاي خوب ديگر ناديده گرفته شده است.
* روز چهارشنبه به دليل برگزاري مراسم اختتاميه، در سالن برج ميلاد فيلمي اکران نشد.
* فيلم «چهل سالگي» با استقبال بسياري روبه رو شد.
* از فيلم «يوسف پيامبر» استقبال خوبي نشد و بسياري از منتقدان، هنگام نمايش فيلم از سالن بيرون آمدند و سينما را ترک کردند.
http://www.khorasannews.com/News.aspx?id=4326&type=1&year=1388&month=11&day=15
| صاحب نظران از جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر مي گويند ؛ طلا و مس! | |
|
![]() شوند پيوست جشنواره امسال، فراز و نشيب هاي زيادي داشت و البته نقاط ضعف و قوت بسيار. مهم ترين نقطه قوت جشنواره بيست و هشتم، استقرار آن در محل کاخ جشنواره، واقع در برج ميلاد بود که امکانات بهتري را در اختيار شرکت کنندگان و بخصوص اهالي رسانه قرارداد. قرار گرفتن بازار فيلم در همين مکان هم خود از نقاط قوت ديگر جشنواره امسال بود. اما مهمترين و اولين ضعف جشنواره بيست و هشتم حضور نداشتن بسياري از کارگردانان و چهره هاي شاخص سينماي ايران در اين رويداد بود و البته در کنار آن مشاهده نشدن حرکتي جدي و رو به جلو در اين سينما. با توجه به اينکه فيلمهايي مثل «به رنگ ارغوان» و «تسويه حساب» محصول سال گذشته سينماي ايران نيستند مي توان گفت سال سينمايي گذشته که ماحصل آن را در جشنواره بيست و هشتم ديديم، سال پرباري براي سينماي ايران نبوده است. پس شايد بتوان گفت که کيفيت برگزاري جشنواره بيست و هشتم، بخش طلايي آن و محتواي جشنواره بيست و هشتم بخش کم فروغ تر اين جشنواره است. در گزارشي که پيش رو داريد مي توانيد نظرات صاحب نظران را در اين باره مرور کنيد. * قرار نيست همه عالي باشند (عليرضا موفق/ منتقد و مجري شبکه خبر) من علاقه مندم در مورد فيلمهاي نمايش داده شده در اين دوره صحبت کنم. اين آثار نسبت به سالهاي پيش تفاوت چنداني نداشتند. اگرچه آثاري مثل «به رنگ ارغوان» در اين جشنواره نمايش داده شدند، اما کارهاي شاخص ديگري هم در اين دوره ديده مي شد. البته قرار نيست هميشه کارها، عالي يا ضعيف باشند و اين مسأله برمي گردد به سليقه افراد که برخي دوست دارند آثار مستند، سينمايي و... ببينند. به هر حال کيفيت سينماي ايران همين است که تعداد محدودي اثر شاخص داشته باشيم. ويژگي فيلمهاي اين دوره شايد حضور کمرنگ نامهاي مشهور سينما بود و در مقابل آثاري که شاخص بودند و کارگردانان نام آشنايي نداشتند. به هر حال هر جشنواره اي قرار است افراد جديدي را به جامعه هنري کشور معرفي کند، که اين اتفاق در اين دوره تجربه شد. * فقط گيشه ها پر مي شوند! (سيروس الوند/ کارگردان سينما) اين دوره غير از چند فيلم، آثار قابل توجهي نداشت. ضمن اينکه طبيعي است که جشنواره محل ديده شدن و قضاوت فيلمهاي سينماي ايران باشد. گذشته از اين مسايل مگر سينماي ايران چند فيلمساز شاخص دارد؟ اساساً سينماي کشور ما محدود شده به عناوين و موضوعات خاص که در طول سال چندين بار تکرار مي شوند. آثاري با مضامين عشقي و سرشار از روابط متفاوت ميان دختر و پسر! در اين شرايط فقط گيشه ها پر مي شوند و گاهي اوقات حتي در گيشه ها هم شکست مي خورند و اين واقعيت سينماي ماست. * جشنواره اي محترمانه (مسعود اطيابي/ کارگردان) اين جشنواره نسبت به سالهاي پيش محترمانه تر برگزار شد و شهروندان درجه بندي نشدند! مکان جشنواره، سالنها، صدا و وضعيت اشراف به پرده بسيار عالي بود. * جشنواره در انزوا (اميد پوريا/ منتقد) شرايط جشنواره در برج ميلاد خوب بود، اما نسبت به شهر در انزوا قرار داشت، زيرا اگر کسي مي خواست براي ديدن تئاتر هم برنامه ريزي کند با توجه به دوري مکان برگزاري دچار مشکل مي شد. در ضمن شرايط صداي سالنها چندان دقيق و حساب شده نبود. * فيلمها، شاخص نبودند (الناز شاکردوست/ بازيگر) من تمام فيلمها را نديده ام، ولي همين تعداد محدودي را که دنبال کرده ام به نظرم چندان شاخص نبودند. هر چند اين نظرات سليقه اي بوده و ممکن است مخاطبان ديگر اين دوره را طور ديگري مقايسه کنند و آثار براي آنها قابل توجه باشد. *روابط عمومي فعال (الهام حسامي/ هفته نامه سيما) ستاد جشنواره از بابت روابط عمومي کارشان را خوب انجام دادند، اما برج از لحاظ پذيرايي و برخورد نامناسب حراست، وضعيت خوبي نداشت. * تعامل سينما و رسانه ها (آناهيتا نعمتي/ بازيگر) امسال با اتفاق خوبي در جشنواره مواجه بوديم. اين که سرانجام پس از سالها، جايي براي مطبوعات و هنرمندان دست و پا شد بسيار عالي بود. ضمن اينکه اهالي سينما و رسانه ها در برج ميلاد تعامل خوبي با هم داشتند. * جشنواره اي با شخصيت (امير افشار فتوحي/ منتقد) به باور من پس از 27 دوره برگزاري جشنواره، امسال جشنواره بيست و هشتم به قولي شخصيت پيدا کرد. هم به خبرنگاران اهميت داده شد و هم جشنواره واقعاً بين المللي بود. اميدوارم اين شرايط حفظ شود. به لحاظ کيفيت فيلمها هم بايد بگويم امسال هيأت انتخاب، منطقي تر انتخاب کردند. اما بازار فيلم در نهايت سکوت برگزار شد و رونقي که سالهاي قبل در هتل لاله داشت، امسال به چشم نمي آمد. ضمن اينکه اين فضا هنوز به خوبي معرفي نشده بود. * بي برنامگي در ساعت نمايش فيلمها (طهماسب صلح جو/ منتقد) فضاي جشنواره، فضاي مناسبي بود ولي مهمترين نکته تغيير ساعت نمايش فيلمها بود که اصلاً نمي شد برنامه ريزي کني و دائم ساعت نمايش تغيير مي کرد که سالهاي قبل اين مشکل کمتر ديده مي شود. در بازار فيلم هم آن سر و صداي هميشگي ديده نمي شد و مهمترين مسأله حضور نداشتن شرکتهاي سينمايي بود که سالهاي گذشته در جشنواره فيلم فجر و بازار در فيلم حضور داشتند. * جشنواره اي متفاوت (سعيد مستغاثي/ رئيس انجمن منتقدان) البته من چند روز بيشتر نتوانستم برنامه هاي جشنواره را دنبال کنم، اما همين قدر بگويم که امسال جشنواره شکل و شمايل بهتري نسبت به سالهاي قبل داشت. سالنها به تعداد کافي در اختيار مخاطبان بودند. فيلمها، اعم از سينمايي، ويديوئي و مستند جاي مناسب براي نمايش داشتند. فضاي برج ميلاد شرايط خوبي براي گپ زدن رسانه اي ها و سينمايي ها بود. جاي اميدواري است که سالهاي ديگر هم تحولات بيشتري را شاهد باشيم. * متفاوت در تکنيک (حبيب الهياري/ تهيه کننده) امسال حدود 10 فيلم را دنبال کردم که احساس مي کنم اين آثار به لحاظ مسايل فني و تکنيکي تفاوت قابل توجهي نسبت به گذشته داشتند، زيرا کارگردانهاي ما هر روز در حال رقابت با کشورهاي ديگر هستند. ما در سينما مشکل وسايل فني و تکنيکي داريم و اگر اين کاستي ها برطرف شود تأثير بسياري در توليد آثار شاخص خواهد داشت. فيلمسازان ما حتي لوکيشن مناسب ندارند و سازمانها هم همکاري چنداني با فيلمسازان در جهت استفاده از فضاهاي مناسب ندارند، حال آنکه در کشورهاي ديگر اگر فيلمساز بخواهد اثري توليد کند همه نهادهاي رسمي کشور با آنها همکاري مي کنند. اما اگر ما بخواهيم مثلاً يک فيلم جنگي توليد کنيم بايد از هفت خوان رستم بگذريم! * تعامل اهالي رسانه و سينما (محمدرضا شهيدي فرد/ تهيه کننده و مجري تلويزيون) جمع شدن هنرمندان، خبرنگاران و نمايندگان رسانه هاي مختلف در يک نقطه به نام کاخ جشنواره، اتفاق خوبي بود که جاي اميدواري دارد و مي شود به آينده جشنواره فيلم فجر اميدوار شد. امسال برنامه ريزي بهتري در سطح جشنواره ديده مي شد که اين هم اتفاق خوبي بود. * دغدغه رفت و آمد نداشتيم (اميري/ خبرنگار خبرگزاري سينماي ايران) امسال در مجموع چند فيلم شاخص داشتيم و مي شود گفت: سطح فيلمها چندان بالا نبود، اما تعامل جشنواره با خبرنگاران عالي بود. براي رفت و آمد هم برنامه ريزي کرده بودند که اين هم شايسته تقدير است. اميدوارم سالهاي ديگر هم اين تجربه هاي خوب تکرار شوند. * جشنواره اي بودن نقد آثار (محسن آذرم/ منتقد) مهمترين مسأله جشنواره امسال تغيير ناگهاني و بدون برنامه ريزي ساعت نمايش فيلمها بود و اين بي برنامگي موجب سردرگمي مخاطبان مي شد و شايد اين مسأله يکي از دلايل عدم استقبال نشست هاي نقد آثار در اين دوره از جشنواره بود. * جاي خالي آنهايي که نبودند (رضا درستکار/ منتقد) گر چه در اين جشنواره نسبت به سالهاي قبل جاي خيلي ها خالي بود و نبودشان حس مي شد؛ ولي آرام گرفتن جشنواره امسال در يک نقطه، بهترين اتفاق بود. به هر حال مشکلاتي مثل دوري راه، برنامه ريزي نامطلوب در نمايش فيلمها و... ديده مي شد، ولي باز هم بهتر از سالهاي پيش برگزار شد. * جشنواره اي در مکان صعب العبور! (اعظم بهروز/ خبرنگار راديو) فضاي کلي جشنواره خوب، اما مکان آن صعب العبور بود! برنامه ريزي نامطلوب در نمايش فيلمها قدرت انتخاب را از خبرنگاران مي گرفت و نبايد اين ضعف در يک جشنواره بزرگ که ادعاي بين المللي بودن دارد وجود داشته باشد. |
عکس از وبلاگ محمد تقی فهیم
این کار گردان مطرح سینما درادامه صحبتهای خود گفته بود :ببینید در شرایطی که نسبت به این جشنواره از طرف یزرگترین سینماگران ایرانی بی اعتنایی می شود .دیگر بحثی نمی ماند،در ضمن جشنواره ربطی به سینما ندارد ،سینماگرها کار خودشان را می کنند ،فیلمشان را می سازند....
/پیش بینی های صحیح آقای مهرجویی /
داریوش مهرجویی درهمین مصاحبه پیش بینی جالبی کرده بود .او در پاسخ به سوالی که پس جشنواره چه می شود ؟گفته بود : هیچ عده ای می آیند خودشان را تشویق می کنند ،به خودشان جایزه می دهند و بعد هم کلی خبر می روند که استقبال بی نظیر از جشنواره و.... انتظاری نمی رود .
به نظر می رسد داریوش مهرجویی پیش بینی دقیقی کرده بود .آنجا که می گوید به خودشان جایزه می دهند درواقع دقیقا درست از کار در آمده است چون فیلمهایی چون ملک سلیمان ،شب واقعه و... که دولتی ترین فیلمهای جشنواره هستند رکورددار دریافت جایزه از فجر شده اند.از سویی دیگر رکورددار شدن فیلمهای دولتی حتی اعتراض سایت اصولگرای جهان را نیز برانگیخته است .
باید دید درروزهای آینده چه واکنشی از سوی دست اندرکاران جشنواره ودیگران نسبت به نادیده گرفتن فیلم آقای مهرجویی در جشنواره امسال صورت می گیرد.
/استقبال منتقدان/
این در حالیست که فیلم آقای مهرجویی با استقبال گسترده منتقدان ومردم مواجه شده است .
امیر قادری از منتقدان مشهور سینما دریادداشتی درروزنامه تهران امروز این فیلم را شاهکاری بی همتا خوانده ونوشته : تا حالا که اپیزود داریوش مهرجویی در فیلم «طهران، تهران» شاهکاری بوده بیهمتا. دربارهاش به وقتش باید بنویسیم. دیگر اینكه اين یک فیلم نیست. مهرجویی کمکم دارد شبیه عرفایی میشود که در کتابها آمده که مثلا از فلان شهر میگذشتند و حرفی میگفتند و ملت دگرگون میشدند.
/از طلا هم بیشتر می ارزد/
امیر قادری در یادداشت دیگری درروزنامه اعتماد می نویسد : اين داريوش مهرجويي از طلا هم بيشتر مي ارزد. با تک تک نفس هايش. شور و اشتياق و وجد همه ما بعد از طهران، تهران، وصف ناشدني است. انگار روي هوا معلق هستيم. جاي شما در ارتفاع چند ده متري بالاي شهر تهران، روي برج ميلاد و کاخ جشنواره، خالي است. جادوي مهرجويي تک تک آجرهاي اين شهر را جواهر مي کند. اينجا همه چيز به هم مي رسد. استاد مي داند در اين شرايط اگر رسالتي در کار باشد و تعهدي؛ تزريق اين شور و نشاط و وجدي است که ساختگي و جعلي و ادايي نيست. شخصاً فکر مي کردم بعد از سنتوري، کار استاد ساخته شده است. که او هم به جمع ما آدم هاي شکست خورده نااميد پيوسته است. که زخم خورده و رهاشده از به باد رفتن فيلم درجه يک اش، زانوي غم به بغل گرفته و حالا وقت انتقام گرفتن و نفرت ورزيدنش است. که ديگر خبري از شور و وجد مهمان مامان نخواهد بود. استاد اما حالا با شاهکاري برگشته که انوار مهر و محبتش، نه فقط آن خانه جنوب شهر، که تمام تهران را دربر گرفته است. او حالا در سير معمول مبارزه و تعهد و شکل و شمايل روشنفکري در اين مملکت، راه تازه يي يافته است. اصلاً انشعاب کرده است. انسانگرايي والاي مهرجويي ربطي به فرافکني هاي معمول عقده ها در اين مملکت ندارد. در طهران، تهران، او آزاد و رها، روي ابرها، بر فراز اين شهر پرواز مي کند، مرگ و بيماري و نداري را به سخره مي گيرد و خانه را دوباره مي سازد. اصلاً اعتقاد دارد اگر توليد و ساختني در کار باشد، راهش همين است. چند سال پيش درباره اش مي گفتيم او انرژي موجود در ذات هنر مبتذل و امر جمعي را آزاد کرده است و حالا ديگر کار از اين حرف ها گذشته. حالا در فيلم هاي استاد شکل هاي مختلف هنري و گونه هاي مختلف زيستي و گرايش هاي گوناگون ايدئولوژيک، چنان همزيستي غريبي يافته اند که حتي توصيفش ممکن نيست. براي درک و توضيح و تفسير فيلم تازه مهرجويي ابزار تازه يي نياز داريم. به شيوه هاي نويني از نقد. طبقه بندي ها و حتي روش هاي مختلف توصيف معمول ديگر جواب نمي دهد.
محمد قوچانی سر دبیر نشریه ایران دخت نوشت : به نام اکبر گنجی که می رسم نمی توانیم از محسن مخملباف هم یاد نکنیم که فیلمساز محبوب وجنجالی عصر نوجوانی ما بود و با دیگر خاطرات دهه شصت بر باد بال نشست و از یاد رفت .این روزها دیگر کمتر کسی از آثاری چون دستفروش، بایسیکل ران و ناصر الدین شاه آکتور سینما یاد می کند وهمه مخملباف را به نامه ها ونوشته های این روزهایش می شناسند که دیگر اثری از آن ظرافت هنری در آثارش نمانده وتنها مواضع سیاسی است که در کار هایش فریاد می زند .
محسن مخملباف که روزی شاهکاری همچون جراحی روح ورمان باغ بلور را می نوشت ،هم او که ما حتی تا "نوبت عاشقی " اش از او دفاع می کردیم سالهاست که ترجیح می دهد به جای فیلمسازی و داستان نویسی به علاقه اصلی اش که که بیانیه نویسی و شعار سازی است بپردازد .
اما به همان اندازه که محسن مخملباف باهمه علایق پیدا و پنهان اش در تبدیل یک فیلمساز موثر به فعال سیاسی ناموفق موثر است افرادی که زمینه فیلمسازی او را فراهم نکردند هم دراین از دست دادن یک سرمایه هنری مقصرند .
اگر همان اتفاقی که امروز برای حاتمی کیا افتاده واثر بی نظیرش به رنگ ارغوان از توقیف رهایی یافته است درباره محسن مخملباف هم رخ می داد هرگز اکنون به جای یک فیمساز محبوب با یک فعال سیاسی ناکام مواجه نبودیم .البته ابراهیم حاتمی کیا هم با هوشمندی اش در ایجاد این موقعیت موفق موثر است .نه تنها سیاستمداران که هنرمندان هم باید بدانند گاهی لازم است سکوت کنند.گاهی لازم است با سکوت فریاد کنند .
یک بار دیگر هم در مجله شهروند امروز به بهانه نقد فیلم جنسیت وفلسفه حاتمی کیا و مخملباف را مقایسه کرده ام و این قیاس را تکرار می کنم تا مبادا دراین فضای سوئ تفاهم گمان شود که به جای محین مخملباف ،فرج الله سلحشور ویا مسعود ده نمکی را می پسندم .فرض کنید ابراهیم حاتمی کیا به عنوان هنرمندی محافظه کار شناخته شود که هنوز با نهادهای حکومتی همراهی می کند و آثاری می سازد که هم اصولگرایان آن را تحسین کنند وهم اصلاح طلبان آن را بستایند .فرض کنید که ابراهیم حاتمی کیا به این اتهام متصف شود که در هفت ماه اخیر با سکوت خود به اصلاح طلبان یا اصولگرایان کمک کرده ویا در حق آنها خیانت کرده است .فرض کنید اینکه ابراهیم حاتمی کیا با حمایت شهرداری تهران فیلم دعوت را بسازد و با حضور سید محمد خاتمی آن را رونمایی کند نشان از دکان دونبش داشته باشد .این همه یعنی حاتمی کیا نه مخملباف است ونه ده نمکی .اما این همه می ارزد به اینکه برترین آثار سینمای سیاسی ایران امروز اثر ابراهیم حاتمی کیاست . انتخابات دوم خرداد ۷۶ را نمی توان بدون در نظر گرفتن فیلم آژانس شیشه ای تحلیل کرد ،انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ را نمی توان بدون به رنگ ارغوان فهمید .آژانس شیشه ای به نوعی نقد اصلاح طلبان بود در دوره حکمرانی اصلاح طلبان و به رنگ ارغوان به نوعی نقد اصولگرایان است در دوره حکرانی اصولگرایان .حاتمی کیا نه اصلاح طلب است ونه اصولگرا . در تردید است ودر ترددو مگر کار هنرمند جز این است .
محمد قوچانی در بخشهای دیگری از مقاله خود نوشته : اما اگر کسی بخواهد تاریخ دودهه اخیر را بنویسد اگر بخواهد از فراموشی نسل جنگ سخن بگوید مگر می تواند به از کرخه تاراین اشاره نکند ؟ اگر بخواهد از تبدیل فراموش شده های جنگ به نیروهای اعتراضی و تبدیل شدن حاکمیت به نهادی بوروکراتیک حرف بزند مگر می تواند آژانس شیشه ای را فراموش کند؟اگر بخواهد فاصله میان نسلها را یاد آوری کند و از شورش پسران علیه پدران یاد کند مگر می تواند موج مرده را نادیده بگیرد ؟اگر بخواهد جامعه منتظر را نشان دهد و احیای معنای مهدویت در جامعه را نشان دهد مگر می تواند بوی پیراهن یوسف را نبیند ؟اگر بخواهد تضادها وشکافهای اجتماعی وسر گشتگی جامعه ایران را نمایش دهد مگر می تواند ارتفاع پست رافراموش کند؟چه کسی می تواند هشدار های به نام پدر را در تاریخ نگاری موضوع هسته ای ایران ثبت نکند؟و سرانجام چه کسی می تواند به رنگ ارغوان را نبیند ؟
فیلم ابراهیم حاتمی کیا را به لطف تهیه کننده اش نه بر پرده سینما که برروی صفحه تلویزیون دیدم قبل از جشنواره فیلم فجر .پرده شیشه ای اما تاب هنرنمایی بر پرده نقره ای را نداردو به نظرم اهمیت فیلم به رنگ ارغوان در آن دیده نمی شود اما عظمت فیلم تااندازه ای است تا پرده سینما صبر کنم و اگر جرات کردم آنچه را برای دیگران افسانه است و برای ما خاطره ،می نویسم .اما اگر بلیط جشنواره را دارید به رنگ ارغوان راازدست ندهید .چراکه ممکن است با همه الطاف آقای اسفندیار رحیم مشایی این فیلم هم با مخالفت همان کسانی مواجه شود که این روزها مخالف نمایش آثار ابراهیم حاتمی کیا در لبنان بودند و آن را تضعیف کننده روحیه مقاومت معرفی کردند .
پس از دوم خرداد ۷۶وقتی خاتمی ومهاجرانی مجوز نمایش آژانس شیشه ای را دادندهیچ کس تعجب نمی کرد که فیلم استفاده مجوز نمایش می گیرد .اما پس از بیست ودوم خرداد ۸۸ هنگامی که {با مساعدت }مشایی و شمقدری به رنگ ارغوان پخش می شود با وجود شگفتی باید کاررییس دفتر رییس جمهوررا ارج گزارد که مهمترین فیلم سیاسی معاصررا آزاد کرد .همین مارا بس که اگر حاتمی کیا همین امروز اعلام بازنشستگی سینمایی کند باافتخار وداع گفته است اگر حاصل سکوت حاتمی کیا فیلمی به نام به رنگ ارغوان باشد سکوت او به هزار فریاد می ارزد .ای کاش محسن مخملباف هم اندکی صبر داشت و درایران می ماند وبه جای بیانیه ،قصه هایش را تبدیل به فیلم می کرد .شاید دراین صورت کمی متعهدانه تر به واقعیتها قصه هایش را می نوشت و فیلمهایش را می ساخت .
آرش فهيم
امسال، تعدادي از نويسندگان و هنرمندان عضو جنبش ضدصهيونيستي اروپا، به عنوان مهمان ويژه در جشنواره بين المللي فيلم فجر حضور يافتند. به همين مناسبت، با حضور 4نفر از اين افراد، در ميزگردي، سينماي صهيونيستي و راه حل تقابل جشنواره فيلم فجر ايران با اين جريان سينمايي را به بحث گذاشتيم. در اين ميزگرد- كه به دليل محدوديت وقت و برنامه هاي فشرده اين هنرمندان خارجي، فرصت طرح مبسوط مباحث فراهم نشد- ديودونه (كمدين و كارگردان سينما و تئاتر)، آنتوان ريباس (منتقد سينما، عضو سابق حزب كمونيست فرانسه كه تحت تاثير انقلاب اسلامي، مسلمان و شيعه شده است)، ماريا پونيه (نويسنده، فعال سياسي و از منكران هولوكاست)و... پيزانو (روزنامه نگار و رمان نويسي كه به عنوان بازيگر در چند فيلم فدريكو فليني هم نقش آفريني كرده است) حضور يافتند:
سوال: ابتدا بفرمائيد كه جايگاه هنر و به خصوص سينما در حزب ضدصهيونيست اروپا چيست؟
ديودونه: به طور مسلم، در اين حزب، توجه زيادي به هنر براي تاثيرگذاري بر افكار عمومي مي شود. ضمن اين كه اعضاي حزب ضدصهيونيسم اروپا، اكثرا دانشگاهيان، مترجمين يا هنرمندان هستند. مثل خود من كه يك هنرمند كمدين هستم و از اين طريق، موضوعات سياسي ممنوعه را بيان مي كنم.
ماريا پونيه: يكي از موضوعات مهم در اين حزب، توجه به كاربرد اينترنت است. چون در غرب، رسانه ها در كنترل صهيونيسم است. ما فيلم ها و كليپ هايي را مي سازيم، يا مقالات و مطالبي را مي نويسيم كه آن ها را از طريق اينترنت به نظر جهانيان مي رسانيم.
آنتوان ريباس: اول بايد يادآور شوم كه ما يك حزب نيستيم، بلكه يك جنبش ضدصهيونيستي هستيم. به طور طبيعي، يكي از نقاط اتكاي اين جنبش، مثل هر جنبش ديگري، فرهنگ وهنر است.
سئوال: چرا عليرغم اين كه تعداد بسيار زيادي از جشنواره هاي جهاني سينمايي، مدافع جنگ و صهيونيسم هستند، جشنواره هاي ضدصهيونيستي وجود ندارد؟
پيزانو: به خاطر اين كه مالك و رئيس جهان، صهيونيست ها و متحدان آن ها هستند. تمام سرمايه هاي جهان، در دست يك عده خاصي از صهيونيست هاست و اين جشنواره ها را نيز براي منافع خودشان برگزار مي كنند.
ماريا پونيه: مهم ترين مسئله، فشارهاي مالي بر دولت ها و جريانات ضدصهيونيستي است. در شرايطي كه صهيونيسم بر جهان حاكم است و يك كشور ضدصهيونيستي مثل ايران تحت محاصره اقتصادي است، آثار سينمايي اش به محض امكان انتشار و توزيع مي يابد. به همين دليل، وجود جشنواره هاي ضدصهيونيستي، بسيار دشوار است.
آنتوان ريباس: نخست بايد به اين مسئله اشاره كنم كه در 20، 30 سال گذشته، بين امپرياليسم و صهيونيسم، يك تلفيق ايجاد شده است و به همين دليل، جريانات رهايي بخش، نمي توانستند تشخيص دهند كه ابتدا بايد با كدام يك از آن ها مبارزه كنند. اما مبارزين غربي، امروز به اين نتيجه رسيده اند كه امپرياليسم، هيولايي است كه قلب آن صهيونيسم است. بنابراين براي نابودي اين هيولا، بايد قلب آن را هدف گرفت.
درباره صهيونيستي بودن جشنواره هاي جهاني و عدم وجود جشنواره هاي ضدصهيونيستي، يك نكته مهم اين است كه اختراع سينما و پيش رفت آن، توسط سرمايه داران يهودي انجام شد و آن ها توانستند با تزريق پول به اين هنر- صنعت، مسير آن را به سمت خاصي جهت ببخشند. در دهه هاي 20 و 30 ميلادي، سينما به صورت صهيونيزه شده در آمريكا شكل گرفت و در دهه هاي 40 و 50 با مسلط شدن سينماي آمريكا بر اروپا، سينماي صهيونيستي گسترش بيشتري يافت. بنابراين، خيلي ساده است كه چرا نمي توان يك جشنواره يا جريان سينماي ضدصهيونيستي در جهان داشت. چون توليد، توزيع و نمايش فيلم ها در غرب در دست صهيونيست هاست؛ سينما، يك صنعت بسيار پول ساز است كه آن ها ضمن تأمين منافع مادي خود، پروژه صهيونيستي را توسعه مي دهند. به خاطر همين مسئله، جريان ديگري در سينما نمي تواند در مقابل آن ها بايستد و ادامه حيات دهد. سينما، در جنگ ايدئولوژيك و تبليغاتي، نقش بسيار مهم و عمده اي دارد. به طور مثال، در دوران جنگ سرد، در بين سال هاي 1947 تا 1985، اتحاد جماهير شوروي (سابق) براي نفوذ دادن فيلم هايش در اروپا، يكي از سينماهاي فرانسه را خريد تا فيلم هايش را در آن نمايش دهد. اما به خاطر تسلط آمريكا، فيلم هاي سياسي شوروي نمي توانستند در آن سينما به نمايش دربيايند و فقط فيلم هاي كمدي و بي خاصيت روسي در آنجا نمايش داده مي شد. در بين سال هاي 1930 تا 1980 سينماي وسترن جريان يافت، كه وسترن در اصل، تاريخ صهيونيسم است.
ديودونه: اين مسئله، ناشي از استراتژي سلطه، براي تسلط بر فرهنگ و جنگ با فرهنگ هاست. اگر بخواهيم خوب تفسير كنيم، بايد بگوئيم، صهيونيسم يعني سينما. چون بر پايه دروغ بنا شده است. در جلسه اي، «شمقدري» معاون سينمايي ايران به نكته جالبي اشاره كرد؛ حادثه 11 سپتامبر خودش يك فيلم بود. بنابراين بايد گفت كه سينماي صهيونيستي دروغ است، همان طور كه خود صهيونيسم دروغ است. به همين دليل هم سينما اين همه براي صهيونيست ها جذابيت دارد. چون براساس واقعيت بنا نشده است.
سؤال: جشنواره فيلم فجر، چگونه مي تواند در عرصه سينما، در مقابل صهيونيسم بايستد و تبديل به همايشي بين المللي با حضور فيلمسازان صلح طلب و ضدصهيونيست شود؟
- پيزانو: از مشخصات سينماي ايران و جشنواره فيلم فجر، اين است كه برپايه اصول و ارزش هاي انساني و معنوي قرار دارد. برعكس سينماي صهيونيستي كه بر پايه دروغ بنا شده است. در جنگ بين معنويت و دروغ، در نهايت اين معنويت است كه پيروز خواهد شد. سينماي ايران و جشنواره فيلم فجر هم اگر مي خواهد در عرصه بين المللي پيروز باشد، بايد از ارزش ها و معنويات حمايت كند.
آنتوان ريباس: اين درست است كه ما نمي توانيم در مقابل سينماي هاليوودي و صهيونيستي، به طور پاياپاي رقابت كنيم. اما يك شرايط جديدي در غرب ايجاد شده است كه فضاي تازه اي را به وجود آورده است. گسترش اينترنت و دي وي دي، به نفع ماست. چون از اين طريق هم مي توانيم آثار خودمان را به مردم دنيا عرضه كنيم. نبايد فقط خودمان را به جشنواره ها محدود كنيم و بخواهيم، تنها با آن در مقابل سينماي صهيونيستي بايستيم. تا چند سال پيش، اگر كسي مي خواست تفكر سياسي خودش را بيان كند، بايد در روزنامه مي نوشت. اما الان با وجود اينترنت، مي توانيم ديدگاه هاي مورد نظر خودمان را پيش ببريم و بايد از اين فرصت استفاده كنيم.
ديودونه: صهيونيسم در حال جنگ با بشريت است و ما در حال دفاع هستيم. در اين جنگ، آن ها تكنيك دارند و ما معنويت و مشروعيت. آن ها ديگر به پايان خط رسيده اند. اينك نوبت ماست كه سينمايي براساس واقعيت را طراحي كنيم و جلو برويم و جلوي سينماي دروغ را بگيريم.