تبليغاتX
به رنگ ارغوان

 

لیلا حاتمی برای تماشای فیلم سینمایی «نارنجی پوش» همراه با تماشاگران به سینما ایران می رود.

به گزارش روابط عمومی موسسه بین المللی فیلمیران، روز جمعه ساعت 18 تا 20  لیلا حاتمی بازیگر فیلم سینمایی «نارنجی پوش» تازه ترین اثر داریوش مهرجویی در سینما ایران حضور خواهد داشت تا همراه با مردم به تماشای این فیلم بنشیند.

نمایش فیلم سینمایی «نارنجی پوش» که از این هفته وارد هفته ششم خود شده در چهل سینمای تهران و شهرستان همچنان ادامه دارد.

مجموعه فرهنگی هنری سینما ایران واقع در خیابان شریعتی نرسیده به سه راه طالقانی روبروی خیابان بهار شیراز است. علاقمندان جهت رزرو بلیط می توانند با شماره تلفن های 30ـ77641128 تماس حاصل فرمایند.

«نارنجی پوش» داریوش مهرجویی داستان حامد آبان (حامد بهداد) عکاس حرفه ای مجلات و روزنامه ها است که با خواندن کتابی چنان تحت تاثیر پالایش محیط زیست و مبارزه با آشغال زایی می شود که با لباس نارنجی مخصوص رفتگران به شهرداری می پیوندد و با عنوان «نارنجی پوش لیسانسه» به شهرت می رسد اما اعتبار و محبوبیت حامد زندگی خصوصی و خانوادگی او را با سیلی از فراز و نشیب های عاطفی تند و ناگهانی به سمت و سویی دیگر می برد...

این فیلم در سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر برنده چهار سیمرغ بلورین (بهترین فیلم سینمای آسیا، جایزه بین المذاهب ، جایزه ویژه هیات داوران و بهترین تدوین) شده بود. همچنین در شش رشته دیگر ، بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی ـ بهترین بازیگر نقش دوم زن: میترا حجار، بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین صدابرداری کاندیدای دریافت جایزه شده بود.

حامد بهداد ، لیلا حاتمی، میترا حجار، طناز طباطبایی، همایون ارشادی، فردوس کاویانی، اردشیر رستمی، امید روحانی، محمدجوادجعفرپور، مهیار پورحسابی، کیانوش گرامی و... بازیگران اصلی نارنجی پوش هستند.


برچسب‌ها: لیلا حاتمی, نارنجی پوش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:13  توسط محمد تاجیک  | 

 

موسیقی هم چون تاریخِ احساسات

ماهنامه نافه -علی اصغر سیدآبادی

موسیقی شجریان تاریح حس و حال ما ایرانیان است، دست کم در سه – چهار دهه گذشته. این ویژگی خاص اوست. آثار او بازتاب حسرت ها، نگرانی ها، گاهی خشم ها و آرزوها و خلاصه حال و هوای بخشی از ما ایرانیان است در هر دوره ای . در آثار او تقریبا از اولین سال های خوانندگی اش تا همین حال و امسال ، می توان چنین ویژگی را دید. در آثار هیچ خواننده یا موسیقی دان دیگری، نمی توان چنین سیری را با چنین پیگیری و تداومی دید.

محمدرضا شجریان سرآمد موسیقی سنتی – یا چنان که خود می پسندد موسیقی اصیل – ایرانی است. موسیقی او ریشه در سنت های پیشین دارد و احتمالا این تصور را ایجاد می کند که او بازتاب دهنده بخش سنت گرای جامعه ایران باشد، اما دقیقا از همین نقطه است که آثار او نقشی یگانه در حیات فرهنگی و گاه اجتماعی ایرانیان ایفا می کند.

ساده سازی محض است که بخواهیم جامعه پیچیده ایران را به دو بخش سنت گرا و مدرن یا مثلا تجددگرا تقسیم کنیم و همه را در این تقسیم بندی ساده انگارانه بگذاریم. پدیده شجریان، خود دلیلی است بر ساده انگارانه بودن این تقسیم بندی و نشانه پیچیدگی جامعه ایران.

موسیقی شجریان دو جنبه دارد، یک جنبه فرمال و هنری .او در این بخش هنرمندی است که پایی در سنت دارد، اما این سنت گرایی هنری تفاوت زیادی با سنت گرایی به معنای سیاسی یا اجتماعی آن دارد، زیرا بخش سنت گرای سیاسی یا اجتماعی چندان میانه ای با موسیقی ندارد و کماکان نشان دادن ساز را نمی پسندد.

جنبه دیگر موسیقی شجریان که او را از دیگر خوانندگان و موسیقی دانان و نوازندگان متمایز می کند، جنبه اجتماعی اوست. دوره هایی از موسیقی ایران ترانه های اجتماعی و سیاسی رونق گرفته است و می توان در تاریخ موسیقی ایران این دوره ها را دید، اما  در طول تاریخ، دست کم موسیقی سنتی ما بیش تر روی احساسات مشترک و بی زمان بشری چون عشق و فراق متمرکز است. شجریان در چنین بستری آثاری را می خواند که همزمان زمانمند و بی زمان است، بیش تر آثاری او پیامی برای امروز دارد و پیامی برای همیشه.

پیام همیشه، همان است که انسان هر دوره و زمانی با آن پیوند دارد. جان آدمیزاد به آن وابسته است. فقیر و غنی نمی شناسد، مدرن و سنتی نمی شناسد. اگر تفاوتی است در شکل ارائه آن است نه در اصلش. این پیام اگرچه مهم است و به قول حافظ "از هر زبان که می شنوم نامکرر" ، اما در دوره هایی از موسیقی سنتی ایران به موجودی بی بود و خاصیت تبدیل شده است که هیچ تلنگری به مخاطب نمی زند .

سنگ بنای تفاوت و تمایز شجریان در همین است. او که در اویل کار خود به انقلاب رسیده بود و با گروهی از موسیقی دانان برجسته ایران برای احیای موسیقی حماسی و انقلابی در بستر موسیقی سنتی ایران کوشیده بودند، پس از انقلاب و به خصوص در دهه 60 در بحرانی که برای موسیقی به وجود آمده بود، راهی نو در پیش گرفت. این راه نو کماکان پیش روی موسیقی ایرانی گشوده است و بخش زیادی از محبوبیت شجریان مدیون همان راه نو است. او در این دوره موسیقی خود را با مسایل اجتماعی پیوند داد. پیوند دادن موسیقی با مسایل اجتماعی در دهه 60 کاری است کارستان. در آن دوره هنوز موسیقی برادری خود را به انقلابیون تازه از گرد راه رسیده ای که نه تنها ایران را که جهان را می خواستند دگرگون کنند، ثابت نکرده بود. شجریان در چنین زمانه ای ، موسیقی را هم چون کنشی اجتماعی به کار گرفت. موسیقی او تغییر کاربری پیدا نکرد. او با همان موسیقی پیشین ، کاری نو کرد. چیزی از موسیقی پیشین نکاست. کاربردها و کارکردهای پیشین موسیقی سرجایش بود، اما چیزی دیگر نیز به آن افزود. شاید باید راز موفقیت و در عین حال تمایز شجریان را با دیگر خوانندگان ایرانی در همین جا جست.

نکته جالب تر اینجاست که موسیقی او هم چنان که ریشه در سنت موسیقیایی ایران دارد، حامل پیام ها و احساسات بخش مدرن تر جامعه ایران است. او در موسیقی اش سخن و حال و هوای نسل امروز شهری ایران را بازتاب می دهد. چنین کاری در دهه 60 که شعارها همه برمدار تمایلات روستایی و حاشیه نشینی می چرخید، کاری دشوار بود. شجریان شاید آگاهانه و شاید ناخودآگاه با معاصر سازی شعر قدیم ایران توانست بر این مشکل غلبه کند. او با انتخاب شعرهایی از شاعران گذشته و قرار دادن آن در بستر و زمینه امروز، معنایی نو و امروزی بر شعرها بار کرد. اهمیت شجریان در همین نکته است. او همزمان هم به موسیقی ایرانی حال و هوایی اجتماعی و انتقادی داد و هم در گسترش شعر قدیم فارسی تاثیرگذاشت.

انتخاب او از گنجینه شعر قدیم فارسی، به گونه ای بود که هم برای علاقمندان شعر و عرفان و سنت گرایان دل نشین بود و هم سخنان و آرزو ها و حسرت های مردمی را بازتاب می داد که چشم به تغییر و اصلاح داشتند. او در همه این سال ها هم میان این گروه و هم میان آن گروه هواداران جدی دارد. شاید اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم، جز در مقطع هایی که به هر دلیلی، سیاست خط کش قاطعی برای تعیین جایگاه او تعیین و دیگران را ملزم به رعایت آن کرده است ، شجریان مورد توجه گرایش ها و سلیقه های مختلف ایرانیان بوده است و هر گروه چیزی از خود در آیینه آثار او دیده اند.

 


برچسب‌ها: علی اصغر سید آبادی, محمد رضا شجریان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:10  توسط محمد تاجیک  | 

وزير اطلاعات،از دستيابي اين وزارتخانه به نتايجي خوب در زمينه شناسايي قاتلان دانشمندان هسته‌اي كشورمان خبر داد.

به گزارش به رنگ ارغوان حجت‌الاسلام حيدر مصلحي در حاشيه يكصدمين جلسه استاني هيات دولت گفت: انشاء الله در زمان مقتضي نيز اين نتايج اعلام خواهد شد و نتايج اين بررسي‌ها را مشاهده خواهيد كرد.وي همچنين در پاسخ به اين سوال كه آيا فيلم "قلاده‌هاي طلا" را ديده است و نظر وي در مورد اين فيلم چيست؟ گفت: اين فيلم را ديدم و همانطور كه خود آنها گفتند، اين يك فيلم است. . وی همچنين در پاسخ به اين سوال كه اعلام شد در ايام نوروز باندي قصد داشته عمليات تروريستي در تهران داشته باشد، نتيجه‌ بررسي‌هاي وزارت اطلاعات در مورد اين باند چيست گفت: همانطور كه قبلا اعلام شده، اعضاي اين باند دستگير شده‌اند و البته بايد موارد ديگري نيز در اين ارتباط بررسي و كشف شود.وي همچنين در پاسخ به سوال ديگري درباره جمع آوري كتاب "شرح اسم " به دليل اشتباهات تاريخي و غير تاريخي و برخي شايعات مبني بر اين‌كه اين كتاب توسط يكي از ناشران وابسته به وزارت اطلاعات منتشر شده است گفت: وزارت اطلاعات ناشري ندارد


برچسب‌ها: قلاده های طلا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:40  توسط محمد تاجیک  | 

 

ماهنامه زندگی ایرانی -مصطفي امامي- او محسن چاوشي است و طي اين سال ها آنقدر كارهاي خوب و شنيدني از خود منتشر كرده است كه ديگر همه او را به عنوان يكي از قطب هاي قدرتمند موسيقي كشورمان مي دانند. شايد خيلي ها دليل موفقيت محسن را صداي متفاوتش بدانند اما اين تمام ماجرا نيست! اگرچه صدا،ترانه و آهنگ سه ويژگي مهم براي مطرح شدن يك خواننده به شمار مي آيد اما از قديم گفته اند هر كسي نان دلش را مي خورد! چاوشي از آن دست آدم هاست كه شديداً نان دل پاك و صادقش را مي خورد. محسن آنقدر از غرور فاصله دارد كه هر وقت صحبت از هوادارنش مي شد مي گفت بهتر است بگوييم مخاطبين و اين يعني احترام به مردم! غمي كه در صداي محسن وجود دارد انگار از درون او نشات مي گيرد، او انسان غمگيني است وخودش مي گويد ريشه اين غم و اندوه مثل خيلي چيزهاي ديگر كه در دنيا وجود دارد قابل بيان نيست! اين ها را گفتم تا بدانيد او براي مخاطبش ارزش خاصي قائل است و تمام تلاشش را مي كند تا مخاطب خود را با ارائه يك كار خوب راضي كند. محسن برخلاف اكثر خواننده ها كه خيلي دوست دارند به حواشي بپردازند و گاهي هم خود را با كمك حواشي مطرح مي كنند، هيچ وقت تن به حواشي مرسوم در عالم موسيقي نداده است و طوري رفتار كرده است كه دوستي اش را با همه حفظ كند. شايد همين حاشيه گريزي است كه باعث مي شود محسن زياد به گفت و گوهاي مطبوعاتي علاقه ندارد و سخت مي شود او را به گپ و گفت رسانه اي راضي كرد. او اواخر سال گذشته جديدترين آلبوم اش را منتشر كرد. « پرچم سفيد» را مي گويم! آلبومي كه به نظر مي رسد بهترين آلبومي است كه محسن در فضاي مجاز موسيقي پاپ كشورمان منتشر كرده است و در آن نشان داده علاقه دارد فضاهاي مختلف موسيقي را تجربه كند و در اين راه حتي از خواندن آهنگي با سبك و سياق آمريكاي جنوبي هم هراسي از خود نشان نداده و با جسارت خاصي دست به تجربه فضاهاي جديد زده است كه البته اين ريسك جواب مثبتي هم براي او در پي داشته... گرچه گفت و گو با آقاي خاص موسيقي ايران بهانه لازم ندارد اما اگر به دنبال بهانه اين گفت و گو مي گرديد، انتشار آلبوم جديد و خواندن تيتراژ برنامه سال تحويل شبكه دوم سيما بهترين دليل براي گفت و گوي مفصل ما با محسن چاوشي است.  

 

زماني كه خوانندگي را آغاز كردي، يك سبك جديد از ترانه ها و موسيقي را وارد فضاي موسيقي كشور كردي كه از خيانت و خيلي جاها نا اميدي حرف مي زد، چطور به اين سبك رسيدي؟

اين را بارها گفته‌ام كه زماني‌كه شروع به كار كردم اصلا به اين فكر نكردم كه بخوانم تا براي خودم سبكي درست كنم؛ بلكه خواندم چون دوست داشتم بخوانم در آن زمان فكر كردم كه بهترين كار اين است كه بخوانم. آن ابتداي كار من بود و همانطور كه شاهد بوديد از آن روز تا به حال خيلي چيزها تغيير كرده است و باز هم تغيير مي‌كند.

اين رويه را تقريباً در تمام آلبوم هايي كه به صورت غير مجاز منتشر كردي ادامه دادي اما در آلبوم هاي مجازت اين مساله خيلي كم رنگ شد... چرا؟

 اين كه مي‌گويي غيرمجاز معني‌اش اين نيست كه من از خط قرمزها عبور كرده‌ام، تنها دليلش اين بوده كه كارها غيرمتعارف منتشر شده است چرا كه همان‌ها نيز مجوز داشته است. در جواب به همان قبل هم گفتم كه همه چيز قرار است تغيير كند و قرار نيست من خودم را تكرار كنم.

چرا اينقدر روند مجاز شدنت طول كشيد؟

 باور كنيد خودم هم نمي‌دانم چرا اين اتفاق افتاد؛ مهم اين است كه الان اينجا هستيم.

در آلبوم ژاكت قطعه « بازار خرمشهر» را داشتي كه خيلي سر و صدا كرد، ايده اين آهنگ چطور در ذهنت شكل گرفت....

من خودم خرمشهري هستم و دوست داشتم ترانه‌اي را براي شهر و همشهريانم بگويم. ايده همين بوده انگيزه از اين بيشتر مي‌خواهيد!

در ترانه اين آهنگ زندگي به شدت جاري است و علي رغم اينكه موزيك شادي است اما هم ترانه و هم صداي تو رنگ و بويي غم آلود دارد، چرا سعي نكردي از نظر خوانندگي آن را شادتر بخواني؟

همين طور است كه گفتي؛ ببين جايي خواندم كه گفته بودند چاووشي صداي اعتراض نسل ما است. زماني‌كه شهر هنوز آباد نشده چرا بايد صداي من به عنوان يك شهروند خرمشهري شاد باشد.اصلا مگر قرار است همه چيز را شاد بخوانم. هر هنرمندي سبك و ايدئولوژي خود را دارد. اين نظر من بود كه بايد اين آهنگ اينگونه خوانده شود. دوست دارم هر فردي آنگونه كه دوست دارد برداشت خود را از كارهايم داشته باشد.

يك قطعه در آخر اين آلبوم داشتي كه به صورت دكلمه اجرايش كردي و در نهايت نام آلبومت را هم از همان برداشتي، چرا دكلمه؟

فكر كردم كه تاثير اينگونه خواندش بيشتر باشد.

 تو علي رغم اينكه هيچ وقت در جنجال ها شركت نكرده اي، يكي از خوانندگاني هستي كه خيلي برايت حاشيه درست مي كنند، دليل اين موضوع چيست؟

دليلش همان جمله ابتدايي سوال خودت است. وقتي‌كه به حاشيه تن ندهي همواره عده‌اي هستند كه سوءاستفاده مي‌كنند و پاي تو را به اين حاشيه‌سازي‌ها باز مي‌كنند. اين گونه افراد خود شروع مي‌كنند به جنجال درست كردن؛ اما خيلي جالب است كه خود آنها هم به حرف‌هايي كه مي‌زنند اعتقادي ندارند. شايد به همين خاطر هم است كه مخاطبان كمتر اين حرف‌ها را مي‌پذيرند. اين را بدانيد كه در چنين شرايطي كار اصحاب رسانه سخت‌تر مي‌شود اين شما هستيد كه بايد چشم و گوش مخاطبان باشيد: چرا كه در نهايت اين هنر و مخاطبان اين مرز و بوم هستند كه متضرر مي‌شوند.

مثلاً يكي از اين حواشي اين است كه مي گويند صداي محسن براي خودش نيست، چرا هيچ وقت جواب شايعه سازان كه آرامش تو را بهم مي زنند را نمي دهي؟

خودت در سوالت از «حواشي» و «شايعه‌سازان» استفاده كردي، چه جوابي بايد به شايعه‌سازان داد. در ضمن چرا كسي گفته كه اين افراد آرامش من را بهم مي‌زنند! هميشه هستند عده‌اي كه اين حرف را مي‌زنند، اتفاقا اگر روزي اين حرف‌ها را نشنوم نگران مي‌شوم.

تو با خيلي از خوانندگان آهنگ مشترك داشتي كه بعضي از اين خواننده ها مجاز شدند و در كنسرت هايشان آهنگ هايي كه به صورت مشترك با تو اجرا كرده بودند را خواندند، از اين موضوع دلگير نيستي؟

چرا بايد دلگير شوم، اگر آنها اين كار را انجام داده‌اند حتما دليلش موفقيت اين اثرها است، حتما مخاطب دوست داشته كار را بشنود كه هنرمندان و دوستان من آن را اجرا كرده‌اند.

اينكه اغلب ترانه هايت متعلق به حسين صفا و امير ارجيني است دليل خاصي دارد؟

 قطعا وقتي شما به عنوان يك خواننده مطرح مي‌شويد همواره از كانال‌هاي مختلف ترانه براي شما مي‌فرستند؛ من هم با كسي تعارف ندارم. اگر من با اين دو ترانه‌سرا كار مي‌كنم حتما دليلش كار خوب خودشان بوده است. شك نكنيد كه من دوست ندارم اعتماد و اطمينان طرفدرانم را از بين ببرم؛ اين دوستاني كه شما نام برديد خوب مي‌دانند كه من چه ترانه‌هايي را مي‌خوانم و تقريبا به مرز مشتركي با هم رسيده‌ايم.

« پرچم سفيد» آلبومي است كه به نظر مي رسد بهترين آلبوم مجاز توست... چقدر براي توليد اين آلبوم وقت گذاشتي؟

 اين را مخاطبان بايد بگويند كه اين گونه است يا نه ولي از پيغام‌هايي كه مردم گذشته‌اند فكر مي‌كنم كه نتيجه خوبي گرفته‌ايم. مهم نيست كه من چقدر براي اين كار زمان صرف كرده‌ام، مهم اين است تا زماني كه من به اين نتيجه نرسم كه كار خوب شده آن را منتشر نمي‌كنم.

نكته جالبي كه در آلبوم به چشم مي خورد اين است كه تمام ترانه ها را حسين صفا سروده به جز يك ترانه، چرا امير ارجيني را در اين آلبوم در كنارت نمي بينيم؟

اينكه من در كل آلبوم شعرهاي صفا را خوانده‌ام اين نيست كه ترانه‌هاي ارجيني را دوست ندارم و يا نمي‌خواهم با او كار كنم. هر دو اين دوستان كه شما گفتيد از شعرا و ترانه‌سرايان مطرح كشور هستند. من با هر دو اين افراد دوست هستم و رابطه نزديكي با هم داريم.

تو در اين آلبوم دست به تجربه فضاهايي زدي كه تا به حال آن ها را تجربه نكرده بودي، اين برايت ريسك نبود؟

من هميشه دوست داشته‌ام كه فضاهاي جديد را تجربه كنم، علاقه دارم آن چيزي را كه فكر مي‌كنم درست است انجام بدهم. اين بد است كه حرف تكراري نمي‌زنم؟ بايد به مخاطب‌ها احترام گذاشت و در چنين شرايطي نبايد خود را تكرار كنم. اگر شما اسم اين را ريسك مي‌گذاريد بايد بگويم به خاطر طرفداران و مخاطبان اين ريسك را هميشه مي‌پذيرم.

 كاور آلبوم تصوير تو را نشان مي دهد كه زير رنگ هاي مختلف هستي، اين رنگ ها نشان دهنده موسيقي هاي مختلفي است كه در اين آلبوم تجربه كرده اي؟

ببين قبلا هم گفتم كه دوست دارم مخاطبانم هر چند مي‌خواهند از اين فضا لذت ببرند و برداشت خود را داشته باشند در پيغام‌هايي كه مخاطبان در اين باره برايم داشته‌اند تفسيرهاي بسيار جالبي شنيده‌ام كه همه مصداق دارند و جالب اينجاست كه تفسيرها و نظرها شبيه به هم نيستند. به همين خاطر دوست ندارم حرفي بزنم كه به ذهن مخاطبان جهت بدهد، چرا كه مي‌خواهم همواره نظرات مردم را بشنوم.

« جوابم نكن» يكي از قطعات بسيار خوب توست كه از تنظيم بسيار خوبي هم برخوردار است، در مورد اين قطعه و اينكه چطور بهش رسيدي برايمان بگو...

 خيلي وقت‌ها حس‌هايي است كه نمي‌توان با كلمات آن را بيان كرد. آهنگ خودش اين حس را مي‌رساند و تمام حرف‌ها در كار زده مي‌شود. بقيه‌اش شعار است.

 با توجه به تنظيم خوبي كه جوابم نكن داشت چرا در بقيه قطعات از شهاب اكبري استفاده نكردي؟

همان حرفي كه درباره ارجيني زدم درباره شهاب اكبري هم مصداق دارد. اين افراد همه هم تيميان من هستند، ممكن است كه شهاب اكبري تنها يك كار در آلبوم سفيد داشته ولي قطعا براي كل آلبوم او به من كمك كرده است. اگر آلبوم موفقي است اين حاصل يك كار تيمي است و همه دوستان من در آن شريك هستند.

« قطار» قطعه اي است كه به نظر مي رسد خيلي از فضاي موسيقي فعلي كشورمان جلو تر است كه هم از نظر ترانه و هم از نظر آهنگ حرف هاي زيادي براي گفتن دارد... در مورد اين قطعه برايمان بگو.

حسين صفا براي اين كار شعر زيبايي سروده است، ترانه‌اي كه روايتي را براي مخاطب بيان مي‌كند. درست مثل اين است كه داريد قصه مي‌شنويد، البته شعر پازل‌هايي به هم ريخته دارد كه اگر بتوانيد آن را كنار هم قرار دهيد بيشتر مي‌توانيد از اين كار لذت ببريد. صفا يك ترانه خوب گفت و كوشان حداد هم خوب از پس كار برآمد و من هم آن را خواندم، اين همان كار تيمي است كه درباره‌اش حرف زديم. حس اين آهنگ به خود من هم خيلي نزديك است. در نظرسنجي‌هايي هم كه انجام شده متوجه شدم مردم نيز اين كار را خيلي دوست داشته‌اند.

به نظر مي رسد« پرچم سفيد» تصويري است كه تو از جنگ در ذهنت داري و طوري آن را خوانده اي كه انگار شعرش هم براي توست، از سروده شدن اين ترانه برايمان بگو... حسين صفا نوشت و به تو داد يا با هم براي سرودن اين ترانه تعامل داشتيد؟

من و صفا براي همه كارهايي كه خوانده‌ام بارها حرف زده‌ايم و تبادل‌نظر مي‌كنيم. اما حقيقت اين است كه خود صفا حالا ديگر با حس من آشنا شده و مي‌داند كه من چه چيز را مي‌پسندم و مي‌خوانم. حقيقت اين است كه صفا در دو رنج مردم را سراييده و من آن را خوانده‌ام. چيزي كه شما از جنگ و جنگ‌زده شدن مي‌شنويد خيلي با آن چيزي كه اتفاق افتاده فرق مي‌كند. اين خيلي دردناك است كه خانه و خانواده شما قرباني هوس ستمگران شدند. رنج بيشتر از اين كه مجبور مي‌شويد تنها با يك چمدان خانه خود به شهر ديگر برويد. خود من قرباني چنين شرايطي بودم و تصوير اين فضا هميشه درست مثل يك فيلم سينمايي جلوي چشمانم است؛ براي همين هم تصميم گرفتم از آن چيزهايي كه در آن دوران بر سر جنگ زده‌ها افتاد بگويم. اين تنها دود و رنج من يا صفا نيست بلكه حرف همه هم نسلان و هم ميهنان من است.

شهاب اكبري در مصاحبه اي گفته كه محسن خاطرات بدي از جنگ در ذهن دارد و بخشي از غمي كه در صدايش هست مربوط به اين خاطرات است، اين خاطرات چيست؟

 انتظار داري خاطراتي كه از آن سال‌ها دارم را در چند جمله بيان كنم!

و « هر روز پاييزه» به نظرم بهترين كاري است كه تا امروز از تو منتشر شده...

هر مخاطبي از هر كاري لذت مي‌برد و با آن ارتباط برقرار مي‌كند. خوشحالم كه توانسته‌ام كاري كنم كه از آن لذت ببريد.

بازخوردهايي كه تا امروز از آلبوم داشتي چطور بوده؟

هميشه نظرات موافق و مخالف وجود دارد. اما حالا دامنه اين نظرات گسترده‌تر شده است. اين وظيفه رسانه‌هاست كه نظرات مردم را منعكس كنند. نكته جالبي كه وجود دارد در كليات آلبوم همه آن را دوست دارند؛ حالا در جزييات سليقه افراد متفاوت است كه به نظرم همين اختلاف سليقه‌هاست كه كار را زيباتر مي‌كند. هميشه عده‌اي هستند كه با قصد و نيت با هنرمندان و كارشان مخالفت مي‌كنند و اگر اينگونه نباشد بايد به كار خودم شك كنم و نگران باشم.

خستگي آلبوم با نقدها و نظراتي كه عنوان شده از تنت خارج شده است؟

بايد بگويم جواب مثبت است؛ بهترين و منصفانه‌ترين نقدها را از مخاطبان خوانده‌ام. ما مخاطبان حرفه‌اي و باهوشي در كشورمان داريم كه گوششان با موسيقي فاخر آشنا است. اين همان قدر كه كار را براي ما خوانندگان سخت مي‌كند به همان اندازه هم لذت‌بخش است.

امسال يك عيدي ويژه براي مردم داشتي و آن هم آهنگي بود كه براي تيتراژ برنامه سال تحويل شبكه دو خواندي، ايده اين كه آهنگ غمگين باشد از كي بود؟

 براي من اين تقسيم‌بندي شادي و غمگين وجود ندارد؛ براي من موسيقي يا دلنشين است يا دلنشين نيست. اگر من يك كار شاد مي‌خواندم كه دلنشين نبود خيلي بد مي‌شد. من كاري را با توجه به اينكه قرار بود اين كار از شبكه دو پخش شود انتخاب كردم كه گمان مي‌كردم دلچسب است. اتفاقا همين هم شد؛ اين تك آهنگ را خيلي‌ها دوست داشتند و آهنگ و كلام توانسته بود با مخاطبان ارتباط خوبي برقرار كند. اين است كه طعم آهنگ را شاد مي‌كند.

از كليپي كه براي اين آهنگ ساخته شد برايمان بگو، با نظارت تو بود؟

من تنها كار را به آنها تحويل دادم و هيچ نظري براي كليپ شدنش ندارم.

چرا تا به حال در كنسرت هيچ كدام از خواننده ها مثلاً يگانه شركت نكردي؟

 اصلا دوست ندارم چنين حرف‌ها و مقايسه‌هايي را بشنوم؛ من هيچ اختلافي با يگانه يا ديگر همكاران خود ندارم كه بخواهم به كنسرت آنها نروم.

يك بار خبري مبني بر حضورت در كنسرت علي لهراسبي منتشر شد اما بازهم خبري از تو نبود، ماجرا چه بود؟

من براي آن كنسرت در سايت خودم تبليغ كردم ولي تا جايي كه مطمئن هستم هيچ وقت قرار نبود چنين ا تفاقي بيافتد. نمي‌دانم كه به گوش مردم رسانده بود كه قرار است من در آن اجرا حضور داشته باشم. مگر چه نصيب عده‌اي مي‌شود كه اينگونه تلاش دارند رابطه دوستي هنرمندان را از بين ببرند؟!

در مصاحبه قبلي كه با هم داشتيم گفتي به زودي كنسرت مي گذارم، طرفدارانت اس ام اس هاي زيادي زدند كه محسن هميشه مي گويد به زودي، اين به زودي كي فرا مي رسد؟

اين روزها خيلي به سوال جواب مي‌دهم. جواب اين است تا زماني‌كه انتظاراتم برآورده نشود. چنين كاري را انجام نمي‌دهم. دليلش را هم اين بگذاريد كه نمي‌خواهم اطمينان و اعتماد مخاطبان خود را از بين ببرم.

آلبوم سيزده آلبومي است كه قرار بود قبلاً « يه شاخه نيلوفر» منتشر شود اما هنوز خبري از آن نيست... چرا اينقدر مراحل انتشار آن دارد طول مي كشد؟

 حتما قرار است كار ويژه‌اي باشد كه اين سال‌ها براي آن زحمت كشيده‌ام. قطعا به نفع من است كه يك آلبوم زود منتشر شود، اما من براي كار كردن وسواس زيادي دارم؛ تا زماني‌كه مطمئن نشوم كه كار خوب و قابل قبول است آن را منتشر نمي‌كنم.

اينكه در اين آلبوم اشعاري از وحشي بافقي و مولانا خوانده اي يعني قرار است يك محسن چاوشي متفاوت ببينيم؟

علاقه زيادي به ادبيات كلاسيك ايران دارم؛ قرن‌ها پيش شاعري بوده كه هنوز هم حرف‌هايش مصداق دارد اين عمق كار را مي‌رساند. در مورد تفاوت هم بايد بگويم كه قبلا هم متذكر شدم كه از تكرار كردن خودم دوري مي‌كنم. هميشه حرف جديدي دارم كه فكر مي‌كنم مخاطبان هم من را اينگونه بيشتر مي‌پسندند.

معمولاً فهم اشعار اين شعرا نياز به دقت زيادي دارد، نمي ترسي مخاطبت كمي در دريافت پيام هاي اين آلبوم دچار مشكل شود؟

اين بد است كه مردم به موسيقي و شعر دقت زيادي داشته باشند؟ اگر واقعا اينجور باشد كه مي‌گويد پس بايد خوشحال باشم كه اين اتفاق رخ دهد. انتخاب شعر در موسيقي پاپ اهميت زيادي دارد. مخاطبان ما خيلي زياد به ترانه‌ها دقت مي‌كنند و مدام آن را زير لب مي‌خوانند. تلاش كردم شعرهايي را انتخاب كنم كه جامعه ما هنوز با آن درگير است و فكر مي‌كنم نوع موسيقي كه براي اين شعرها انتخاب كردم دليل ديگري باشد براي اينكه مخاطبان آن را بهتر بپذيرند.

آلبوم « سنتوري» چندي پيش وارد بازار شد، از نحوه پخش اين آلبوم راضي بودي؟

 اطلاع زيادي در اين باره ندارم اما از گفته‌ها و شنيده‌ها اينگونه متوجه شدم كه تجربه خوبي بوده است. اينكه موسيقي فيلم‌ها پس از به نمايش درآمدن فيلم عرضه شوند و به فروش برسند اتفاق خوبي است.

مدتي است كه بعضي از خوانندگان با صدايي شبيه به تو مي خوانند و جالبتر اين كه يكي از اين افراد ادعا كرده چاوشي صدا و سبكش را از من تقليد مي كند، نظرت در اين رابطه چيست؟

 به نظرتان چه بايد گفت: هميشه هنرمندي كه خود يك سبك را اختراع مي‌كند در آن ژانر موفقيت بيشتري را كسب مي‌كند. به نظرم خيلي نبايد اين حرف‌ها را جدي گرفت. من تنها كار خودم را مي‌كنم و اصلا برايم مهم نيست كه اين افراد چه مي‌گويند. در نهايت اين مردم هستند كه تصميم مي‌گيرند.

 


برچسب‌ها: محسن چاووشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:35  توسط محمد تاجیک  | 

سید حمید حسینی برادر وزیر ارشاد به تازگی در سایت شخصی خود روایت جالبی از گلایه خود به برادرش درباره خانه سینما و حواشی نمایشگاه کتاب را بازگو کرده است .

به گزارش به رنگ ارغوان ،آقای حمید حسینی دربخشهایی از یادداشت خود در سایت رسمی اش نوشته :در مباحثه با اخوی از عملکرد بعضی از معاونین ایشان در رابطه با خانه سینما و نمایشگاه کتاب گلایه نمودم که با توجه به فشارهای وارده بر ایشان از ناحیه علما و مجلس تا حدودی می توان علت تصمیم گیری ها را درک نمود و یک طرفه به قاضی نرفت.

ایشان در موضوع نمایشگاه مدعی بود فقط نشر چشمه و طرح نو با مشکل مواجه شده اند و بقیه انتشارات مانند ثالث در نمایشگاه شرکت داشته اند و بعضی اخبار شیطنت بوده است.

http://seyedhamidhoseini.ir/



برچسب‌ها: خانه سینما, نشر چشمه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:10  توسط محمد تاجیک  | 

ميم و آنِ ديگران» محمود دولت‌آبادي منتشر شد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «ميم و ‌آنِ ديگران» شامل 23 يادداشت از محمود دولت‌آبادي است درباره‌ي هم‌نسلان و پيشينيان خودش كه به تازگي از سوي نشر چشمه به چاپ رسيده است.

اين نويسنده درباره‌ي اين كتاب مي‌گويد: اين كتاب درباره‌ي دوستان نويسنده‌، شاعر، نمايش‌نامه‌نويس و هنرمندي است كه آن را درباره‌ي آدم‌هاي همدوره‌ي خودم نوشته‌ام و در آن از كساني چون جلال آل ‌احمد، سيمين دانشور‌، اكبر رادي، علي‌اشرف درويشيان‌ و ديگران حرف زده‌ام.

در اين کتاب صدوشصت‌صفحه‌يي، نويسنده‌ي نام‌آشناي ايراني از يک نسل و چهره‌هاي سرشناسش سخن گفته است. در «ميم و آنِ ديگران»، دولت‌آبادي به‌ترتيب درباره‌ي اين نام‌ها نوشته شده است: «محمدعلي جمالزاده»‌، «جلال آل ‌احمد»، «سيمين دانشور»، «مهدي اخوان ‌ثالث»‌، «احمد شاملو»، دو يادداشت درباره‌ي «محمدعلي سپانلو»، «جواد مجابي»، «علي‌اشرف درويشيان»، «سهراب شهيدثالث»، «پيتر هانکه»، «آرتور ميلر»، «عبدالحسين نوشين»، «بهرام بيضايي»، «اکبر رادي»، «هوشنگ گلشيري»، «رضا براهني»، «ناصر تقوايي»، «محمدرضا لطفي»، «سارا دولت‌آبادي»، «محمدحسين ماهر»، «فريدون آدميت» و «جيمز جويس».

اين ‌در حالي است که اين ناشر از مهرماه سال 87، رمان‌هاي «زوال کلنل» و «طريق بسمل شدن» دولت‌آبادي را براي دريافت مجوز نشر ارائه كرده است.


برچسب‌ها: محمود دولت آبادی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:23  توسط محمد تاجیک  | 

 

بسته بندي جذاب براي كالاهاي رسانه‌ای

 هفته نامه سروش ـمحمد تاجیک

با استقبال خوبی که به تازگی از شبکه‌های تازه تاسیسی چون آی فیلم و شبکه نمایش صورت گرفته است به نظر می‌رسد که این شبکه‌ها از پتانسیل بسیار خوبی برای جذب مخاطب برخوردارند آن هم در شرایطی که بسیاری از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان با اهداف خاص خود در پی جذب مخاطبان فراوان هستند .

 با تاثیرات مخربی که شبکه‌های ماهواره‌ای درسالهای اخیر  برروی فرهنگ و اجتماع داشته‌اند هرگونه استقبال مردم از برنامه‌های شبکه‌های داخلی بی شک باعث خوشحالی هر فرد علاقه‌امند به فرهنگ ایرانی خواهد بود . از زمانی که شبکه‌هایی چون فارسی وان و... فعالیت‌های خود را شروع کرده‌اند بسیاری از نخب‌گان جامعه نسبت به تاثیرات منفی این شبکه‌ها هشدار داده‌اند از کار گردانها وبازیگران مطرحی چون محمد رضا فروتن گرفته تا فوتبالیست مشهوری چون علی پروین .

بااین وجود به نظر می‌رسد استقبال از برنامه‌های شبکه‌های داخلی از اهمیت بسیاری برخوردار است .شبکه نمایش وآی فیلم همانطور که اشاره شد استقبال خوبی از سوی مردم ازاین شبکه‌ها صورت گرفته است .اما به نظر می‌رسد باید درزمینه این شبکه‌ها به نکات مهمی اشاره کرد تا استقبال مخاطبان هرروز نسبت به دیروز بیشتر شود و هرچه قدراین استقبال بیشتر شود دیگر جایی برای جولان دادن شبکه‌هایی چون فارسی وان ومن وتو و.... نخواهد بود .

۱- فیلم‌هایی که از شبکه نمایش و آی فیلم هم اکنون به نمایش در می‌آیند می‌توان گفتند فیلم‌هایی هستند که درهم پخش می‌شوند . در صورتی که اگراین فیلم‌ها با نظم ودسته بندی دقیقی نمایش داده شوند قطعا با استقبال بیشتری از سوی مخاطبان مواجه خواهند شد .

بسیاری از علاقه مندان فیلم وسینما وسریال دارای سلایق متنوع ومتفاوتی هستند .می‌توان مثلا درشبکه نمایش و در ساعت‌های مشخصی فیلم‌های مورد علاقه یک طیف را نمایش داد .

مثلا هرروز ساعت ۹ شب یک فیلم از کار گردانان مطرح سینمای ایران  از مهرجویی و بیضایی و یا مجیدی وحاتمی کیا ومیرکریمی و....نشان داد. یا در ساعت دیگری مثلا ساعت ۷ آثار عامه پسندو تجاری وگیشه ای  سینما را نمایش داد. یا در ساعات دیگری از شب مثلا ۱۱فیلم‌های کارگردانان مطرح هالیوود مثل الیوراستون و مارتین اسکورسیزی و....را به نمایش گذاشت .

 یا این تقسیم بندی می‌تواند براساس ژانر فیلم‌ها باشد .در صورت این تقسیم بندی همه علاقه مندان می‌دانند در چه ساعتی باید به تماشای فیلم مورد علاقه‌شان بنشینند واز سردرگمی نجات پیدا می‌کنند .

۲-همچنین این پتانسیل وجود داردکه مثلا در عرض دو هفته تمامی فیلم‌های پس از انقلاب مهرجویی مرور شود . کاری که تقریبا ۷- ۸سال پیش درباره فیلمسازانی چون حاتمی کیا ملاقلی پور وابوالفضل جلیلی صورت گرفت ودر چند سال اخیر دیگر تکرار نشد . قطعا اگر درشبکه نمایش برنامه مروری با آثار کارگردان‌های مطرحی چون کیارستمی بیضایی وتقوایی مجیدی و میر کریمی و...خیلی‌های دیگر انجام شود قطعا با استقبال بسیار خوبی مواجه خواهد شد وبازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها وروزنامه ها خواهد شد . برخی شبکه‌های فارسی زبان در مورد برخی آثار تعدادی ازفیلمسازان ایرانی این کاررا انجام داده‌اند و استقبال فوق العاده ای هم صورت گرفته است .

بسیاری از فیلمسازان مطرح سینمای ایران مثل کیارستمی مجیدی وفرهادی که در دنیا به عنوان سینماگرانی جهانی شناخته شده‌اند آثارشان به شکل گسترده وتحت عنوان مروری برآثار در جشنواره‌ها وبرنامه های مختلف و در کانال‌های متعدد نمایش داده می‌شوند . پس چه بهتر که خود ما درایران اقدام به نمایش همه فیلم‌های این فیلمسازان کنیم تا دیگران .

۳- نکته دیگری که حتما باید بهان اشاره کرد اطلاع رسانی وتبلیغ گسترده فیلم‌هاست . به نظر می‌رسد فیلم‌های خوبی از شبکه‌های آی فیلم و نمایش پخش می‌شوند که نیاز به تبلیغات و اطلاع رسانی بیشتری دارند . ممکن است فیلم‌های شاهکاری از تلویزیون پخش شوند که به علت ضعف در اطلاع رسانی آن طور که باید وشاید دیده نشوند .

 هر فیلمی هم با توجه به سبک وژانرش نیاز به تبلیغات واطلاع رسانی متفاوت دارد . در تبلیغات یک فیلم باید مشخص شود که این فیلم در اکران چه قدر موفق بوده نظر منتقدان درباره فیلم چه بوده ؟حتی خلاصه‌ای از نظرات منتقدان نیز برای آشنایی بیشتر مخاطبان با فیلم بهتر است بازگو شود یا حتی می‌توان به حواشی جذاب و جنجالی در زمان تولید ونمایش یک فیلم اشاره کرد .

به نظر می‌رسد باید بسته بندی تبلیغاتی و اطلاع رسانی مناسبی برای هر فیلم ویا حتی مجموعه‌ای از فیلم‌ها در نظر گرفت .

۴-تلویزیون می‌تواند تمهیدهای مناسبی برای اطلاع  رسانی درباره فیلم‌ها ی ایرانی و خارجی که پخش می‌کند در سایر رسانه‌ها اعم از سایت‌ها و خبر گزاری ها وروزنامه ها وشبکه های اجتماعی مجاز داشته باشد .هم اکنون مثلا اگر فیلمی از آقای مهرجویی در سینماها اکران  شود کلی از روز روزنامه‌ها و سایت‌ها ونشریات تخصصی و شبکه‌های اجتماعی مجاز به این فیلم می‌پردازند در حالی که مخاطبان سینما بسیار کمتر از تلویزیون است . یا حتی در برنامه هفت باید بخش مهمی به نقد وتحلیل و گزارش از فیلم‌های ایرانی و خارجی خود تلویزیون به خصوص شبکه‌های آی فیلم ونمایش  اختصاص داده شود و حتی سایر برنامه‌های دیگر که به مسائل  سینما و هنر می‌پردازند .

.
برچسب‌ها: شبکه نمایش, شبکه آی فیلم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:18  توسط محمد تاجیک  | 

 

دکتر ابوالفضل فاتح در مطلبی با عنوان «چگونگی برخورد با توهین به مقدسات» با بیان اینکه «دوران اخیر، دوران طلایی شیعیان است» می نویسد: قدرت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و رسانه ای شیعیان به همراه منطق، پویایی و زنده بودن این مذهب، شرایط جدیدی پدید آورده و شیعه را به موتور محرکه اسلام تبدیل ساخته است لذا قابل درک است که چرا به ناگاه نمادهای تشیع این چنین وسیع و بی محابا هدف قرار می گیرد.....

....اهانت اهانت است و گرایش سیاسی افراد نباید تاثیری در محکومیت  اهانت بگذارد. کسی را هم نمی توان و نباید به دلیل سیاسی از مشارکت در دفاع از حقیقت بازداشت. پیروی ائمه هدی  (ع) ملک طلق کسی نیست که دفاع از حریمشان مختص فرد خاصی باشد. این وظیفه ای همگانی است.....

ابوالفضل فاتح با نگارش متنی که در خبرآنلاین منتشر شده، به تحلیل پدیده ی اهانت به مقدسات اسلام و دلایل آن و وجه جدید این اهانت ها که مقدسات شیعیان را نشانه رفته است، پرداخته و بر ضرورت توجه به چگونگی برخورد با جریان توهین به مقدسات تاکید کرده است.

فاتح نوشته است: در دوران تمدن جدید و عصر اطلاعات و تکنولوژی که بشر جلوه هایی از 'اعلا علیین' خود را به آفرینش رسانده است، ظهور حفره های سیاه 'اسفل السافلین' توهین به مقدسات، غم انگیزترین تجربه های معاصر است. آغاز این عصر، دو جنگ عالم سوز با جنایتی عظیم علیه بشریت را به چشم دیده و اینک دو سه دهه است که جنایت علیه معنویت را تقریر می کند. یک روز توهین به ساحت قرآن کریم، یک روز اسائه ادب به محضر پیامبر رحمت (ص) و اینک جسارت به آل علی (علیهم السلام).غرب دو چهره دارد: توسعه یافته و در بربریت مانده. غرب توسعه یافته خود میراث بشری است که اسلام و ایران هم در آن نقش داشته اند. این غرب، گرچه با تناقضات عدیده ای مواجه است و تاریخی از استعمار و تحقیر نسبت به دیگران را در کارنامه دارد، اما در میان خود تا حد زیادی درب های آزادی را باز و درب های آنارشی را بسته است. تلاش کرده، زشتی تحمیل را بفهمد و صدای شکستن استخوان های آزادیخواهان و استقلال طلبان و دانشمندان و هنرمندان خود را در زیر تازیانه های تحجر فراموش نکند. ارزش خلاقیت، انعطاف و شفافیت را می داند. تحقیر، تعرض و توهین را می شناسد و در نظام حقوقی خود سختگیرانه ترین مجازات را برای تعرض به حریم حقوقی و خصوصی افراد ترسیم کرده است. میراٍث فرهنگی را به رسمیت می شناسد و تلاش داشته آنچه را در تاریخ خود از آن برخوردار نیست از اقصای عالم در موزه های خود فراهم آورد و به دقت محفوظ دارد. ارزش همزیستی فرهنگ ها را که لازمه ی آن احترام به ارزش های معنوی ملتهاست می داند و تلاش مضاعفی داشته است تا هاضمه ای قوی نه تنها از تحمل بلکه از تکریم شرق در غرب را به تصویر کشد و افتخار خود را چند فرهنگی بودن بنامد و البته حتی اگر بعضا به خدا باور نداشته، عاقلانه منافع خود را در دل این همه دیده است.

به یاد می آورم که در سال 1378 کوفی عنان دبیر کل وقت سازمان ملل به عنوان نمادی از احترام به عقاید و باورهای ایرانیان و البته سمبل مدارا و عطوفت و حقوق بشر چگونه مضمونی از نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر را با افتخار قرائت می کرد.

"اى مالك، ... و چون نيكوكاران را از سخنانى كه خدا به زبانشان جارى مى فرمايد مى توان شناخت، پس بايد بهترين اندوخته تو، رفتار و كردار خداپسندانه و شايسته ات باشد، و بر هوا و خواهش خويش، مقتدر و مسلط باش، و نفس خويشتن را از آنچه برايت روا و حلال نيست، سخت بدور دار، .... و همواره دلت را از مهر رعيت آگنده و با لطف و محبت ورزيدن به آنها مالامال نما، و با آنان به مهربانى بياميز، ... زيرا آنان دو دسته اند: يا با تو برادر دينيند يا در آفرينش مانند تو مى باشند، ...."

اما آتش شرم سیاه توهین به مقدسات ادیان که از غرب زبانه می‌کشد و مدتی است وجه جدیدی به خود گرفته است، مربوط به چهره ی دیگر غرب است. همان که جنگ و خشونت و نفرت را صادر می کند و مفهوم تمدن را با تسلط اشتباه گرفته است و بشر را خارج از مرزهای غرب تنها حیوان ناطق می بیند. اینان همان دسته از غربیان یا غرب نشینانی هستند که دچار فروپاشی معنوی و اخلاقی شده و جهان را از سرعت انحطاط خود به تعجب واداشته اند، اما با برنامه ریزی و توفق بر بسیاری از گلوگا ه های سیاسی و رسانه ای توانسته اند دست بالا را در معادلات فرهنگی و سیاسی جهان داشته و بقای خود را در شکستن هنجار های دیگران و عرفی ساختن ناهنجار های خود تداوم بخشند و البته به نام مظلوم آزادی و منشور حقوق بشر کار خود را پیش برده اند. بی تردید تعرض به ارزش های معنوی و الهی مسلمانان نیز که مورد احترام و تکریم همه ی ادیان است، ساخته و پرداخته ی همین جریان هنجار شکن اما با برنامه است و بسیاری از توهین کنندگان سیاه بخت، بازیچه ای بیش نیستند. براستی اگر ارزشهای اخلاقی و معنوی ادیان توحیدی در جهان پای برجا و حاکم بماند، و انسان تعهد به معنویت، حریت و دانایی را اساس و اصل بداند، جریان هنجار شکن جهانی بقا و دوام خود را چگونه تضمین و سلطه ی خود را بر خداباوران و منابع آنان تحمیل خواهد کرد؟

اینان بیست و اندی سال پیش که با تداوم انقلاب و اشاعه ارزشهای امام خمینی (ره) ، رویش دوباره ی ارزش های اسلام را در جهان حتمی می دیدند، شخصیت پیامبر اکرم (ص) را نشانه رفتند تا به زعم غلط خود با تخریب چهره ی ملکوتی ایشان، باورهای جوانان مسلمان را ازریشه خشکانده و پیوندشان به آن روح عظیم و آموزه های حیات بخش و ابدی اش را قطع کنند. محاسبه ی آنان از واکنش جهان اسلام سطحی و ناشیانه بود و در نتیجه صفی واحد از مسلمانان به رهبری امام خمینی (ره) سازمان یافت، به گونه ای که لندن شاهد بزرگترین راهپیمایی مسلمانان در تاریخ معاصر اروپا بود.

در پی وقایع تروریستی یازدهم سپتامبر نیویورک و هفتم جولای لندن و فضای رسانه ای، سیاسی و عاطفی سنگین پس از آن جنایت کور، طراحان فرصت را برای تعرض مجدد به اسلام فراهم دیدند و این بار قرآن و پیامبر (ص) به عنوان عالی ترین مقدسات مسلمین به شکلی متناوب مورد تعدی قرار گرفت. به رغم فضای نامناسب سیاسی پس از یازده سپتامبر ، جنگ های تحمیلی منطقه ای و احاطه ی کم سابقه ی رسانه های غربی که بخش بزرگی از مسلمانان را تا حدی به انفعال کشانده بود، این بار نیز واکنش مسلمانان جدی و یک دست بود. جریان هنجار شکن غرب نتوانست علی رغم توهین های پی در پی، موضوع را برای مسلمانان عادی سازی کرده و همچون بسیاری دیگر از ناهنجارهای عرفی شده ی خود، عرفی سازی کند.

دوران اخیر، دوران طلایی شیعیان است. ایران، عراق، لبنان، بحرین، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، قطیف، یمن ، مصر و حتی قلب اروپا و آمریکا، نمونه هایی از شکوفایی رو به رشد شیعیان را به تصویر کشیده اند. شیعیان در سده های اخیر هرگز به چنین مرتبه ای نرسیده بوده اند. قدرت اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، علمی و رسانه ای شیعیان به همراه منطق، پویایی و زنده بودن این مذهب، شرایط جدیدی پدید آورده و شیعه را به موتور محرکه ی اسلام تبدیل ساخته است. لذا قابل درک است که چرا به ناگاه نماد های تشیع این چنین وسیع و بی محابا هدف قرار می گیرد. از یک سو طراحان بر این باورند که تمرکز بر بخشی از مقدسات مذهبی شیعیان به جای تمرکز بر مقدساتی مثل قرآن کریم و پیامبر (ص) که مورد اتفاق مسلمانان است، سبب نوعی شکاف در میان مسلمین شده و با نظاره گری احتمالی بخش بزرگی از اهل تسنن، صرفا شیعیان وادار به واکنش خواهند شد و زمینه ی بهتری برای هنجار شکنی خواهد بود. از سوی دیگر ، یکی از ناشناخته ترین و مظلوم ترین امامان شیعه یعنی حضرت امام علی نقی (ع) را از مدت ها پیش هدف گرفته اند تا با سوء استفاده از کم اطلاعی برخی مخاطبان حتی واکنش شیعیان را نیز به حداقل برسانند. روشن است که آنان نمی توانستند از امام حسین (ع) یا حضرت زهرای اطهر (س) و یا امام علی (ع) آغاز کنند. طبیعتا دامنه ی واکنش بسیار فراتر بوده و طراحان به مقصود پیشروی تدریجی خود نائل نمی شدند. آنان بر این باورند که اگر پیش بینی شان درست باشد و توهین به یکی از امامان شیعه عادی سازی شود، زمینه به تدریج برای تعریض به مقدسات دیگر شیعه نیز فراهم خواهد شد و در این صورت شیعه در ابتدای دوران طلایی اخیر خود، از درون مواجه با فرسودگی و کم باوری و تردید جوانانش خواهد بود. در این میان البته باید هشیار بود که سوی دیگر نظر طراحان نیز تمرکز بر کیفیت و حدود واکنش شیعیان است تا در دوره ای که طالبان و القاعده نماد های بی قاعدگی، بی منطقی و بی مرزی معرفی شده اند با ترفند های رسانه ای و بزرگنمایی برخی حواشی، عمق استدلال و منطق قوی شیعه را به سخره بگیرند و شیعه را طالبان جدید معرفی کنند.

تاکنون واکنش های جدی و هشدار دهنده ای در ایران از سوی مراجع عظام و دلسوزان تشیع فارغ از هرگونه گرایش سیاسی صورت گرفته است. این سطح البته طبیعتا قابل پیش بینی ترین واکنش شیعیان بوده است. در سطوح و عرصه های دیگر فرهنگی برای پیشگیری از توهین به مقدسات و نفی فرهنگ اهانت و تمسخر چه تدبیری اندیشه شده و تا چه اندازه عمومیت یافته است؟ تا چه اندازه شیعیان دیگر کشورهای جهان نسبت به حساسیت موضوع وقوف یافته اند؟ دیگر مسلمانان چطور؟ تا چه میزان به تولید محتوا و پاسخ و استدلال از منابع غنی شیعه پرداخته و از فرصت ها بهره گیری شده است تا هم شناخت گسترده تری از مقدسات دینی فراهم شده و هم کم اطلاعان به تور طراحان گرفتار نشوند؟ براستی چرا باید بسیاری از امامان معصوم ما (ع) که اهل بیت پیامبرند، همچنان ناشناخته بمانند ؟ در این مسیر از گروه ها، رسانه ها و جوانان عزیز انتظار می رود که در صیانت از حقیقت زنده و پویای اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و میراث معنوی شیعه، سهم فرهنگی خود را نادیده نگیرند و مقهور و تسلیم هنجارسازی تحمیلی و مجازی اقلیت دین زدای حهانی نشوند و از هر فرصت واقعی و مجازی با شیوا ترین و متعالی ترین بیان برای یادآوری ارزشهای متعالی توحیدی و انسانی که در معارف حقه ی اهل بیت (علیهم السلام) است، بهره گیرند و مراقب باشند در دام توجیهات منفعلانه یا سیاسی گرفتار نشوند. اهانت اهانت است و گرایش سیاسی افراد نباید تاثیری در محکومیت  اهانت بگذارد. کسی را هم نمی توان و نباید به دلیل سیاسی از مشارکت در دفاع از حقیقت بازداشت. پیروی ائمه هدی  (ع) ملک طلق کسی نیست که دفاع از حریمشان مختص فرد خاصی باشد. این وظیفه ای همگانی است.

طراحان به آسانی از مسیر خود بازنخواهند گشت و هنجار شکنی و تزریق بی غیرتی دینی را برنامه ی مداوم خود خواهند داشت. فردا از در دیگری وارد خواهند شد. باید با بیداری و پیش بینی به نگرش، منطق و قاعده ای که بهترین و جامعترین پاسخ را دریافت کند، رسید. شیعیان نیازمند همدلی، تبادل نظر و همفکری و هم افزایی بیشترند. بر ساحت مبارک ائمه (علیهم السلام ) غباری نخواهد نشست، اما این صحنه ها، صحنه های آزمایش شیعه بودن است که عبور موفق و متین از آن توفیق می خواهد. از دولت های اسلامی و دولتمردان شیعی نیز انتظار می رود که اقدامات لازم برای حقوقی ساختن حفظ حریم میراث معنوی ادیان به ویژه محمد (ص) و آل محمد (علیهم اسلام) را در سازمان های بین المللی کاروِیژه ی خود قرار دهند تا هر کس به خود اجازه ندهد با جنایت علیه معنویت، دل میلیونها انسان را به درد آورده و همزیستی مسالمت آمیز فرهنگ ها را به سخره گیرد. باید جهانیان بدانند، شیعه قربانی منطقی است که در حرم شریف عسگریین (ع) آن جنایت عظیم را مرتکب شد . اینک آن روی سکه ی همان منطق، در پشت این توهین ها نیز نهفته است، گرچه صرفا در لابلای زرورقی از مدرنیسم خود را پیجیده است. در نقطه ی مقابل، منطق امامان معصوم شیعه (ع) قرار دارد که منطقی جهانی و بی بدیل است و اگر چنان که هست، همت به شناخت و بیان آن بندیم و در دامن حاشیه ها گرفتار نشویم به عنوان مطمئن ترین پناه گاه معنوی، امید همگان خواهد بود و وهن کنندگان ناچیز را در هاضمه ی منطق استوار خود هضم خواهد کرد. و نهایتا در همه حال فراموش نکنیم که به عنوان پیروان و مدافعان آل محمد (ص) و علی (ع) همواره در برابر این پرسش بزرگ قرار خواهیم داشت که  سیره ی ائمه ی هدی (ع) که خود را مفتخر به پیروی از آنان می دانیم و به حق به دفاع از حریم آنان بر خاسته  ایم، اساسا تا چه اندازه  در جامعه ، اندیشه و رفتار بزرگ و کوچک خود ما متجلی و محقق شده است؟


برچسب‌ها: ابوالفضل فاتح
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:26  توسط محمد تاجیک  | 

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
برای نخستین بار یک هکر کلاه سفید با حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی، امنیت سایت‌های اینترنتی را به چالش کشید.

در برنامه "2 نیم ساعت" شبکه خبر این کارشناس امنیت در کنار مهمانان برنامه به اعلام نظرات و پیشنهادهای خود در خصوص امنیت فضای مجازی کشور پرداخت.

این هکر کلاه سفید با اشاره به وب سایت مهمان برنامه که خود در خصوص امنیت سایت‌ها اعلام نظر می کرد، آن را دارای نقاط ضعف فراوانی دانست که نیازمند توجه بیشتر برای امنیت است.

این برنامه یک ساعته که غالبا موضوعات سیاسی و اقتصادی را پیگیری می‌کند، پنجشنبه شب موضوع امنیت در فناوری اطلاعات را با حضور مهندس ریاضی، معاون سابق فناوری اطلاعات وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و مهندس افشار، عضو دبیرخانه شواری عالی اطلاع رسانی بررسی کرد .

در بخش دوم این برنامه یک هکر کلاه سفید به صورت تلفنی در برنامه حضور یافت و در بخش اول صحبت خود، وب سایت یکی از مهمانان برنامه را مورد نقد جدی قرار داد.

وی در ادامه با اشاره به ارزش‌های شکل گرفته در دنیای سایبری، بر ضرورت حفاظت و برنامه ریزی در جهت صیانت از آن اشاره کرد.

کارشناس امنیت سایبری با تقسیم فضای امنیت الکترونیک به 3 گروه حاکمیتی، بنگاه ها و مردم، درک فضای جدید و برنامه ریزی برای ایجاد امنیت بعنوان زیرساخت حضور در این فضای جدید را مورد تاکید قرار داد.

هکر کلاه سفید در پایان خواستار توجه جدی مسئولان و مدیران IT کشور به دام های پیش رو به ویژه در بخش نرم افزارهای رایگان شد.

وی نرم افزارهایی مانند واژه نامه Babylon را یک دام الکترونیک دانست که توانایی جاسوسی از سیستم های رایانه ای را دارد و متاسفانه در بسیاری از ادارات دولتی نیز استفاده می‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:36  توسط محمد تاجیک  | 

محسن مومنی شریف كه در مراسم افتتاح سومین جشنواره آثار و تولیدات استانی سخن می گفت نسبت به حضور و تاثیر دشمن بر فرهنگ و هنر كشورمان هشدار داد.

به گزارش پارس توریسم  محسن مومنی شریف –رییس حوزه هنری- با ابراز خوشحالی از این كه جشنواره این دوره تولیدات استانی در كرمانشاه برگزار می شود، اظهار كرد: برگزاری سومین جشنواره تولیدات استانی حوزه هنری در سالی كه به نام تولید ملی نام گرفته است را به فال نیك می گیریم و امیدواریم هنرمندان ما و حوزه هنری از این فرصت استفاده كنند و جایگاه مناسب و شایسته خودشان را در تأمین نیازهای فرهنگی و هنری مردم عزیزمان بیابند.
وی ادامه داد: هر چند زمانی كه سخن از تولید می آید بیش از همه چیز تولیدات صنعتی و اقتصادی به اذهان متبادر می شود اما باید توجه داشته باشیم با وجود همه كاستی ها و نواقصی كه احیانا بعضی محصولات هنری تولید ملی و داخلی نسبت به مشابه خارجی دارد ، این محصولات از اقبال بیشتری نسبت به نمونه خارجی برخوردار است .
مومنی با تاكید بر این كه باید این مزیت نسبی را قدر بدانیم، اظهار كرد: پیش از این كه ذائقه ها تغییر كند باید با تولید آثار ارزشمند كه متناسب با اعتقادات و روحیه و سنتهای فرهنگی این مرز و بوم است بپردازیم.
رییس حوزه هنری در ادامه سخنانش با اشاره به آسیب های هنر و ادبیات امروز ایران، گفت: در میان موضوعات فراوانی كه مورد توجه هنرمندان ما است، به یك موضوع كمتر پرداخته می شود و تعمدی هست تا از آن پرهیز كنند در حالی كه پیشینیان ما به این موضوع بیشتر پرداخته اند و آن موضوع "دشمن" است.
او افزود: مخصوصاً در سالهای اخیر با پیش كشیدن نظریه هایی مانند توهم توطئه كوشیده شده است از یكی از اساسی ترین و عینی ترین موضوعات زندگی غفلت شود. قرآن كریم به طور مشخص مؤكداً به ما مسلمانان از وجود دو نوع دشمن هشدار می دهد كه اولی شیطان است و دومی دشمنان محسوس و ملموسی هستند كه دشمنی شان با اسلام و دین خداست و تا زمانی كه پرچم تسلیم بالا نبرده ایم و به اردوگاهشان نپیوسته ایم، از ما راضی نخواهند شد.
مومنی همچنین گفت: در جاهای نیز قرآن از دوستی و اعتماد ساده لوحانه مسلمانان با آنان برحذر می دارد و می فرماید كینه و بغض آنها به شما از دهانشان پیداست و طبعاً این هشدارها فقط برای آن روزگار نبوده بلكه در حال حاظ هم وجود دارد.
وی با بیان این كه استكبار جهانی برای اعلام و اثبات دشمنیش از هیچ كوششی كوتاهی نمی كند، عنوان كرد: استكبار جهانی برای سرنگونی ما بودجه سالانه مشخص و آن را با افتخار اعلام می كند، به سرزمین ما حمله هوای می كند و در طبس ناكام می ماند. در آبهای خلیج فارس هواپیمای مسافربری ما را می زند و قریب سیصد بی گناه كشته می شود. همسایه را به جنگ ما وا میدارد و تا لحظه آخر از او حمایت می كند. كاسپار واین برگر، وزیر دفاع زمان جنگ، بی شرمانه می گوید باید ریشه ملت ایران كنده شود. جورج بوش ما را محور شرارت می نامد و هزاران توطئه پیدا و پنهان دیگر.
رییس حوزه هنری درباره تاثیر دشمن در ادبیات و هنر معاصر كشورمان نیز گفت: جز اندكی از هنرمندان متعهد، كسی به این موضوع نپرداخته است. اما در آن سو چه خبر است؟ آیا هنرمندان آن سوی آبها هم نسبت به دشمنشان كه ما باشیم، بی اعتنا هستند و یا فیلم ها ساخته اند و رمان ها نوشته اند و قصه ها بافته اند، به نظر می آید ما در یك جنگ روانی حساسیت های خودمان را نسبت به دشمنانمان از دست داده ایم و این خطرناك است و زمانی خطرناكتر می شود كه ما در یك جنگ نرمی به نام سبك زندگی، آرام آرام و ناخودگاه روش زیستی دشمن را بر می گزینیم و در این رهگذر ارزشهای او بر ما هم ارزش می شود و آن طور می اندیشیم كه او می خواهد.



برچسب‌ها: محسن مومنی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:25  توسط محمد تاجیک  | 

 
 
سما بابایی-فرهیختگان: گویی «کلام» همچنان سحر خود را حفظ کرده است. این را می‌شود از خواندن پاره‌ای نمایشنامه فهمید. لذت تجربه یک حس ناب هنگام خواندن را هنوز کسانی هستند که پاسبانی می‌کنند. بیضایی و رادی و... و حالا جوان‌ترها. یعقوبی و کوهستانی و... البته «علیرضا نادری» که هم فیلمنامه می‌نویسد و هم نمایشنامه و حاصلش می‌شود نمایشنامه‌هایی چون کوکوی کبوتران حرم یا فیلمنامه‌هایی چون فیلم کیفر و سریال‌های میوه ممنوعه و... و طعم مطبوع هر دویشان را می‌توان زیر لب مزه‌مزه کرد. حالا قرار است آثار او از ابتدایی‌ترین نمایشنامه‌اش تا جدیدترین اثرش در بخش نمایشنامه‌خوانی پانزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی مرور شود. او خود نقد جدی اینها را خواسته است؛ نقدی بی‌تعارف که البته آنانی که کم و بیش او را می‌شناسند، می‌دانند مشخصه بارز آثارش است و حتی گفتارش. به همین بهانه با وی به گفت‌وگو نشسته‌ایم.


می‌خواستم این پرسش مطرح شود که «چرا ما کار می‌کنیم؟»
گویی «کلام» همچنان سحر خود را حفظ کرده است. این را می‌شود از خواندن پاره‌ای نمایشنامه فهمید. لذت تجربه یک حس ناب هنگام خواندن را هنوز کسانی هستند که پاسبانی می‌کنند. بیضایی و رادی و... و حالا جوان‌ترها. یعقوبی و کوهستانی و... البته «علیرضا نادری» که هم فیلمنامه می‌نویسد و هم نمایشنامه و حاصلش می‌شود نمایشنامه‌هایی چون کوکوی کبوتران حرم و یا فیلمنامه‌هایی چون فیلم کیفر و سریال‌های میوه ممنوعه و... و طعم مطبوع هر دویشان را می‌توان زیر لب مزه‌مزه کرد. حالا قرار است آثار او از ابتداییترین نمایشنامه‌اش تا جدیدترین اثرش در بخش نمایشنامهخوانی پانزدهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی مرور میشود. او خود نقد جدی اینها را خواسته است؛ نقدی بی‌تعارف که البته آنانی که کم و بیش او را می‌شناسند، می‌دانند مشخصه بارز آثارش است و حتی گفتارش. به همین بهانه با وی به گفت‌وگو نشسته‌ایم:

آقای نادری شما همچنان ازجمله نمایشنامه‌نویسانی هستید که برخلاف موجی که در این سال‌ها به وجود آمده است، به «قصه» اعتقاد دارید. اگر موافق باشید به‌عنوان اولین سؤال در این خصوص توضیح دهید. «قصه» پدیده‌ای است که به نظر می‌رسد در این سال‌ها حلقه گمشده‌ای در تئاتر و حتی سینمای ایران و بالطبع جهان است. روی آوردن به تئاتر فرم و تجربی و... که در این مدت حتی توسط نمایشنامه‌نویسان برجسته نیز امتحان می‌شود، دلیلی بر این ادعاست، اما وفاداری شما به قصه از کجا می‌آید؟
مقصود شما وجود و اصالت ماجرا و داستان در نمایشنامه و فیلمنامه‌های من است وگرنه به عقیده من همه نمایشنامه و فیلمنامه‌نویسان ناگزیز از «قصه» گفتن هستند. اما قصه چیست که هر نمایشگری از گفتن آن «گریزی» ندارد؟ وقتی تعدادی «واقعه» را پشت‌سر هم مرتب کنید «قصه» گفته‌اید. مفهوم لغوی «قصه» همین است. با این تعریف در کدام «درام» تعدادی واقعه پشت‌سر هم ردیف نشده است؟ پس مقصود شما باید اصالت «ماجرا» و «داستان» در نمایشنامه و فیلمنامه‌های من باشد؛ بله همینطور است و همانطور که گفتید- و البته این یک نگرش است و موج نیست – برخی نمایشگران وجود ماجرا- اعم از ماجراهای اندام‌وار یا ساده- را در اثر نمایشی‌شان برنمی‌تابند که این گروه هم طیف گسترده‌ای هستند- برخی با دلایل تئوریک از «تفکیک ادبیات از تئاتر» حرف می‌زنند و در نتیجه وجود «ماجرا و داستان»- و در نتیجه سایر عناصر نظیر کلام و کاراکتر و... را هم در نمایش غیرلازم می‌دانند و برخی دیگر نه به دلایل تئوریک – بلکه تنبلی و بی‌استعدادی و ناتوانی در ساختن ماجرا و شخصیت و گفتار و... به این تئوری سخت علاقه!! نشان می‌دهند! و در این میان من معتقد – یا بهتر بگویم- علاقه‌مند به نوعی از «درام» هستم که در آن شخصیت؛ ماجرا؛ گفت‌وگو و... بسیار سیطره دارد تا مثلا- اتمسفر و فضا و عناصری ازین دست. . . .

وقتی نمایشنامه‌های شما را از ابتدا تاکنون بررسی کنیم، با این مسئله مواجه خواهیم شد که به نظر می‌رسد شما از ابتدایی‌ترین نمایشنامه‌هایی که نگاشته‌اید، - برای مثال همین «پا پشت جبهه نبرد قطعی زندگی روزانه» یا «هنرپیشه و خنجر» که اتفاقا در مرور آثار شما نیز به‌عنوان اولین نمایشنامه‌ها، خوانده می‌شود- تاکنون سیر تحولی را گذرانده‌اید که از نمایشنامه‌نویسی که تمرین نمایشنامه می‌کند به نویسنده‌ای بدل شده‌اید که هم‌اکنون جزو نمایشنامه‌نویسان طراز اول است. رسیدن به این تحول را تا چه اندازه می‌توان مرهون استعدادهای ذاتی شما دانست؟ این سؤال را از این جهت مطرح می‌کنم که اصولا این روند می‌تواند دیگر جوانان علاقه‌مند به نمایشنامه‌نویسی را امیدوار کند که با استمرار در نگارش به وضعیت قابل‌قبولی دست پیدا کنند؟
من تابع این الگوی نویسندگی هستم و همیشه هم آن را تبلیغ می‌کنم که «آن نویسنده که یک کار غلط و بد می‌نویسد؛ از نویسنده‌ای که هیچ نمی‌نویسد، یک کار بد و غلط پیش‌تر است» این تز موجب شده که «کارکردن» در خیل دانشجویانی که دچار بی‌عملی بوده و همواره منتظر تکمیل تئوری‌هاشان‌اند تا از آن پس شروع به نوشتن کنند مدام جدی‌تر و مشهود‌تر می‌شود. نویسنده‌های جوانی که با من کار کرده‌اند- یا می‌کنند- بیشتر از هر چیز درباره «نوشتن و باز نوشتن و دوباره و صدباره نوشتن» از من سفارش می‌شنوند این دو سه نمایشنامه‌ای نام بردید و توسط دوست هنرمند جوانم «فرهنگ سرخوش» اجرا می‌شوند، از کارهای دهه شصت من هستند، کارهایی خام‌دستانه؛ با ایده‌هایی فراسرزمینی یا معترضانه و از شدت تب و تاب سوخته یا تمرین‌هایی‌اند، درباره مفاهیمی در ادبیات نمایشی که در دانشکده تنها درباره آن حرف‌هایی زده شده بود و تمام. اما من و برخی دوستانم می‌خواستیم این مفاهیم را در جریان «نوشتن» بفهمیم. حالا آن روزها گذشته‌اند و و بسیار خوشحال و مفتخرم از اینکه این فرصت فراهم شده تا جوان‌هایی که امروز سن‌وسال آن روزهای مرا دارند، کوشش‌های خام اما پیگیر مرا در فهم نمایش و نمایشنامه می‌بینند و اجرای آن تلاش‌ها و دست و پا زدن‌ها را می‌بینند! دست‌وپازدن‌های جوانی را که نه آن روزها کتابی درباره نمایشنامه‌نویسی در دست داشته تا بخواند و نه اجرا و اجراهایی را می‌دیده تا از آنها چیز بفهمد- ماها به قول دوست هنرمندم محمد چرمشیر –خودآموزانی بودیم که مدام انکار می‌شدیم انکار و سرکوب و گاه کمی تلخ است اما تحقیر هم می‌شدیم!- خوشحالم دست برنداشتیم و نوشتیم و تجربه کردیم و در کوره سوزان تفکر و تدریج «خستگی» را هم خسته کردیم! همین جا و بلافاصله بگویم اوج این کوه کندن با انگشت محمد چرمشیر است که در این سراسیمه دویدن در تاریکی برای نسل ما الهام‌بخش بوده است! اصرارم به کوشش مدام و خستگی‌ناپذیر بر هیچ‌کدام از نویسنده‌های جوان پوشیده نیست، اما من تعداد محدود از فراوان کارهای ایام سخت تدریج و تفکر تنهایی را به این دلیل به ستاد جشنواره پیشنهاد کردم که به نویسنده‌های جوان کمی «شور نوشتن» را منتقل کنم و بی‌تردید و حتما که نسبت به روزگار جوانی‌ام پیشرفت کرده‌ام؛ این پیشرفت را و سیر این پیشرفت را در کارهای بعدی می‌بینید، داستان یک مرد- درباره تختی- با خوانش مهرداد کورش‌نیا، شیخ محمد خیابانی – با خوانش رضاشاه بداغی و فرجام سفر طولانی طوبا با خوانش محسن حسن‌زاده و روز آخر انتهای این مسیر را- تا امروز- نشان می‌دهم. آخرین کاری که هنوز تمام نشده وخودم آن را خواهم خواند!! درباره استعداد هم خوب است بدانید من پشتکار را اصلی‌ترین عنصر نویسندگی می‌دانم! به‌ویژه وقتی ناامید هستید بنویسید «نوشتن» کشتن جهل و ناامیدی‌ست!
- یکی از ویژگی‌های نمایشنامه‌های شما – به شکل کلی در آثارتان عرض می‌کنم و به نمونه‌هایی که مستثنا تلقی می‌شود، کاری ندارم- این است که مناسبات اجتماعی و همچنین روابط انسانی در آن اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. اجتماع و انسانی که اتفاقا بسیار امروزی است و قابل لمس. برای همین هست که حتی شما آن هنگام که درباره جنگ – پدیده‌ای که لااقل دو دهه از آن می‌گذرد- هم سخن می‌گویید، این حس همذات‌پنداری را در آدم‌ها بیدار می‌کنید. از آن طرف همین نوعی گزندگی و تلخی چاشنی آثارتان می‌کند. تلخی‌ای که البته کام مخاطب را تلخ نمی‌کند، اما انگار با خواندن یا دیدن این آثار نهیبی به خود می‌بیند. این اصرار برای به تصویر کشیدن واقعیت عینی جامعه برای چیست؟
نوشتن درباره زندگی اولویت اول من است. و چرا نباشد؟ زندگی‌ای که در آن – در نوجوانی من و هم‌نسلانم- تحولی انقلابی و بزرگ از ناف تا اکناف زندگی ما را لرزاند و در نتیجه‌اش بسیار چیزها و کسان بالا پایین رفتند و بلافاصله‌اش جنگی سخت و طولانی. هیچ درام‌نویسی در جهان از چنین امکانی دست نمی‌کشد تا به لاهوت و ناسوت و معانی مجهول معدوم بپردازد. اوج ندانم‌کاری‌ست! سخن از شیوه‌ها نیست؛ چشم بستن بر حقایق و وقایع این زندگی با هر شیوه و تمهید و روش درام‌اخته‌ای تولید می‌کند. من چون علاقه‌مندم آنچه را درک کرده‌ام از این زندگی به سایر مردم هم بازگو بکنم، از نوعی از هنر سود می‌برم که مردم نیز آن روش را می‌پسندند. جهانی ساخته‌شده موازی با جهانی که مردم در آن زندگی می‌کنند. آدم‌هایش را می‌شناسند و حرف‌هاشان را می‌فهمند و....؟

این جامع‌الاکنافی که در شخصیت‌های نمایشنامه‌هایتان اصرار دارید، وجود داشته باشند، از کجا می‌آید؟ ما در نمایشنامه‌های شما از بسیجیان ساده دل می‌بینیم تا قهرمانانی پیچیده که درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی هستند. از زنان عوامی که انگار دغدغه‌هایشان چندان بزرگ نیست تا آنانی که اصول و ایدئولوژی‌های عمیقی را بررسی می‌کنند. شاید این قیاس مداوم در این سؤالات چندان درست نباشد، اما ما با نگاهی به دیگر آثار نوشتاری در تئاتر، با نمایشنامه‌نویسانی مواجهیم که دغدغه‌ای خاص از سر گذرانده‌اند، برای مثال همواره طبقه متوسط شهری را دنبال کرده‌اند و یا نمونه بارزش استاد «اکبر رادی» که فضای بیشتر نمایشنامه‌هایش در شهری می‌گذشت که خود زندگی در آن را تجربه کرده بود.
نمایشنامه‌هایی که از مرحوم رادی- روانش شاد- مثال می‌آورید، تعلق به دوران ثبات دارد. در نوشته‌های من دوران تغییر کرده –سهل است فروپاشیده- هم سرزمین و هم دنیا درگیر تب‌وتاب شده. دنیای دوقطبی و نظم نوین جهانی حتی قبل از فروپاشی شوروی آغاز شده! منطقه خاورمیانه و در نتیجه آن سرزمین مادری ما که چهارراه حوادث خوانده می‌شود، درگیر انقلاب و جنگ شده و حکومت مستقر منادی ارزش‌هایی شده که با ارزش‌های حکومت قبل- هیچ‌نقطه مشترکی ندارد و همه‌چیز در تضاد با سیستم قبلی‌ست! شیوه زیست و آموزش و پرورش و دانشگاه تا لباس و خوراک و سینما و تئاتر و اتوبوس‌های شهری و همه‌چیز و همه‌چیز در دو سیستم حکومتی با هم در تضاد هستند و... از آن گذشته طبقات اجتماعی یا اقشار جدیدی وارد عرصه شده‌اند. طبقه جدید و جدیدتری از کارمندان؛ نظامیان؛ برخورداران و محرومان و... به وجود می‌آید. مطالعه‌ای درباره ورشکستگان مالی -کسانی که مال و منال و رتبه اجتماعی خود را در این دوران از دست داده و مثلا زنان‌شان که خانمی بوده‌اند به مشاغل پایین و پست مجبور شده‌اند یا مردان محترم و برخورداری که دچار فقر و فاقه شده‌اند. ما را با دسته‌بندی‌های جدیدی در درام‌نویسی مواجه می‌کند. یا بالعکس- ناکام مانده‌های معوق‌مانده‌ای که سالیان سال حرمان کشیده و حالا در نسبت‌شان با قدرت یا ثروت جهشی روی داده و فرا دست شده‌اند. همه اینها جهان درام‌نویسی ایران را با موج‌های بزرگی مواجه کرده و همچنان می‌کند.

خواندن نمایشنامه‌های شما، گاهی چنان حس آهنگینی دارد که نمی‌خواهم بگویم نقب به نمایشنامه‌های کهن می‌زند، اما لااقل دارای این ویژگی است که فضاسازی‌ای که در آن رخ می‌دهد هم به شکلی نوشته شده است که انگار باید بخشی از متن تلقی‌اش کرد. این ویژگی تا چه اندازه نیاز نمایشنامه‌نویسی است؟ این را از این جهت می‌پرسم که به هر روی نمایشنامه ابزاری برای به اجرا درآمدن است و مخاطب متوجه این مسئله نمی‌شود.
حقیقت همین است که نمایشنامه دستوری برای اجراست. اما کدام اجرا و کی؟ زمانی که نمایشنامه‌نویس باید برای هر اجرایش سال و ماه‌های زیادی منتظر بماند، ترجیح می‌دهد دست‌کم اجرای نمایشنامه‌اش را درذهن و خیال خود بسازد. فلذاست که گاهی برخی از نمایشنامه‌های ماها کمی مبسوط‌تر از یک نمایشنامه می‌شود. اینها بیماری متن‌های ما نیست. اینها عارضه‌هایی‌ست که اغلب سانسور- محترمانه‌ترش- نظارت بر متون نمایشی تحمیل می‌کند. درباره آهنگین بودن یا زبان و کلام موزون یا بهتراست بگوییم طنین تاریخی و سایر ویژگی‌ها اینها نقائص نمایشنامه نیست. به نظرم حسن است. بازی با زبان ذوق‌ورزی در درام با زبان مادری و کارهایی از این دست؛ شاید واکنشی‌ست به زبان پلشت و زشت و بی‌خاصیتی که برخی رسانه‌های به اسم و بهانه آثار اجتماعی به خورد عوام می‌دهند و اغلب هم نمی‌دانند دارند، چه می‌کنند؟ زبان تهرانی‌ها می‌شود زبان رجاله‌ها و زبان و لهجه‌های مردمان دیگر. شهرستان‌هامان می‌شود سخیف‌ترین ابزار برای خنداندن و برخی خرسند که مخاطب افزون می‌کنند و... بگذریم!
شما زمانی شخصیت‌های خاکستری را وارد نمایشنامه‌هایتان کردید که در آن زمان همچنان شخصیت‌های سیاه و سفید حاکم بودند- منظورم به‌خصوص در نمایشنامه‌های جنگی است که در آن دوران به‌شدت جریان داشت، اما شما در همان زمان تصویری واقع‌بینانه ارائه می‌دهید. «آدم‌های پچ‌پچه‌ها» دارای تحلیل هستند و فراز و فرودهای دراماتیک را پشت‌سر می‌گذارند و این در حالی است که شما همین روند را مثلا در دیگر آثار خود با محوریت جنگ هم دنبال می‌کنید. اگرچه نمی‌توان انکار کرد که کم‌وبیش در نمایشنامه ۱/۶/۷۷ کمی حسرت از پایان آن دوران دیده می‌شود. از «جلیل» که بگذریم، مشاهده می‌کنیم که فرمانده مطلق و با خرد جنگ حالا حتی نمی‌تواند از پس کوچک‌ترین مسئله زندگی‌اش برآید. به هر روی خاکستری بودن شخصیت‌ها در آن زمان، آن هم در زمانی که جنگ همچنان جریان داشت، جسارت بسیار می‌خواست. نظر خودتان در این باره چیست؟
«درام» دنیای خیالی نویسنده است که درآن تعدادی شخصیت با هم کنش و واکنش دارند. این دنیا تقلیدی از جهان واقعی نیست، بلکه به موازات آن ساخته می‌شود. چسبی که این اجزا را به هم می‌چسباند تا یک درام قابل تماشا یا خواندن بشود. طرز فکر نویسنده است. لحظه آغاز درام گروهی شخصیت به نظر تماشاکن‌ها می‌رسند و در انتهای درام آنها به دنیای خیال نویسنده باز می‌گردند. در حالتی که به تماشاکن‌ها شناسانده شده‌اند. از نظر من طرز عمل شخصیت‌ها باید به داوری تماشاکن‌ها گذاشته بشود. بنابرین از لحظه اول هیچ‌کس چیزی درباره شخصیت‌ها خوب است نداند. خاکستری را ازین جهت از شما قبول می‌کنم. به این معنی که این آدم‌ها را با هیچ‌پیش‌فرضی به تماشاکن معرفی نمی‌کنم.

شما هر اندازه هم که فیلمنامه بنویسید، من دوست دارم شما را «علیرضا نادری» نمایشنامه‌نویس بدانم، نه حتی کارگردانی که بخش اعظم آثارش را خود به صحنه آورده است. - از اظهارنظر شخصی متاسفم، اما نمایشنامه‌خوانی آثار شما انگار لذت نابی دارد که در فیلمنامه‌هایتان کمتر دیده می‌شود، شاید هم دلیل این مسئله این باشد که دغدغه شخصی من نیز بیشتر تئاتر است و بنابراین همواره حسرت آثار منتشر نشده شما بر دلم مانده است- خودتان کدام وجه را بیشتر می‌پسندید؟ علیرضا نادری نمایشنامه‌نویس یا فیلمنامه‌نویس؟ درباره کارگردانی آثارتان هم توضیح می‌دهید؟ چرا خودتان روی آنها کار می‌کنید و از دیدن آنهایی که توسط شما کارگردانی نشده‌اند، رضایت دارید؟
حقیقتش این است که من پیشنهاد ستاد جشنواره را با این شرط پذیرفتم که هیچ‌کدام از اینها نباشم. نه نمایشنامه‌نویس و نه فیلمنامه‌نویس؛ دوست داشتم و دارم دانشجویانی که هر بار با دیدن هر کدام‌شان حسرتی از جوانی رفته در من زنده می‌کنند یک پرسش و یک حقیقت را از من که حالا در میانه عمر هستم بشنوند. این پرسش که «چرا ما کار می‌کنیم؟ این پرسش به تعداد آدم‌هایی که کار کرده‌اند، پاسخ دارد. من پیشنهاد کردم هرچه در این سال‌های جوانی تا به امروز از اولین نمایشنامه‌ای که در جنگ و در ۱۹ سالگی نوشتم تا نقاشی‌ها و طراحی‌هایی که کرده‌م! تا عکس‌ها و خرده ذوق‌ورزی‌هایم درموسیقی و داستان و شعر و... را به معرض تماشای نسل بعدی بگذاریم تا بدانند ما کار می‌کنیم تا بمانیم! وقتی سقفی به جای آسمان بالای سرمان مانع می‌شود تا قد بکشیم... ریشه می‌کنیم! وقتی شاخ و برگت نیست... ریشه کن!

علیرضا نادری معلمی کرده است و خب فارغ از آن نمایشنامه‌هایتان می‌تواند حکم کلاسی درس باشد – پیرو سؤال دوم – چقدر این وجه در زندگی هنری‌تان تاثیر‌گذار بوده است؟
معلمی در مدرسه و دانشکده‌ها بسیار چیزها به من آموخته البته من دانشکده‌های واقعی من زندگی کردن با مردم- سفر- جنگ و چند مهاجرت بوده است! اما چه خوب می‌شد اگر نویسنده‌های به جوان ما را تشویق به سفرهایی به مدارس مختلف کشور می‌کردند. سیستم آموزشی ممکلت ما فروپاشیده است. منشاء تغییر سرنوشت ما مدرسه‌ هایند که رها شده‌اند فقط آنجاها بادا مبادا درس می‌دهند و مقداری چیز که می‌شود همه‌اش را در یک سال آموخت. هیچ خبری از زیبایی‌شناسی و شناخت جهان و هستی و زندگی در مدارس ما نیست. همین‌قدر بگویم که کوشش‌های من و برخی دیگر- که در همه جای کشور هستند- برای ارتباط انسانی با بچه‌های مردم خودمان را تربیت کرد و بعضی بچه‌ها که خانواده‌های داشتند امروز از آن دوران به نیکی یاد می‌کنند.

قرار است آثار شما در جشنواره تئاتر دانشجویی به اجرا درآید، جایگاهی که می‌توان آن را به نوعی اولین خاستگاه افرادی چون شما دانست. هر چند که در آن دورانی که فعالیت‌های تئاتری شما در دانشگاه جریان داشت، می‌توان آن را دوران طلایی تئاتر تلقی کرد. هم‌اکنون نگرشی که نسبت به فعالیت‌های تئاتری دانشگاهی دارید، چیست؟
دانشگاه‌ها همیشه درسرنوشت ملت ما نقش‌های بی‌بدیل بازی کرده‌اند برای من و برخی دوستانم محلی برای یافتن همفکران و جست‌وجوی خستگی‌ناپذیر برای کار کردن بود. اساتید بی‌نظیری هم در این دوران بوده‌اند که از دکتر فرهاد ناظرزاده‌کرمانی به‌عنوان گل سرسبد اساتید آن دورانم یاد می‌کنم و به بقیه‌شان هم ادای احترامی شایسته دارم... اما درباره حالا... امروز... . حقیقتش را بخواهید همه‌چیز همیشه یکجور نیست. دوران ما «طلایی طلایی» نبود اما سربی هم نبود. این روزها برخی کرختی‌ها که اغلب ریشه اجتماعی دارند، نسل جدید دانشگاهی را به طرزی بد می‌آزارد. کمی گشت وگذار همدلانه با نسلی که این روزها دارد درخشان‌ترین دوران حیاتش را می‌گذراند مؤید حرف من است. استاتیک و زیبایی‌شناسی نسل امروز دانشگاهی متحول شده است. من نمایشنامه‌های نویسندگان جوان این روزها را مثل – سفرنامه‌هایی به درون- می‌بینم. شور اجتماعی نسل ما برای تغییر بیرون دراین جوانان آرام - اما «غوغا درون»- به شکل مکاشفه‌ای برای کشف رازورمزهای حیات بازتاب دارد. این رازورمزهای را خطا نگیرید. به غلط نگفته باشم- کشف‌الاسرار نمی‌کنند. بلکه تمام بدیهیات نسل‌های ما و پیش از نسل ما را رمزآلود و مشکوک و نادرست می‌بینند! این نکته مهمی‌ست که دستگاه‌های فرهنگی این مملکت- کدام دستگاه‌های فرهنگی؟ - آن را نمی‌فهمند. این نسل آرام اما چون آتشفشانی خاموش- به تمام آنچه دیگران چون اموری بدیهی و روشن به یک زبان اما با صددهان و با فریاد بر سر هر کوی و برزن و آنتن و منبر فریاد می‌کنند با دیده تردید نگاه می‌کند. به تک‌تک کلمات یک جمله فکر می‌کنند و «انکار» نخستین وجه مشخصه تجزیه و تحلیل آنهاست. سیستم‌های فرهنگی سرزمینی که یک دسته‌بندی به نام «سنت» و یک دسته‌بندی دیگر به نام «نوگرایی و مدرنیته» و آن هم در برابر هم داشته باشد. انگار که دو آینه را پیش روی هم گذاشته و در هر دو بخواهد خود را ببیند معلوم است که در بی‌نهایت مجاز تکثیر شده و گیچ و گول خواهد شد...
اتفاقی که در مرور آثار شما در جشنواره تئاتر دانشگاهی افتاده، درخواست شما مبنی‌بر نقد خالی از هر نوع تعارف به خاطر جایگاه‌تان در نمایشنامه‌نویسی ایران است، این اتفاق را می‌توان نشانه اعتماد شما به نسل جوان فعال در عرصه تئاتر دانست و اگر چنین است، این خوش‌بینی وجود خواهد داشت که به آینده تئاتر ایران خوش‌بین بود؟
از نشانه‌های «قابل اعتماد بودن» یکی و شاید نخستین نشانه همین حذف ریاکاری، تملق و چاپلوسی از فرهنگ گفتاری این نسل است. گو اینکه این رفتار بی‌محابا را برخی بی‌ادبی و گستاخی تعبیر می‌کنند- و شاید نیز در برخی این نقص باشد- اما اغلب این صراحت راستگویی‌ست. بنابراین از دیگر شروط من این بود که نمایشنامه‌هایی را که از روزگاران دور ارائه می‌کنم با غلط‌هایی که آن روزها مرتکب شده‌ام ارائه کنم و با فهم امروزم هیچ‌کدام را اصلاح نکنم تا هم مخاطب و نیز خودم آن گذشته را بی‌هیچ دستکاری و ورتوشی در یک آزمون و پس از بیست و چند سال ببینیم و ارزیابی کنیم و خواستم کسانی که نقد برایشان چون نفس کشیدن جدی‌ست این کار را بکنند. امیدوارم روزی بتوانیم هر کس را فارغ از نام و عکس و تصویرش با عملکردهای اجتماعی‌اش داوری کنیم. به گمانم این روش برای نقد آثار یک نویسنده دانشگاهی در یک فضای علمی و بدون مجامله و تعریف و تمجید راهی را باز کند به پستوهای سایر نویسندگان‌مان که آثاری ارجمند را در خود پنهان کرده‌اند و به تدریج از فرهنگ و هنر دانشگاهی به سیاست، اقتصاد و سایر ارکان فرهنگ و اجتماع سرایت کند. و هر که در این سرزمین «عملی» انجام می‌دهد بداند و اطمینان داشته باشد روزی غربال به‌دستان از راه می‌رسند و لاجرم باید پا بر ترازو گذاشت!!! باقی بقای شما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:24  توسط محمد تاجیک  | 

نازنین متین‌نیامتین نیا در فرهیختگان نوشت : شنیده‌اید؟! شاعری می‌گوید: «نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟/ زخمی‌ام. زخمی سراپا می‌شناسیدم؟/ با شما طی کرده‌ام راه درازی را/ خسته هستم- خسته- آیا می‌شناسیدم؟

شنیده‌اید؟! شاعری می‌گوید: «نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟/ زخمی‌ام. زخمی سراپا می‌شناسیدم؟/ با شما طی کرده‌ام راه درازی را/ خسته هستم- خسته- آیا می‌شناسیدم؟/ راه ششصد ساله‌ای از دفتر حافظ/ تا غزل‌های شما، ها! می‌شناسیدم؟ / این زمان را گرچه ابرتیره پوشیده است/ من همان خورشیدم اما، می‌شناسیدم؟/ پای ره‌وارش شکسته سنگلاخ دهر/ اینک این افتاده از پا، می‌شناسیدم؟/ می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌هاتان را/ همچنانی که شماها می‌شناسیدم/ من همان دریایتان ای رهروان عشق/ رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم؟/ مسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایام/ با همین دیدار حتی می‌شناسیدم/ من همانم، آشنای سال‌های دور/ رفته‌ام از یادتان؟! یا می‌شناسیدم» شاعر حسین منزوی عزیز دل است و انتخاب شعر نه از عشق و علاقه من به شعرهای او می‌آید و نه الان شما نشانه‌ای از واژه «مادر» در شعرش می‌یابید. اما من این شعر را انتخاب کردم، چون توی هیچ دیوان شعر دیگری، شعری به اندازه این شعر در توصیف حقیقت مادرانگی پیدا نکردم، حقیقتی که انگار پشت هزار و یک تعریف و تمجید کلیشه‌ای از مادر پنهان است و توی این روزها حتی بر در و دیوار شهر هم آویخته شده‌اند. حقیقتی که همه ما به خاطر رنج عذاب وجدان، از به زبان آوردنش می‌ترسیم و پشت هزار و یک بهانه و توجیه قایم می‌شویم تا ثابت کنیم که بچه‌های خوبی برای مادران‌مان بودیم و هستیم. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، واقعیت مادرانگی، واژه‌ای است که هیچ‌وقت از سرشت آن پاک نمی‌شود و دستان ناتوان ما، با همه تلاش و شرمساری نمی‌تواند این اصل مهم را از زندگی یک مادر بگیرد. اصلی که «تنهایی» نام دارد و هر مادری روی زمین با این واژه در لحظه‌های تپیدن قلبش آشناست.
      
سال‌های اول دهه ۶۰، مادرم زن جوانی بود که در لحظه بمباران شهر باید دخترک‌هایش را به بغل می‌گرفت و توی تاریکی به سه‌کنج دیوار می‌چسبید. توی آن لحظه‌های وحشت و ترس، تنها راه‌حل مادرم برای آرام کردن ضربان قلب ما، آواز خواندن بود. از «بارون،‌ بارونه» شروع می‌کرد و به «لیلا، لیلا، لیلا رو بردن» می‌رسید. ما گوش می‌دادیم و آرام می‌شدیم. اما سال‌های بعد، وقتی جنگ تمام شد، خاصیت مسکن اشعار، جایش را به نشانه‌های ترس داده بود، مادرم که آواز می‌خواند، ما جیغ می‌کشیدیم که نخوان. دلیل اصلی را هم که پیدا نمی‌کردیم، بهانه می‌آوردیم، صدایت بد است، نخوان. مادرم هم کم‌کم یاد گرفت که صدایش بد است، دیگر نخواند.
ما بزرگ شدیم، یاد گرفتیم که نشانه‌های تلخ کودکی را باید پاک کنیم، مادرم یادمان داد که همان‌طور که دوست داریم، زندگی کنیم، پشتمان ایستاد، توی لحظه‌های عجیب به دادمان رسید و... اما دیگر آواز نخواند. یعنی هنوز هم نمی‌خواند و این نخواندن،‌آیه عذابی است که مدام توی ذهن من خودش را نشان می‌دهد و من با تمام آگاهی‌ام از علت و معلول آن، همچنان از بریدن صدای جوان زنی که مادرم است، پریشانم.
      
این صحنه را تصور کنید؛ دو پیرزن توی حیاط یک خانه قدیمی روی این تخت‌های چوبی قشنگ نشسته‌اند. نوه یکی از آنها هم آن وسط دارد شیطنت می‌کند و سربه‌سر مادربزرگ‌ها می‌گذارد. مادربزرگ‌ها دو پسر همسن و سال هم داشتند که یک روزی با هم عاشق می‌شوند و یک روز دیگر با هم به جبهه می‌روند و مفقودالاثر می‌شوند. یکی از مادربزرگ‌ها یاد روزهای عاشقی پسرها افتاده و دارد تعریف می‌کند که پسرش وقتی دختر موردنظر را می‌دید، قلبش بال‌بال می‌زد. مادربزرگ جمله‌اش را با خنده شروع می‌کند، اما وقتی به این قلب بال‌بال‌زده می‌رسد، بغض گلویش را می‌گیرد و... این صحنه را به خاطر بسپارید و اگر در روزهای آینده فیلم «بوسیدن روی ماه» اکران شد، بدانید و آگاه باشید که دل می‌خواهد دیدن این تصویر و بغض مادرانه‌ای که می‌شکند.
      
یک شب قبل از اینکه، آدم‌ها روز مادر را به مادران‌شان تبریک بگویند، توی یک شهرستان دور، مادرانی به فردا صبح کودک‌شان فکر می‌کردند و شرکت توی جشنی که «خاله شادونه» دارد با یک عالمه بچه. مادرهای این شهر دور احتمالا نقشه می‌کشیدند که فردا چطور دخترک یا پسرک‌شان را به تنها سالن ورزشی خرمدره ببرند و به چه کسی بگویند که فیلم مراسم را ضبط کند یا کدام لباس را تن بچه کنند که قشنگ‌تر باشد و توی چشم بیاید و دوربین رویش زوم کند. مادرها آن شب به هزار و یک تصویر یادگاری دوست‌داشتنی فکر کردند، به‌جز اینکه فردا آن سالن تحمل ظرفیت بیش از اندازه را نداشته باشد و بچه‌ها زیردست و پا بمانند و فاجعه از راه برسد. هیچ‌کدام از آن مادرها به این فاجعه فکر نکردند و امروز که شما این یادداشت را می‌خوانید، سه مادر از میان آنها با چشمی پراز اشک و دلی پر از خون، باور نمی‌کنند که یک برنامه ساده دوست‌داشتنی بچه‌شان را برای همیشه گرفته و ای کاش که آن شب تمام نمی‌شد و صبح به آ‌ن سالن ورزشی نمی‌رفتند.
      
باز هم تصویر می‌خواهید؟! نه، من دیگر دستم به نوشتن تصاویر تنهایی مادرانه نمی‌رود. می‌دانید برای من آن ساده‌ترین تصویر اول، با آن کابوس تصویر آ‌خر هیچ‌فرقی نمی‌کند. برای من، تمام این تصاویر تلخ و دردناک است. برای من پذیرش این تنهایی، برای عزیزترین موجودات روی زمین سخت است. اما واقعه تنهایی مادرانه، جزو همان بازی‌های سرنوشت است که چاره‌ای جز پذیرش آن نیست. من این تنهایی عمیق را می‌فهمم. برای فهمیدنش هم دلم ریش‌ریش می‌شود. اما به هر کدام از این مادران که فکر می‌کنم، می‌بینم که هیچ‌کدام، با همه تنهایی، هیچ‌وقت آرزوی نداشتن بچه‌هایشان را نداشتند. من می‌بینم که تمام مادرهای اطرافم، تمام آنهایی که به نام مادر می‌خوانم، صبور و ساکت و محجوب تن به این تنهایی عمیق داده‌اند و شبیه همان عشق، همان خورشیدی که حسین منزوی می‌گوید، پشت ابرهای تیره زندگی ایستاده‌اند و همچنان ایستادگی می‌کنند این خاصیتی است که همچنان جهان را برای ما امن و ایمن می‌کند و یادمان می‌دهد گاهی به بهای پذیرش یک تنهایی عمیق هم می‌توان عاشق بود.


برچسب‌ها: نازنین متین نیا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:16  توسط محمد تاجیک  | 

مستند «حجاب راه رستگاری» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی شهریار بحرانی ساخته می‌شود.


به گزارش پارس توریسم شهریار بحرانی به خبرنگار پایگاه خبری - تحلیلی سوره سینما متعلق به حوزه هنری گفته است: مدتی است مشغول ساخت مجموعه مستندی با نام «حجاب راه رستگاری» هستم که در آن سعی داریم مسئله حجاب به کمک آیات قرآن و احادیث بررسی شود و از نظر مضمونی و چرایی تاکید بر آن، مورد مطالعه قرار گیرد.


کارگردان فیلم سینمایی «ملک سلیمان» افزود: در این مجموعه مستند در ۲۱ قسمت ۲۵ دقیقه‌ای با توجه به تحقیقات و پژوهشی که در عرصه حجاب انجام شده، تلاش می‌کنیم نگاهی متفاوت از هرآنچه در مورد حجاب مورد بررسی قرار گرفته ارائه کنیم.


بحرانی افزود: در رابطه با مسائلی همچون حجاب، عفاف، حیا و حفاظت از ویژگی‌های اخلاقی و انسانی باید طوری در قالب فیلم و تصویر صحبت کنیم که برای مخاطب جذاب باشد و تحلیل‌های تازه‌ای برای او داشته باشیم.


وی ادامه داد: هدف از ساختن این مستند ارائه راهکارهای متعالی در خصوص ایجاد فهم صحیح و دقیق نسبت به جایگاه و فلسفه حجاب نزد خداوند و در پی آن پیدایش انگیزه و گرایش درونی به این مقوله در میان مخاطبان است.


بحرانی گفت: تصویربرداری این مستند به عهده مسعود قندی است و مسئولیت نگارش و تحقیق فیلمنامه آن برعهده یک گروه پژوهشگر است که به سرپرستی و تهیه‌کنندگی من فعالیت می‌کنند.


شهریار بحرانی فیلم‌های سینمایی «ملک سلیمان»، «مریم مقدس»، «هراس»، «گذرگاه» و... را کارگردانی کرده است.


برچسب‌ها: شهریار بحرانی, حجاب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:7  توسط محمد تاجیک  | 

 بهناز اميني  در ملت ما نوشت :با راه‌اندازي شبكه‌اي كه طي آن نمايش‌هاي اجرا شده در تالارهاي نمايشي به شبكه نمايش خانگي راه يابند، فرهنگ‌سازي و انتقال موثر و ماندگار ارزش‌ها و آرمان‌ها به آحاد جامعه و به‌ويژه خانواده‌ها بسيار امكان‌پذير است. اگرچه لطف و حسن تئاتر در زنده بودن و بخش مهمي از جذابيت آن مربوط به كارويژه‌اي است كه براي مخاطبان تعريف شده و با حضور تماشاگران خلق آثار نمايشي معنا مي‌يابد و امكان پذير مي‌شود، اما با اظهارات اخيرتني چند از هنرمندان به نظر مي‌رسد شبكه نمايش خانگي مختص تئاتر كشور به‌زودي راه‌اندازي شود.

اين اتفاق در عرصه تئاتر و نيز براي مخاطبان دستاوردهايي در پي دارد. به عنوان نمونه، چون به دليل كمبود امكانات سخت افزاري در تئاتر، كه مهم‌ترين عنصر آن تالارهاي نمايشي است، بسياري از نمايش‌ها حداكثر يك ماه و در معدود مواردي تا دو ماه روي صحنه هستند و اگر علاقه‌مندان در اين مدت بسيار كوتاه امكان حضور در تالارهاي نمايشي را نيابند،ديگر به هيچ‌وجه امكان بهره‌برداري از اين آثار را ندارند؛ اما شبكه نمايش خانگي اين امكان را به همه علاقه مندان مي‌دهد تا آثار مورد علاقه را تهيه كنند و ببينند.

به اين ترتيب مي‌توان اميدوار بود كه به تدريج و با ديده شدن اين نوع آثار، كه حاوي تاكيداتي بر مفاهيم والا و نيز ارزش‌ها و آرمان‌هاي معنوي نظام هستند، ابعاد مختلف فرهنگ عمومي ارتقا يابد. همچنين با اين امكان، براي دانشجويان و هنرجويان تئاتر فرصت مناسبي به وجود مي‌آيد تا آثار فاخري كه به روي صحنه مي‌رود، پس از گذشت ماه‌ها و حتي سال‌ها بعد، مورد توجه قرار دهند و با دقت و تامل بر لحظه لحظه خلق اين نوع آثار ماندگار و موثر و با درنظر گرفتن نقاط قوت و پرهيز از نقاط ضعف احتمالي، هر چه بيش‌تر توانمند شوند.

از ديگر فوايد اين شبكه، انتفاعي است كه به هنرمندان تعلق مي‌گيرد؛ در واقع با راه اندازي اين شبكه و خريد احتمالي امتياز پخش آن از گروه‌هاي نمايشي، بنيه ضعيف بودجه گروه‌هاي نمايشي نيز تا حدي تقويت مي‌شود و به تبع با تقويت مالي هنرمندان،آثار بهتري در تالارهاي نمايشي نيز به روي صجنه مي‌رود.

موضوعي كه در سينما اتفاق افتاده و در بهبود وضع مالي تهيه‌كنندگان نقش مهمي داشته و به عنوان يك روزنه بسيار قابل توجه، مدنظر دست اندركاران تهيه و توليد فيلم‌هاي سينمايي بوده و هست.كوتاه سخن اين‌كه شبكه نمايش خانگي آثار نمايشي، از جمله برنامه‌هايي است كه اگر استمرار يابد و با رفت و آمدهاي مديريتي دچار نوسان نشود عموم مردم را منتفع خواهد كرد.


برچسب‌ها: بهناز امینی, شبکه خانگی تئاتر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:49  توسط محمد تاجیک  | 

رمان تازه‌ي مهدي يزداني‌خرم با نام «من منچستریونایتد را دوست دارم» منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دومين رمان يزداني‌خرم در 212 صفحه اخيرا از سوي نشر چشمه به چاپ رسيده است.

در معرفي ناشر از اين كتاب عنوان شده است: «اين كتاب بیست‌وششمین رمان مجموعه‌ی «کتاب‌های قفسه‌ی آبی» است كه روایتی غریب‌ و تودرتو دارد، رمانی با بیش از ۱۰۰ شخصیت که از سال‌هاي میانی دهه‌ی ۸۰ شروع و در دهه‌ی 20 و 30 روایت می‌شود.

نويسنده‌ي كتاب درباره‌ي «من منچستریونایتد را دوست دارم» گفته بود، اثری در هجو زمان و جعل تاریخ.

رمان در «تکه‌ی اول» با تصویری از دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران آغاز می‌شود؛ در هوای ابری پاییز ۸۳ در خیابان‌ انقلاب. بعد رفته‌رفته به گذشته مي‌رود و با روایتی از چند دهه‌ی قبل‌تر و حمله‌ي متفقين به ايران گره می‌خورد. اين روند ادامه پيدا مي‌کند تا «تکه‌ی دوم»؛ تهران دهه‌ی 20 و 30 که پر شده از آدم‌های غریبی که می‌خواهند تکلیف دنیا را روشن کنند، احزاب سياسي، نیروهای متفقین، لهستانی‌های مهاجر، فیلد مارشال اسطوره‌‌يی ارتش آلمان، شاعر ملی‌گرای ایرانی و... . رمان پر از پرسوناژ و شخصیت سعی دارد فضایي سیاسی و تاریخی را به تصویر بکشد و هر کدام از این شخصیت‌ها بخشی از این تصویر را می‌سازند.»

مهدي يزداني‌خرم دوم شهریور 1358 در تهران متولد شده و دانش‌ آموخته‌ي زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران است. اين نويسنده پيش‌‌تر، رمان «به گزارش اداره‌ي هواشناس فردا این خورشید لعنتی» را منتشر كرده است كه به عنوان برگزيده‌ي جايز‌ ادبي «واو» (رمان متفاوت) معرفي شد.

 


برچسب‌ها: مهدی یزدانی خرم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:36  توسط محمد تاجیک  | 

پيوند كبد رضا داودنژاد امروز در بيمارستان نمازي شيراز انجام شد.

عليرضا داودنژاد ـ كارگردان و پدر اين بازيگر ـ در گفت‌وگويي كوتاه با ايسنا گفت: اين عمل تحت نظر دكتر ملك‌حسيني با موفقيت انجام شده است.

به گفته‌ي او، رضا داودنژاد اكنون در بخش مراقبت‌هاي ويژه‌ي بيمارستان بستري است. اين بازيگر در فيلم‌هايي مانند «مصائب شيرين»، «بچه‌هاي بد»،‌ «نيش زنبور» و ... ايفاي نقش كرده است. او 13 ارديبهشت‌ماه براي پيوند كبد به شيراز منتقل شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:24  توسط محمد تاجیک  | 

اعتراض سايت "سينماي ما" به‌خاطر توهين به سينما و توهين به انديشه

سينماي ما- نيما حسني‌نسب: ساعات ابتدايي دوشنبه 25 ارديبهشت اتفاق جالب و عجيب و تاسف‌باري افتاد كه البته در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بي‌سابقه نيست. چند وقتي‌ست كه شبكه دو در ادامه‌ي پخش تكراري برنامه‌هاي قبلي خود، اقدام به بازپخش برنامه قديمي «سينماي انديشه» كرده است. اين برنامه كه حدود پانزده سال پيش روي آنتن مي‌رفت.
بازپخش برنامه‌ي مربوط به فيلم «دونده» كه با نقد و بررسي فريدون جيراني و علي معلم ضبط و پخش شده بود، در شبكه دو نيمه كاره قطع شد. پس از پخش بخش ابتدايي حرف‌هاي فريدون جيراني (منتقد مهمان) با علي معلم (مجري)، فيلم «دونده» ساخته امير نادري و يكي از بهترين و پراعتبارترين آثار تاريخ سينماي ايران نيمه‌كاره رها شد و مستندي درباره‌ي ماهيگيري به‌جاي آن روي آنتن رفت و تا انتها هم ادامه پيدا كرد و ديگر خبري از بقيه فيلم «دونده» و نقد و بررسي مهمانان نشد!

در شرايطي كه برنامه «هفت» با حواشي مختلفش دگرگون مي‌شود و جيراني و همكارانش ناچار به خداحافظي هستند و در وضعيتي كه نام علي معلم به عنوان امضاكننده پاي دو نامه‌ي سرگشاده در اعتراض به وضعيت بحراني سينماي ايران و حذف برنامه «هفت» ديده مي‌شود، قطع اين برنامه را نمي‌توان اتفاقي دانست.
سوال سايت "سينماي ما" از مسولان نظارت و پخش شبكه دو اين است كه واقعاً كسي از اين ماجراها مطلع نبوده يا هماهنگي لازم براي پخش اين برنامه صورت نگرفته بود؟ اگر اين‌طور نيست و گمانه‌زني ما اشتباه است، آيا نيمه‌كاره رها كردن پخش يك شاهكار سينماي ايران نياز به توضيح و پوزش ندارد؟

تماشاي چهره‌ي جوان‌تر علي معلم و فريدون جيراني، تماشاي وضعيت دكور و برنامه‌سازي ساليان قبل و از آن مهم‌تر تجديد ديدار با فيلم امير نادري جذابيت‌هاي بسياري داشت كه متاسفانه با بي‌تدبيري و بي‌مسوليتي مسول مربوطه و بي‌هيچ توضيحي از «بينندگان عزيز و گرامي» دريغ شد.



برچسب‌ها: نیما حسنی نسب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:18  توسط محمد تاجیک  | 

محمود گبرلو در گفتگو با هنرنیوز:
برای اجرای برنامه «هفت» انتظاراتی دارم
محمود گبرلو از پیشنهاد اولیه مجری گری برای برنامه «هفت» خبر داد و گفت: تا اواسط این هفته این موضوع قطعی خواهد شد.
 


محمود گبرلو در گفتگو با خبرنگار سینمایی هنرنیوز در مورد پیشنهاد مجری گری برای برنامه «هفت» افزود: در حال حاضر این پیشنهاد در حد یک پیشنهاد اولیه است و هنوز قطعی نشده اما در اواسط همین هفته، طی جلسه ای به نتیجه قطعی خواهیم رسید چون این برنامه جمعه شب باید پخش شود.

وی با بیان اینکه فعلا در حال بررسی این پیشنهاد هستم ادامه داد: بهر حال من یکسری انتظاراتی دارم که باید برآورده شود از سوی دیگر نیز، تلویزیون هم انتظاراتی دارد که باید بنشینیم و راجع به آنها تصمیم گیری کنیم.

این منتقد سینما در پاسخ به این سوال که نظر خود شما در مورد مجری گری در برنامه هفت چیست؟ گفت: من مخالف مجری گری در برنامه هفت نیستم بهر حال ما به برنامه ای مثل هفت که بتواند به سینما کمک کند نیاز داریم و من هم اگر بتوانم سهمی در این کمک داشته باشم حرفی ندارم .

گبرلو تصریح کرد: البته برای من تنها بحث مجری گری در این میان مطرح نیست بلکه اهداف و خط مشی این برنامه هم مهم است که چگونه باشد.

وی در پاسخ به این سوال که شما اگر این پیشنهاد را بپذیرید فقط مجری خواهید بود یا اینکه تیم هفت را هم تغییر خواهید داد اظهار داشت: من فقط مجری خواهم بود چرا که تیم این برنامه در اختیار تلویزیون است و آنها هستند که تشخیص خواهند داد این تیم بماند یا تغییر کند.

گبرلو در خصوص برنامه «هفت» یاد آور شد: برنامه هفت در فضای سینمای ایران بی تاثیر نبوده است بلاخره این برنامه توانسته مردم و مسئولین را نسبت به سینما آگاه تر کند اما من خودم انتظارات بیشتری از برنامه هفت داشتم.

وی در مورد تغییر فریدون جیرانی گفت: آن طوری که به من گفتم گویا ایشان به دلیل ساخت سریال؛ برنامه «هفت» را ترک می کند و تا آنجایی که من خبر دارم کار نگارش فیلمنامه سریال ایشان هم آغاز شده است.

این منتقد سینمای ایران، صدور بیانیه ها و فشارهای بیرونی برای تغییر جیرانی را رد کرد و افزود: تا آنجایی که من اطلاع دارم رفتن آقای جیرانی به دلیل فشارها و نامه هایی که برخی ها می پندارند نبوده است چرا که تصمیم رفتن ایشان از برنامه هفت، از حدود دو ماه قبل از سوی ایشان گرفته شده بوده و آقای جیرانی اعلام کرده بوده که برای ساخت سریالی برنامه را ترک خواهد کرد و تلویزیون باید به فکر مجری دیگری باشد لذا رفتن ایشان ربطی به بیانیه ها ی اخیر نداشته است.

گبرلو تاکید کرد: اگر مدیر صدا و سیما بخواهد بر اساس بیانیه ها و فشارهای بیرونی واکنش نشان دهد دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد چرا که ممکن است هر روز شاهد صدور بیانیه جدیدی از سوی گروهی باشیم لذا معتقدم باید تلویزیون بر اساس سیاستگذاریهای دراز مدت و برنامه ریزیهای خودش ، اهدافش را به پیش ببرد.


برچسب‌ها: محمود گبرلو
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:14  توسط محمد تاجیک  | 

  • تهیه‌کننده فیلم سینمایی «یک خانواده محترم» این فیلم را ستایشگر هویت و فرهنگ ایرانی دانست.

محمد آفريده كه با فيلم سینمایی «يك خانواده محترم» به عنوان تنها نماينده ايران در شصت و پنجمين جشنواره كن حضور دارد، درباره اين فیلم به خبرنگار پایگاه خبری- تحلیلی سوره سينما گفت: مخاطب اين فيلم بيشتر مردم ايران هستند و در آن بازگشت به هويت و پاسداشت ارزش‌هاي فرهنگي به جامعه تذكر داده مي‌شود و نگاه كاملاً متعهدانه دارد، فیلم به لحاظ فني به استانداردها نزديك است و مخاطب بين المللي نيز مي‌تواند با فرم و محتواي آن ارتباط برقرار كند.

وی ادامه داد: هدف ما از دو سال پيش كه ساخت اين اثر را شروع كرديم پخش جهاني آن بود و با تعاملاتي كه با فرانسه داشتيم و تلاش‌هاي مسعود بخشي كارگردان فیلم و تجربيات من در حوزه فعاليت‌هاي بين‌المللي اين فيلم به فستيوال كن راه يافت. اكران‌هاي خارجي و پخش در دنيا را براي اين فيلم پيش‌بيني كرده‌ايم.

آفریده افزود:‌ راهيابي فيلم‌ها به جشنواره‌هاي بزرگ بين‌المللي مي‌تواند بال پرواز آنها و در پخش خارجي بسيار مؤثر باشد، اما اين مسير تلاش مضاعف و مبارزه دائمي را مي‌طلبد كه نياز شديدي به حمايت دارد، متأسفانه در سينماي ما ساختار پخش بين‌المللي فيلم‌ها پيش‌بيني نشده است، در صورتي كه اين ميزانسن جهاني حضور جدي ايران در عرصه‌هاي بين المللي بسيار مهم و تأثيرگذار است، به وسيله سينما مي‌شود آموزه‌هاي ديني و فرهنگي را با ديگر كشورها در ميان گذاشت اما حمايت‌ها در اين زمينه بسيار كم است.

وي گفت: اين فيلم به عنوان نماينده سينماي ايران كه در فستيوال کن حضور دارد بخشي از فرهنگ و رفتار ايراني را به تصوير مي‌كشد، اما زماني مي‌شود به آن يك نگاه پرانتظار داشت كه بكوشيم فعاليت‌هاي همه جانبه و حمايت‌ها را داشته باشيم، اما چيزي كه مهم است اين اثر نماينده نسل جديد فيلمسازي است كه در تلاش است نگاه خاص خود را ادامه دهد.

محمد آفریده، مسعود بخشي كارگردان و بابك حميديان یکی از بازيگران «یک خانواده محترم» در سه روز پخش اين فيلم در فستيوال كن حضور دارند.

بابک حمیدیان، مهرداد صدیقیان، آهو خردمند، مهران احمدی، پریوش نظریه، مهرداد ضیایی، بهناز جعفری، داود فتحعلی بیگی و... در این فیلم سینمایی بازی کردند.

عوامل فیلم سینمایی «یک خانواده محترم» عبارتند از نویسنده و کارگردان: مسعود بخشی، مدیر فیلمبرداری: مهدی جعفری، مدیر صدابرداری: بهمن حیدری، طراح چهره‌پردازی: نوید فرح‌مرزی، طراح صحنه و لباس: محمود بخشی، مدیر برنامه‌ریزی و دستیار اول کارگردان: سهیل بیرقی، مدیر تولید: کامران حجازی، مجری طرح: هنر برتر فیروزه‌ای، تهیه‌کننده: محمد آفریده ، تولید مشترک بین‌المللی با حمایت و مشارکت مرکز سیما‌ فیلم.



برچسب‌ها: یک خانواده محترم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:7  توسط محمد تاجیک  | 

دو روز پیش نامه جمعی از سینماگران درباره برنامه هفت منتشر شد.یکی از امضاکنندگان این نامه رضا میر کریمی بود وشنیده شده که خود میر کریمی نه این نامه را خوانده ونه آن را امضا کرده و انتشار اسم او به عنوان یکی از امضا کنندگان این نامه کاری مغایر با اخلاقیات بوده است . گویا آقای میر کریمی قصد تکذیب امضا کردن این نامه را داشته که با وساطت برخی وبه خاطر شخص جیرانی از تکذیب کردن این امضائ منصرف شده است .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 16:28  توسط محمد تاجیک  | 

سینماگر شیعی هیچ گاه تحت تاثیر جشنواره های سینمایی قرار نمی گیرد

 در دانشگاه های كشور ما 36 حالت نمایشی حكمای جن زده یونان تدریس می شود

 

مجید شاه حسینی  مدیر عامل سابق بنیاد سینمایی فارابی معتقد است برای زیبایی شناسی هنر شیعی باید تعاریف جدیدی وضع شود و بعد از 33 سال زمان آن رسیده كه جمهوری اسلامی ایران مانیفست سینمای دینی خود را تعریف كند.

به گزارش پارس توریسم وبه نقل ازپایگاه خبری حوزه هنری مجید شاه حسینی پژوهشگر سینما و استاد دانشگاه در همایش ملی هنر و تمدن شیعی گفت: سینما اگر چه هفتمین هنر اسن و از همه دیرتر رسیده است اما از دیگر رشته های هنری شتاب و عجله بیشتری دارد.
شاه حسینی افزود: خاستگاه سینما را در مغرب زمین می دانند و كاربرد تكنولوژی غربی در آن از دیگر رشته های هنری بیشتر است. سینما هنری است كه غایت تكنولوژی غرب در آن قابل مشاهده است.
این پژوهشگر با بیان این كه ما به عنوان هنرمندان دینی باید سهم خود را از سینما طلب كنیم، افزود: اگر سینما نمی توانست از زیبایی های الهی و دینی و زیبایی نور ولایت جلوه ای بر ما بتاباند، ما را باسینما كاری نبود و آن را به حال خویش رها می كردیم.
شاه حسینی در معرفی سینمای غربی گفت: در قصه غربت انسان مغرب زمین، سینما طاووس هزار رنگ است كه جلوه می فروشد و رنگ های خود را به رخ همگان می كشاند.
وی ادامه داد: اما شاید بتوان سینمای شیعی را عنقا نامیدو سینماگر شیعی آئینگی پیشه می كند و از خود چیزی ندارد چرا كه آئینه فقط نور كحبوب را می تاباند و تجلی گاه محبوب است.
این منتقد سینما با بیان اینكه سینماگر شیعی تحت تاثیر جوایز جشنواره های سینمایی قرار نمی گیرد، افزود: هن هیچ گاه نمی تواند هنرمند شیعی را آلوده كند و در عین حال هنر این هنرمند هم به طاووسی گری آلوده نمی شود.
او در باب ویژگی های هنر شیعی گفت: ظاهر هنر شیعی بیانگر باطنی دیگر است و به خود دعوت نمی كند بلكه به خدا دعوت می كند.
شاه حسینی هنر شیعی را حق جو خواند و اظهار داشت: همانگونه كه امیر المومنین علی (ع) گفته است ضرورت شناختن حق، شناخت باطل است، از این رو اگر بخواهیم به قله های سینمای شیعی دست یابیم باید ابتدا سینمای متعارف را بشناسیم.
وی گفت: تا وقتی كه در دانشگاه های كشور ما 36 حالت نمایشی حكمای جن زده یونان تدریس می شود كه غایت همه این حالات نمایشی نشام دادن اوضاع گناه آلود و پر فریب و سالوس است از سینمای كشورمان چه انتظاری می توان داشت؟!
این پژوهشگر سینما با بیان اینكه نباید در باطل بمانیم، افزود: در زیبایی شناسی هنر شیعی باید تعاریف جدیدی وضع كرد و بعد از گذشت 33 سال جمهوری اسلامی باید مانیفست سینمای دینی خود را تعریف و ارائه كند.
وی ادامه داد: باید حالات نمایشی متناسب با تعالیم شیعی را برای سینمای كشور تعریف و وضع كنیم.
در پایان این جلسه در كنار استاد علی اصغر شعرباف، غلامرضا اعوانی و خانواده دكتر محمد مددپور از مجید شاه حسینی نیز به پاس زحماتش در عرصه پژوهشگری در سینما تقدیر شد.


برچسب‌ها: مجید شاه حسینی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:44  توسط محمد تاجیک  | 

این نمایش رادیویی با هنرمندی بزرگان نمایش رادیویی ایران به زودی در این مركز تولید و از رادیو نمایش پخش خواهد شد.

كتاب " نور الدین پسر ایران" در رادیو نمایش، سریال نمایشی می شود.

به گزارش پارس توریسم ، كتاب " نور الدین پسر ایران " نوشته معصومه سپهری است كه توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده و خاطرات سید نورالدین عافی است پسری كه در دوران جنگ تحمیلی شانزده ساله بوده و با تلاش فراوان رضایت والدین و مسئوولان را برای اعزام به مناطق عملیاتی جلب كرده و نزدیك به 80 ماه در جبهه می ماند و جانباز 70 درصد دفاع مقدس است. این اثر توسط شهلا دباغی از طرف دفتر ادبیات نمایشی مركز هنر های نمایشی رادیو در یك مجموعه 30 قسمتی بازخوانی نمایشی می شود.
این نمایش رادیویی با هنرمندی بزرگان نمایش رادیویی ایران به زودی در این مركز تولید و از رادیو نمایش پخش خواهد شد.
گفتنی است؛ دفتر ادبیات نمایشی مركز هنر های نمایشی رادیو به زودی مجموعه دیگری با عنوان " لشكر خوبان" تولید خواهد كرد كه بر اساس خاطرات مهدیقلی رضایی تنظیم رادیویی شده است .


برچسب‌ها: نورالدین پسر ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:35  توسط محمد تاجیک  | 

فيلم «رواني» ساخته‌ي معروف «آلفرد هيچكاك» عنوان خونين‌ترين فيلم تاريخ سينما را به دست آورد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نشريه‌ي سينمايي اسكرين در گزارشي به معرفي خونين‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما پرداخت كه با به تصوير كشيدن صحنه‌هاي خشونت‌آميز و خونين، تاثير زيادي بر هيجاني شدن فيلم داشته‌اند.

در اين فهرست فيلم «رواني»‌ساخته‌ي آلفرد هيچكاك در رتبه‌ي اول قرار گرفته است. «رواني» كه عنوان بهترين فيلم دهه 60 سينماي جهان را در اختيار دارد، يکي از ترسناک‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما است. اين فيلم در سال 1992 در فهرست ميراث فرهنگي آمريکا و در گنجينه شاهکارهاي سينمايي هاليوود قرار گرفت. اين فيلم محصول سال 1960 نامزد چهار جايزه اسکار از جمله بهترين کارگرداني بود که در جوايز سينمايي ادگار آلن پو بهترين فيلم جنايي شناخته شد و در جوايز گلدن گلوب جايزه بهترين بازيگر زن را براي «جانت لي» به همراه آورد.

فيلم «MASH» به كارگرداني «رابرت آلتمن» محصول 1970 در رتبه‌ي دوم قرار دارد. اگرچه ديگر كارگردانان از قبول اين پروژه طفره رفتند، اما «آلتمن» آن را قبول كرد و توانست با همين فيلم جايزه‌ نخل طلاي جشنواره كن را در سال 1970 به‌دست آورد. اين اثر پرفروش‌ترين فيلم در كارنامه‌ي سينمايي آلتمن محسوب مي‌شود كه برنده‌ي جايزه‌ي اسكار بهترين فيلمنامه شد و در جوايز گلدن گلوب بهترين معرفي شد.

فيلم «راننده تاكسي» اثر معروف «مارتين اسكورسيزي» محصول 1976 در مكان بعدي نشريه‌ي اسكرين قرار گرفته است. اين فيلم با نقش‌آفريني «رابرت دنيرو» و «جودي فاستر» نامزد چهار جايزه اسکار بود که در جشنواره کن موفق به کسب نخل طلا شد و دنيرو با اين فيلم تا آستانه کسب جايزه‌ي‌ اسکار رفت.


برچسب‌ها: روانی, آلفرد هیچکاک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:29  توسط محمد تاجیک  | 

مجتبی مطهری معتقد است حافظ شیعه بوده و دلیل شیعه بودنش را از دو قصیده ای كه در نسخ قدیم دیوان اشعارش چاپ شده می توان فهمید.

به گزارش پارس توریسم وبه نقل از پایگاه خبری حوزه هنری مجتبی مطهری در سخنانش با بیان این كه لازمه بررسی هنر و تمدن شیعی بررسی و پژوهش مستقل هنر و تمدن اسلامی است، خاطر نشان كرد: هنر شیعی با هستی شناسی، وجود شناسی و اصل ولایت ارتباط بسیار دقیقی دارد.
او گفت: هنر شیعی بر اصل ولایت متكی است و هنری است سمبلیك و دارای راز و رمز كه از عمق و لطافت خاصی برخوردار است و این ویژگی باعث جهانی شدنش است.
وی با تاكید بر این كه تمدن شیعی قابل بررسی است، عنوان كرد: حقانیت این مذهب را می توان از نوابغ بزرگی كه در علم ، هنر ، عرفان ، حكمت و ادبیات ظهور كرده اند یافت.
مطهری با اشاره به این كه محی الدین عربی كه از نوابغ عرفان است را برخی از مورخان شیعه می دانند، گفت: حافظ نیز شیعه بوده است و دلیل شیعه بودنش را از دو قصیده ای كه در نسخ قدیم دیوان اشعارش چاپ شده می توان فهمید كه البته این قصیده ها در نسخ جدید وجود ندارد.
او خاطرنشان كرد: حافظ با نور ولایت، حافظ شده است و اگر در ظاهر هم برخی مورخان قبول نكنند كه مذهب شیعی داشته است درباطن شیعه است . در مورد مولانا هم می توان همین نظر را داشت چرا كه در دیوان اشعارش درباره واقعه خندق شعری خطاب به حضرت علی (ع) دارد.
این استاد دانشگاه و پژوهشگر گفت: زمانی كه بحث های كلامی به عرفان می رسد تمام مذاهب یك حقیقت می شود و عرفان با ولایت ارتباط دقیقی دارد و این مساله تنها مختص شیعه نیست.
در ادامه مطهری از برخی آثار هنری و هنرمندان شیعی نام برد و گفت: باید شرایط جهانگردی در كشور بیش از پیش فراهم شود تا مردم كشورهای دیگر نیز درك بیشتری از فرهنگ و هنر شیعی پیدا كنند.


برچسب‌ها: حافظ, شیعه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:16  توسط محمد تاجیک  | 

منطقه 1404 عنوان نمایش جدیدی است كه از 24 اردیبهشت ماه در تماشاخانه ماه حوزه هنری میزبان علاقه مندان تئاتر خواهد بود .

به گزارش پارس توریسم  ، حسین عاشوری كارگردان این اثر نمایشی با اعلام این خبر افزود : این نمایش دارای تمی با نگاه به آینده است كه در قالبی سورئالیستی و آوانگارد به وضعیت نقاط دیگر دنیا بعد از سال 1404 پرداخته و به نوعی نگاهی برون گرا به سند چشم انداز بیست ساله دارد .

این كارگردان تئاتر در معرفی بازیگران نمایش ادامه داد : مریم جلیلی و داوود پژمان هنرمندانی هستند كه به عنوان بازیگر در این اثر نمایشی حضور دارند .

وی خاطر نشان كرد : معتقدم بی آن كه مجذوب و شیفته تئاتر غرب باشیم و در عین حال در تئاتر خودمان بمانیم و در جا بزنیم باید به سمتی برویم كه تئاتر ایران علاوه بر استفاده از ارزش های معنوی وهنری خود با استفاده از تكنیك های پیشرفته تئاتر دنیا نیز حركت كند و به نظر من با چنین دیدگاهی است كه می توانیم از زمین خوب برداشت خوبی داشته باشیم .


برچسب‌ها: منطقه 1404
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:2  توسط محمد تاجیک  | 

مسعود صفوی از ساخت مجموعه انیمیشن جدیدی با عنوان "تاریخ از این ور" به كارگردانی اصغر صفار خبر داد.

به گزارش پارس توریسم ، "تاریخ از این ور" عنوان تازه ترین سریالی است كه مركز مطالعات و تولیدات انیمیشن حوزه هنری به ساخت آن پرداخته و تا امروز 14 قسمت از 90 قسمت این مجموعه ی 20 دقیقه ای ساخته شده است.
ضمن اینكه است.
این مجموعه اكنون مراحل پایانی پیش تولید را سپری می كند ، نگارش بیست قسمت از فیلمنامه این سریال نهایی شده و همچنین 70درصد از تحقیقات گروه به اتمام رسیده است.
براساس گفته های مسعود صفوی تهیه كننده مجموعه شكرستان، انتظار می رود تا اواخر سال جاری 70 قسمت این مجموعه ی تاریخی ساخته شود كه در این صورت پخش سریال از اوایل سال 91 آغاز می شود.
وی همچنین بهترین زمان برای ساخت بیست قسمت باقی مانده را حین پخش مجموعه دانستند.
شایان ذكر است احمد اعراب لو به عنوان سرپرست گروه تحقیقات، علیرضا ثانی فر سرپرست گروه نویسندگان و اصغر صفار
به عنوان كارگردان با این مجموعه همكاری می كنند.


برچسب‌ها: تاریخ ازاین ور
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:54  توسط محمد تاجیک  | 

جمعی از اساتید، اهالی ادبیات، هنرمندان و مسئولان حوزه هنری در جریان برگزاری سومین جشنواره استانی از احمد عزیزی شاعر معاصر در كرمانشاه عیادت می كنند.

به گزارش پارس توریسم، با توجه به بیانات مقام معظم رهبری بر دلجویی از پیشكسوتان حوزه شعر و ادب آیینی در طول برگزاری جشنواره از احمدعزیزی عیادت به عمل خواهد آمد.
علیرضا پرورش ادامه داد: احمد عزیزی در این سال ها زحمات زیاد در تولید آثار ماندگار در حوزه ادبیات معاصركشید.
احمد عزیزی در سال 1337 در سر پل ذهاب استان كرمانشاه به دنیا آمد. وی در كودكی با عشایر سیاه چادرنشین ارتباط فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و از روی كنجكاوی و دقت به خوبی آموخت.
عزیزی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به دیدار شهید مطهری شد.
وی با آغاز جنگ تحمیلی به همراه خانواده به تهران آمد و سپس ساكن شهرستان نور شد. او پس از مدتی مجددا" به تهران بازگشت و به همكاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.
عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد و اشعارش با عرفان اسلامی آمیخته است و تمجید از اهل بیت (ع) در بیشتر آثارش موج می‌زند.
احمد عزیزی اواخر سال 1386 به علت بیماری در بیمارستان بستری شد و چند سالی در حالت كما بود.
برخی از آثار احمد عزیزی عبارتند از:
«باران پروانه» 1371
«رودخانه رؤیا» ۱۳۷۱
«خواب نامه و باغ تناسخ» ۱۳۷۱
«ترجمه زخم» ۱۳۷۰
«شرجی آواز» ۱۳۶۸
«كفش‌های مكاشفه» ۱۳۶۷


برچسب‌ها: احمد عزیزی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:46  توسط محمد تاجیک  | 

واقع نمي شود و از كسي منظورم نهادها، سازمان ها و تاسيسات مختلف است!

عليرضا نادري در اعتماد نوشت :

در بررسي علل افزايش «نمايش خيانت» در-به گفته برخي -آثار هنري و فيلم هاي امروز سينما چند نكته را بايد مورد توجه قرار دهيم، اول اينكه: من در پذيرش اينكه آنچه در سينما ها به نمايش درمي آيند لزوما «آثار هنري» هستند شك دارم، بايد توجه داشته باشيد كه هر اثري را «هنر» نناميد و هر فيلمي را «سينما»! دوم اينكه: گيرم در جامعه اي يك موضوع مثل «خيانت» در آثار هنري بازتاب فراواني پيدا كند؛ بلافاصله نبايد پرسش شما اين باشد كه چرا؟ بلكه نخست بايد بفهميد كه آيا موضوعات ديگر در اين سينما فرصت ابراز دارند؟ اگر تمام موضوعات زمينه بروزشان فراهم بود و يك موضوع بيش از بقيه مورد توجه؛ پرسش شما معقول است! اما وقتي اين طور نيست-يعني زماني كه امكان طرح موضوعات فراهم نيست! بايد بپرسيد چرا؛ جز «خيانت» زن به شوهر و بالعكس در جشنواره فجر مجال تماشا نداشته است... و چرا اين تعداد از اين فيلمنامه ها خوانده شده و مجوز ساخت گرفته اند... اما چرا؟ به نظر من چون اين موضوعات به جايي برنمي خورد و چون مورد اعتراض موثر كسي هم واقع نمي شود و از كسي منظورم نهادها، سازمان ها و تاسيسات مختلف است! مردم -زنان و مردان- اين كشور كه كسي را ندارند تا از حقوق شان دفاع كند! شما به طور مثال به موضوعاتي مثل اقتصاد، جنگ، تاريخ، يا حتي برخي اقشار اجتماعي و... بپردازيد تا ببينيد چطور در همان نطفه فيلمنامه و طرح و ايده تان از كار مي افتد!؟ اصلاشما تصور كنيد فيلمسازي فردا بخواهد راجع به «قطع درختان» در «محيط زيست تهران» فيلم بسازد-يا فيلمنامه بنويسد، تصميم بگيرد درباره «خيانت» آد م ها به «طبيعت» فيلم بسازد، يا اصلاسناريويي درباره «دلال هايي» كه با كت و شلوارهاي خاكستري ماده «آزبست» را وارد لنت ترمز هاي ماشين ها كردند و دارند در اين سرزمين اپيدمي «سرطان» راه مي اندازند، آن وقت خواهيد ديد چه مشكلاتي براي فيلمنامه و فيلمساز و... به وجود مي آيد، يا فيلم هايي درباره آموزش؛ پرورش؛ مدرسه؛ زن؛ شادي... جنگ...
    در نتيجه فيلمسازان –راحت طلب هايشان- به سراغ موضوعاتي مي روند كه هيچ مدعي اي ندارد؛ «مردي به زني خيانت كند» هيچ كس دليلش را نخواهد پرسيد؟ چون مدعي اي وجود ندارد! حتي خيانت زن و مرد را تعميم بدهد و بگويد يك شهر همه اين كاره و آن كاره اند... خوب بگويد... به كي مربوط است؟
    قبل از انقلاب هم آثار سينمايي -بدنه سينما- اغلب رفتند سراغ گروهي از رقاصه ها، جاهل ها و اينها... چون آنها اتحاديه، صنف و سنديكايي نداشتند كه از حقوق شان دفاع كند -الان هم طبقه مورد نقد اين آثار اينقدر گسترده و فراگير است كه اصولاكسي نمايندگي شان را بر عهده ندارد. از تازه به دوران رسيده ها تا خانواده هاي اصيل بي سروصداي معمولي...
    از طرف ديگر حقيقتا سال هاست كه- تراژدي هاي خانوادگي- در آثار ادبي دنيا- اعم از تئاتر و سينما- مورد توجه نويسندگان و بالطبع سينماگران قرارگرفته است. دريغ اين است كه اين نوع و گونه نمايشي در ايران جز در موارد اندك و انگشت شمار تنها دستاوردش براي ما شده ارضاي غرايز تماشاگران و اغلب در سيراب كردن غرايز تربيت نشده كوشيده است. چون مطلقا هيچ تحليل و نقد اجتماعي اي در اين آثار وجود نداشته است. البته من همه اين آثار را نديده ام... اما مي توانم حدس بزنم موضوع چيست، گروه و عده اي اين مساله مهم را سوژه اي كرده اند براي پول درآوردن... مگر چيزهاي ديگر را نديديم چه كار كردند؟
    15 فيلمساز درباره يك موضوع به نام «خيانت هاي زناشوهري» فيلم ساخته اند. صدالبته در صورتي اين تمركز بر يك موضوع جالب توجه است كه نگاه ها و طرز تلقي هاي مختلفي را عرضه كنند اما اينجا با يك «الگوي رويداد مشابه» تعدادي داستان متفاوت طرح شده است و وقتي تحليل هاي متفاوت و متضاد وجود ندارد پس پرسش بايد از تصميم گيران اين باشد كه «چرا مميزي به اين همه تشابه تن داده است؟ فيلمسازان كه از كارهاي هم خبر ندارند؛ مسوولان ولي مي دانسته اند...؟ دراين باره نيز گمان مي كنم، سياست هاي كلان مميزي در ايران چند سال است با اين سرمشق ذهني عموما آثاري كه حاوي «انتقاد شديد مردم جامعه نسبت به يكديگر و نقد يك طبقه -طبقه ميانه شهري» باشد را مورد اقبال مميزي قرار مي دهد. از آنجا كه اين سياست موجب شكاف و بدبيني ميان مردم مي شود خودبه خود به نظر من سياستي نادرست و مخرب است كه در آينده نتايج دردناكي خواهد داشت. همين جا بلافاصله بگويم به گمان من، ما ملتي هستيم با نقصان هاي اخلاقي- فكري و فرهنگي فراوان و محتاج شديدترين نقدهاي اجتماعي اما دانستني است كه اين ملت تنها طبقه متوسط شهري نيست! هنرمندان ايراني در درك ساختار اين ملت اغلب تنها به زيستگاه خود مي پردازند. در فجايع دو دهه اخير اجتماعي ايران طبقه نوكيسه؛ متنعمان و برخورداران رانتي؛ اقشار ناكام مانده معوق كه به تازگي دست شان به دهان شان مي رسد، كم موجب به هم ريختگي نظم اجتماعي ما بوده اند؟ ... يك سوزن به آنها و يك جوالدوز به طبقه بي پناه شهري... خوب است كمي از پشت ميزهايتان جابه جا بشويد و سري هم به روستاها بزنيد تا بدانيد چه چيزهايي ديگر دستگيرتان مي شود
     ببينيد در روستاها و در ميان ساكنان روستاها و شهرستان ها با اين آثار چه تعريفي از طبقات متوسط شهري به دست داده اند؟ هيچ زمان اين همه دشمني و كينه نسبت به شهرنشينان را شاهد بوده ايم؟ اين همه تلاش براي نمايش دادن چهره اي فاسد از مردم شهرها آخرش به كجا مي رسد؟ چرا كساني آگاهانه اين همه مي كوشند براي توجيه كارهاي خويش، ملت-به ويژه شهرنشينان و زندگي شهري را كثيف تر از چيزي كه هست نمايش بدهند؟ به فرض اينكه اين اتفاقات -خيانت زنان به شوهران و بالعكس- در جامعه در حال رخ دادن است -كه هست - فيلمسازي كه وراي دغدغه فروش و پول و ثروت دغدغه اجتماعي هم دارد، با «نمايش خيانت» بدون تحليل اينكه خائن چرا خيانت مي كند؟ چه كار مهمي ديگري صورت مي دهد؟! من-مطلقا- مخالف نمايش موضوعات مذموم جامعه نيستم اما به شرطي كه تحليلي درباره آنها صورت بگيرد. اما كدام تحليل؟ با كدام بنيه؟ با كدام بضاعت؟ كدام يك از اين همه فيلمسازان ما-به جز تعدادي انگشت شمار-منتقد اجتماعي هستند؟ دانش كدام جامعه شناس پشت اين همه فيلم هاي ايراني است؟ كدام روان شناس؟ كدام محقق اجتماعي؟ من كه خبردارم... هيچ كس نيست! براي پروژه هاي مولتي ميلياردي كسي نيست؛ اينها كه با پول خرد ساخته مي شوند... بگذريم! پس تابع مد نباشيم و نپرسيم كه چرا فيلم هاي جشنواره فجر امسال درباره خيانت هستند؟ از اداره صدور پروانه ساخت بپرسيد كه چرا «خيانت» موضوعي است كه از سد مميزي گذشته و به اين مقدار اجازه بروز پيدا كرده است؟
    برخلاف تصور عده اي كه به اشتباه گمان مي كنند كه عموم مردم مخاطبان منفعل فيلم ها هستند و ممكن است از برخي حرف ها و صحنه ها بلافاصله دچار انحراف و انطراف بشوند بايد بگويم اينطور نيست! هر چيزي كه در رسانه نشان داده شود كه توسط مردم پذيرفته نمي شود. مردم -ايران يا هر جاي ديگر دنيا- آنقدر سست و ترد و شكننده نيستند! كه بلافاصله مغلوب سينما و تئاتر و اصولا«هنر» شوند. اما بايد پذيرفت ابررسانه ها در دنيا هنوز مي توانند افكار را جهت بدهند زيبايي شناسي توليد كنند! مخاطب را در داوري به غلط و اشتباه بيندازند اما يك توجه كوتاه به همين موضوع خيانت بكنيد... همين سينمايي كه مثلاجسارت كرده و به خيانت پرداخته 15 سال عقب تر از داستان هاي مردم در تاكسي ها قصه تعريف كرده؛ و چون مردم از رسانه شان خيلي جلوتر هستند هم داستان ها و فيلم ها و هم نزاع هايي درباره اين آثار اسباب خنده شان است، كاش مميزان فرهنگي در ايران تاكسي و اتوبوس سوار مي شدند. چه آثار هنري در تاكسي ها و اتوبوس ها روايت شده و مميزها توان نقطيع آنها را نداشته اند! پاي داستان مردم بنشينيد تا داستان خيانت ها را هم از آنها بشنويد نه سينما.


برچسب‌ها: علیرضا نادری, خیانت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:6  توسط محمد تاجیک  | 

 سيد ابوالحسن مختاباد در اعتماد نوشت :


    اگرچه آمارهاي ارائه شده از سوي دست اندركاران از اقبال عمومي به نمايشگاه كتاب خبر مي دهد، و حتي معاون رييس جمهور آرزو كرده است در سال آينده هشت ميليون نفر به نمايشگاه بيايند، اما برداشت هاي عموم كارشناسان و خبرگان نشر و فرهنگ و نيز راقم اين سطور اين است كه نمايشگاه هرساله در مقايسه با سال قبل افت كيفي دارد. نگارنده بر اين ديدگاه خود انگاره هايي دارد كه با اعتنا به آنها به چنين جمع بندي اي رسيده است.
    اول| مهم ترين نكته جلوگيري از حضور ناشراني چون طرح نو، ذره، چشمه، اميد فردا، اختران و آگاه و عدم حضور برخي ناشران كهنه كار همانند انتشارات اساطير است كه آسيب نخست آن را مخاطبان و سپس خود ناشران و عرصه اقتصادي نشر متقبل مي شود. براي اين جلوگيري هيچ دليل منطقي و حقوقي آورده نشد، حتي ناشري چون تيمورزاده كه سال گذشته به دليل برخورد دست اندركاران نمايشگاه به ديوان عدالت اداري شكايت برد و البته ابتدا به صورت موقت و سپس در دادگاه تجديدنظر حكم قطعي عليه معاونت فرهنگي گرفت، ترجيح داد به نمايشگاه امسال نيايد و اين البته خود نشانه يي بزرگ است از اينكه دولت و وزارت ارشاد، و به ويژه معاون فرهنگي وزير، تا چه اندازه به مخالفان و منتقدان (حتي آنهايي كه غيرسياسي اند) فضا و مجال مي دهند. متاسفانه اين گونه برخوردهاي سليقه يي و غيرقانوني كه در چند سال اخير و به وفور در دولت شاهد آن بوده ايم (كه نمونه هاي شاخصش در زمان سوال از رييس جمهور در مجلس و بي اعتنايي به قوانين مصوبه مجلس در چند سال اخير و تاخير در دادن بودجه سالانه است) در زيرمجموعه هم تسري شگفت انگيزي پيدا كرده است.
    دوم| همين نشانه كلي را مي توانيد به خاطر داشته باشيد و بر اين اساس گشتي در نمايشگاه بزنيد و ببينيد كه بوي اعمال سليقه تا چه اندازه در فضاي نمايشگاه پراكنده است. از غرفه كوچك اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران به عنوان قديمي ترين نهاد نشر كشور گرفته تا غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامي كه چند برابر غرفه آن يكي است، اينكه چرا اداره نمايشگاه چند سال است تنها به يك تشكل نشر واگذار مي شود و نه ديگر تشكل ها و اصولانحوه واگذاري چگونه است؟ يا غرفه هايي كه كار ناشران ديگر را مي فروشند و بيشتر به عنوان غرفه هاي پخش عمل مي كنند، در حالي كه در گذشته چنين كاري مجازات هاي سنگين داشت. از عدم حضور نويسندگان مطرح در غرفه هاي ناشران به نحوي كه ناشر- مولف شناخته شده يي كه اتفاقا بي خط و غيرسياسي است، و نشرش هم شبه دولتي، از اين نكته گله مند بود كه نمايشگاه كتاب تقريبا در حال حركت به سمت فروشگاه شدن كامل است، به نحوي كه در راهروها و غرفه ها عملاكتاب خرها تردد مي كنند و كمتر نويسنده و چهره آشنايي را مي توان ديد، در حالي كه در سال هاي اوليه دهه 80، با وجود برگزاري نشست ها در سراي اهل قلم (همانند اين دوره ها) چند برابر حضور نويسندگان و اهل قلم را در غرفه ها شاهد بوديم، اما اين قضيه در نمايشگاه هاي گذشته و به ويژه امسال به عينه بروز پيدا كرد كه ماجرا عكس شده است.
    سوم| اين توجه به ديدگاه هاي منتقدان حتي در برپايي سالن ربع قرن نمايشگاه هم بروز و ظهور داشت، به نحوي كه در تمام اين نمايشگاه عريض و طويل تنها يك عكس نصفه و نيمه از چهره يي همانند احمد مسجد جامعي را شاهد بوديم: مردي كه اهل نشر و فرهنگ مي دانند كه چه ميزان دغدغه كار فرهنگي دارد و هنوز هم تكيه گاه بسياري از ناشران و اهل فرهنگ و قلم است. ايشان در يكي از روزهاي نمايشگاه هم به آنجا رفت و طبيعي است كه هيچ مسوول دولتي به سراغ شان نيامد، و اين البته خود گوشه يي ديگر از فرهنگ برخورد با پيشكسوتان و مسوولان گذشته را نشان مي دهد.
    چهارم| وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در گفت وگويي با شبكه دو گفت كه بر اساس يك نظرسنجي 65 درصد افرادي كه به نمايشگاه مي آيند، نمي دانند چه كتابي را بخرند. تامل در همين آمار نشان مي دهد كه نبايد دل مان را به اين همه جمعيت خوش كنيم. جمعيتي كه در يك روز از 7 غرفه بستني فروشي مستقر در نمايشگاه، نزديك به 14 هزار آيس پك (فقط آيس پك ناقابل دو هزار و 500توماني)، به مبلغ 35 ميليون تومان نوش جان مي كند.

برچسب‌ها: سید ابوالحسن مختاباد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:1  توسط محمد تاجیک  | 

 پگاه آهنگراني دراعتماد نوشت :


    فريدون جيراني از «هفت» رفت. آخرين برنامه اش فضاي غم انگيزي داشت. خودش اصلاسرحال نبود، ولي خب استرس هميشگي را هم نداشت، نگران وقت نبود و از حرف هاي غيرمنتظره ميهمانان برنامه هم دست پاچه نمي شد. از همه تشكر مي كرد، به ويژه پخش محترم كه براي بي اعتنايي به او سنگ تمام گذاشته بودند. كلادوست داشتني تر شده بود. «هفت» دوره يي شكل گرفت كه تيم مديريتي جديد (خودشان خيلي دوست دارند اين گونه ناميده شوند و به نظرشان مي رسد شيك تر است) سر كار آمده بودند و نياز به فضايي رسانه يي براي توجيه عملكردشان در سينما داشتند. «هفت» محل مناسبي براي اين منظور بود و به همين خاطر سهم سينماگران از برنامه بسيار ناچيز و اندك مي نمود كه هر هفته هم محدودتر مي شد و باز به همين دليل حضور سينماگران باز هم كمرنگ تر شد. مثلادر دوره ماجراي خانه سينما و پروژه حذف آن، برنامه «هفت» محل آراي تيم مديريتي جديد و مخالفت با خانه سينما بود و الحق كه نظريات شان هم كاملامتنوع و در برخي موارد متناقض بود ولي خب برنامه چالشي بود ديگر و محل تضارب آراي تيم مديريتي جديد.
    اون وسط ها گاهي هم كه سينماگري روي خط مي آمد (چون حضورشان در استوديو خطرناك بود و ممكن بود به تضارب آرا خدشه وارد كند) مجري برنامه آنقدر نگران مي شد كه نكند تيم مديريتي جديد ناراحت شوند و برنامه قطع شود كه چيزي دستگيرمان نمي شد. با اين شيوه دست به عصا گمان نمي رفت خطري برنامه را تهديد كند، ولي ديديم آقاي جيراني دقيقا قرباني چيزي شد كه به شدت از آن پرهيز مي كرد و اضطرابش هم ناشي از اين بود كه نكند فضاي بحث ها سياسي شود و لحن گفت وگوها اعتراض آميز جلوه كند و يك جمله در ميان مي گفت كه ما سياسي نيستيم... به ما ربط نداره... اين شيوه در آغاز سال سوم برنامه كمي تعديل شد و مجري با تجربه فكر كرد كه جاي پاي برنامه محكم شده، ولي ديديم كه اين برنامه علاوه بر اينكه نظرات مخالف را برنتافت حتي مجري نگرانش را هم تحمل نكرد و اين خود گوياي خيلي چيزهاست.
    البته برنامه تعطيل نشده و با تيم مديريتي جديدي (البته اين تيم مديريتي حتما با آن تيم مديريتي فرق مي كند) دوباره باز مي شود: با تهيه كننده و مجري اي جديد. البته آنقدر ساده لوح نيستيم كه فكر كنيم منتقد ابدي برنامه هم ممكن است تغيير كند. ايشان نويد داده كه همچنان حضور دارد و در يكي، دو برنامه يي كه نبوده و در آن از داريوش مهرجويي تقدير شده از دستش در رفته و منتقدان ديگري كه به برنامه آمده اند خيلي يكطرفه و شبه روشنفكرانه عمل كرده اند و وعده دادند كه با بازگشت ايشان دوباره برنامه به روال عادي برمي گردد و محل برخورد آراي متنوع خواهد بود. البته نيازي به منتقد ديگري نيست چون ايشان خودشان به تنهايي و به اندازه كافي آراي متنوع دارند و برنامه از اين نظر كم نخواهد آورد. براي تيم مديريتي جديد و منتقد قديم آرزوي توفيق داريم. فقط مواظب باشيد آراي متضادتان خيلي تضارب نكند، خطرناك است. كار از محكم كاري عيب نمي كند.

برچسب‌ها: پگاه آهنگرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:58  توسط محمد تاجیک  |