جدال بر سر اکران فیلمهای فرهنگی(به قول برخی) و مخاطب خاص(به قول برخی دیگر) درست از موقعی شروع شد که بساط جدول بندی اکران جمع و نمایش یک فیلم منوط به توافق سینمادار و پخش کننده شد. زمانی که سیف الله داد در معاونت سینمایی وزارت ارشاد در سال 76 کارش را آغاز کرد، چندین تغییر مهم در شیوه اکران در سینماها داد. او جدول از پیش تعیین شده توسط معاونت سینمایی را برای نمایش فیلمها، حذف کرد و به نوعی دست به آزادسازی اکران زد. وقتی هم که اکران آزاد باشد و هیچ اجباری از سوی بخش دولتی برای نمایش برخی فیلمهای فرهنگی تر در کار نباشد، سینمادار هم ترجیح می دهد فیلم بازاری پسند بفروش را اکران کند تا فیلم فرهنگی کم فروش. اینگونه بود که دعوا بر سر اکران برخی فیلمهای کم مخاطب تر در مقایسه با جریان روز سینمای ایران آغاز شد.
/قولهای وزیر/
پس از روی کار آمدن سيدمحمد حسيني - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي عنوان می کند تلاش همکاران اودراین وزارتخانه بر اين است كه با ايجاد تغييراتي، روند بررسي و اعطاي مجوز به كتاب را بهتر وكوتاهتر كنند.
/لغو برنده جازه نوبل/
از سویی دیگر خبر عجیب دیگری پس از اعطای جایزه نوبل به هرتامولر منتشر شد وآن هم لغو مجوز کتابی از هر تامولر بود !غلامحسین میرزا صالح مترجم سرزمین گوجه های سبز در گفت و گویی با روزنامه وطن امروز درباره تنها اثر ترجمه شده از برنده جایزه نوبل امسال و کارهای جدیدش گفته بود:این کتاب نخستین بار درسال ۱۳۸۰ و در سال ۱۳۸۷ برای دومین بار منتشر شد. امسال نیز قرار بود به چاپ سوم برسد که مجوز آن از سوی وزارت ارشاد لغو شده است.
/اول آلمان بعد ..../
به عنوان مثال جالب دیگر باید عنوان کرد که رمان «کلنل» محمود دولت آبادی تاکنون در ایران اجازه نشر نیافته و نخست به زبان آلمانی منتشر شده است!. دولت آبادی در سخنان متعدد خود در آلمان اظهار امیدواری کرد که بهزودی بتواند این کتاب را به زبان فارسی و در ایران منتشر کند.
/محمد رحیم اخوت با کتابهایی درانتظارمجوز/
محمد رحیم اخوت نیز از نویسندگانی است که نزدیک به چهار کتاب درانتظار مجوز دارد .او چندی پیش به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته بود :رمان «نامهي سرمدي» اين داستاننويس كه سرگذشت يك راوي اولشخص است كه در زمان تدريسش خبرنگار هم بوده است، به گفتهي نويسنده، بيش از سه سال است كه در انتظار دريافت مجوز انتشار است.
از سوي ديگر، مجموعهي داستان «داستانهاي نانوشته»ي اخوت شامل هفت داستان كوتاه، از دو سال پيش در انتظار دريافت مجوز انتشار است. او در اينباره گفته : ناشر اين اثر، نشر قصه بود كه براي دريافت مجوز انتشار فرستاده شد. در آن زمان گفته شد، بايد يكي از داستانهايش حذف شود كه آن داستان را حذف كردم؛ ولي مجوز ندادند. بعدا كتاب را به نشر آگاه دادم كه چند وقتي است براي دريافت مجوز انتشار رفته؛ اما هنوز جوابي دريافت نشده است. همچنين «تا وقتي كسي هست» به عنوان چهارمين رمان اين نويسنده براي دريافت مجوز انتشار ارائه شده است. اين اثر دربارهي دختر دانشجويي است كه پدر و مادرش را از دست ميدهد و از طريق نامههايي كه از آنها بهدست ميآورد، راوي زندگيشان ميشود. «مشكل آقاي فتانت» هم ديگر اثر اخوت است كه در انتظار دريافت مجوز انتشار به سر ميبرد. اين نويسنده همچنين گفته: اثر داستاني «تعليق» كه چاپ اول و دوم آن در اصفهان منتشر شد، براي چاپ جديد با اصلاحيههاي فراوان مواجه شد كه چون اثر را از بين ميبرد، حاضر نيستم اين اصلاحيهها را انجام دهم.
/پشیمانی از انتشار به خاطر حذفیات بسیار/
همچنين بر اساس خبری که پیش از این توسط خبرگزاری ها منتشر شد ترجمههاي ابوالحسن نجفی مترجم پيشكسوت، ازكتاب «گمگشته و چند داستان ديگر» نوشتهي ژيل پرو بيش از 9 ماه است كه در انتظار مجوز نشر است و به دليل حذفيات زياد، ناشر فعلا آنرا منتشر نميكند.
یا در موردی عجیب وغریب تر كتاب «بخشايش و نابخشودنيها»ي ژاك دريدا غيرقابل چاپ اعلام شده است. جالب است بدانید که فقط 30 صفحهي نخست كتاب قابل انتشار ارزيابي شده، كه اين 30 صفحهي نخست هم مقدمهي مترجم بر اين اثر دريداست.
محمد تاجیک :فیلم مستند یار دبستانی من به کار گردانی محسن خانجهانی که درباره ترانه معروف یار دبستانی من ساخته شده فردا یکشنبه در خانه سینما به نمایش در می آید .این فیلم ساعت ۱۷:۳۰به نمایش گذاشته خواهد شد .
این فیلم همچنین در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز که از اواسط این هفته آغاز می شود حضور خواهد داشت .
این مستند مستند جذابی است که گفت وگوهایی با ده نمکی ،عطریانفر ،فرهاد فخرالدینی ،جمشید جم ،کیوان ساکت و....انجام داده و صحنه های جالبی از استفاده این ترانه توسط حامیان جریان مختلف فکری و سیاسی وجوددارد .
در ابتدای این مستند فرهاد فخرالدینی رهبر ار کستر موسیقی ملی می گوید : بعضی از قطعات هستند که با یکی دوبار شنیدن تکلیف خودشان را مشخص می کنند ولی قطعاتی خوب هستند که اگر بازهم بشنویم می گوییم بارها آن را خواهیم شنید .
وی درباره ترانه یار دبستانی من می گوید : این اثر از جمله آثاری است که انسان دائم از شنیدن و خواندنش لذت می برد.
محمد عطریانفر نیز در این مستند که پیش از انتخابات ساخته شده می گوید : ترانه یار دبستانی من محصول یک جنبش یا جریان اجتماعی است . محصول اندیشه واحساس جامعه ای بود که در مقابل نظام شاهنشاهی ایستاد .
عطریانفر ادامه می دهد :در این ترانه از قطعات و کلمات وواژه هایی استفاده می شود که ساده هستند و هر شنونه با هر سطحی از سواد با آن ارتباط برقرار می کند .
کیوان سالکت از هنرمندان موسیقی در ایران نیز درباره این ترانه وآهنگ بااشاره به نوستالژیک بودن این آهنگ می گوید :شور انقلابی ،اتحاد وهمبستگی و....همه اینها دراین ترانه وجود دارد .
در ادامه این فیلم مستند به سراغ تعدادی از دانشجویان می روند ونظر آنها را درباره این ترانه می پرسند .
در این مستند صحنه های جالبی از استفاده کردن طرفداران احمدی نژاد و طر فداران میر حسین موسوی و خاتمی از این ترانه وجوددارد .
مسعود ده نمکی که در فیلم اخراجیها۱ این ترانه معروف را به شکل دیگری استفاده کرده (یاور تخریب چی من ) نیز دراین مستند می گوید :آدمها وجریانات سیاسی این اثررا همیشه به نفع خودشان مصادره کرده اند .
وی ادامه می دهد : این اثر قابلیتهای مختلفی دارد که در مظروف های مختلفی مورد استفاده قرار گیرد .
جمشید جم خواننده این ترانه نیز در این مستند بابیان دلخوری هایش از برخی جریانها می گوید : از اول انقلاب توده ای ،منافق، اکثریت و....همه جریانهای متضاد سیاسی از این ترانه به نفع خود استفاده کردند درحالی که این اثر متعلق به همه مردم ایران است .
در این مستند همچنین عنوان می شود که یک مدت اجازه نمی دادند این مستند پخش شود و تلویزیون آن را پخش نمی کرد چون گویا گروهکهای ضد انقلاب از آن استفاده می کردند .
مسعود ده نمکی نیز می گوید که در فیلم اخراجیها به خاطر استفاده از این ترانه مورد سرزنش عده ای قرار گرفته است . از سوی دیگر او می گوید : که جمشید جم به خاطر این ترانه در بسیاری از جاها مورد اعتراض قرار می گیرد .
در ادامه جمشید جم عنوان می کند : اخیرا در دانشگاهی که حضور یافته چیزی حدود بیست تن از دانشجویان اورا یک خواننده حکومتی خوانده و به او اعتراض کرده اند .
مجيد قيصري از نامزدي دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آلاحمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال كنارهگيري كرد.
اين داستاننويس كه با رمان «شماس شامي» به مرحلهي دوم، دوميندورهي جايزه جلال آلاحمد راه يافته است از حضور در اين جايزهي ادبي انصراف داد و با طرح اين پرسش كه اگر جلال در اين شرايط بود چه كار ميكرد؟ به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: با شناختي كه از روحيات و نگاه جلال آل احمد داريم، بدون شك همين كار را ميكرد.
او در ادامه عنوان كرد: با توجه به مشكلات و موانعي كه بر سر راه جايزههاي خصوصي رقم ميخورد تا جايي كه حتا مكاني براي برگزاري جايزهشان را ندارند، طبيعي است كه بخواهم از حضور در اين جايزهي دولتي انصراف بدهم.
پيشتر نيز مصطفي مستور با رمان «من گنجشك نيستم» و قباد آذرآيين با مجموعهي داستان كوتاه «هجوم آفتاب» از نامزدي جايزهي ادبي جلال كناره گيريكرده بودند.
علي شجاعي صائين مديرعامل خانه كتاب (متولي برگزاري جايزهي جلال ) هم با اشاره به اين كه صرفا كتاب را مورد داوري قرار ميدهند، گفته بود: اگر آثاري كه پديدآورندگانشان از شركت در جايزه انصراف دادهاند، برگزيده شوند؛ با آنها مشورت ميكنيم و اگر تمايل نداشته نباشند ميتوانند جايزه را نگيرند.
ديگر كتابهاي راهيافته به مرحلهي دوم داوري دومين دورهي جايزهي ادبي «جلال آل احمد» كه از امسال، برگزيدهي آن در بخش داستان به منزلهي برگزيدهي جايزهي «كتاب سال» نيز معرفي ميشود، عبارتند از: رمانهاي «بيوتن» نوشتهي رضا اميرخاني، «صورتكهاي تسليم» نوشتهي محمد ايوبي و «آواي نهنگ» نوشتهي احمد بيگدلي.
مراسم اهداي دومين جايزهي ادبي جلال آل احمد با مشاركت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مؤسسهي خانهي كتاب، دوم آذرماه همزمان با سالروز تولد جلال آل احمد برگزار ميشود.
در نخستين دورهي جايزهي جلال، در بخش داستان بلند، «قاعدهي بازي» نوشتهي فيروز زنوزي جلالي؛ در بخش داستان كوتاه، «اژدهاكشان» نوشتهي يوسف عليخاني؛ در زمينهي نقد ادبي، «آيين آينه» (سير تحول نمادپردازي در فرهنگ ايراني و ادبيات فارسي) نوشتهي حسينعلي قبادي با همكاري محمد بيرانوند و «از اسطوره تا حماسه» ( هفت گفتار در شاهنامهپژوهي) نوشتهي سجاد آيدنلو؛ و همچنين در بخش تاريخنگاري و مستندنگاري، «سازمان مجاهدين خلق» (از پيدايي تا فرجام؛ 1344 تا 1384) به كوشش جمعي از پژوهشگران، به عنوان آثار شايستهي تقدير معرفي شدند.
جايزهي جلال در نخستين دورهي خود، برگزيدهاي را معرفي نكرد و «قاعدهي بازي» به عنوان برگزيدهي جايزهي كتاب سال در بخش ادبيات داستاني معرفي شد.
مجيد قيصري از نامزدي دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آلاحمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال كنارهگيري كرد.
اين داستاننويس كه با رمان «شماس شامي» به مرحلهي دوم، دوميندورهي جايزه جلال آلاحمد راه يافته است از حضور در اين جايزهي ادبي انصراف داد و با طرح اين پرسش كه اگر جلال در اين شرايط بود چه كار ميكرد؟ به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: با شناختي كه از روحيات و نگاه جلال آل احمد داريم، بدون شك همين كار را ميكرد.
او در ادامه عنوان كرد: با توجه به مشكلات و موانعي كه بر سر راه جايزههاي خصوصي رقم ميخورد تا جايي كه حتا مكاني براي برگزاري جايزهشان را ندارند، طبيعي است كه بخواهم از حضور در اين جايزهي دولتي انصراف بدهم.
پيشتر نيز مصطفي مستور با رمان «من گنجشك نيستم» و قباد آذرآيين با مجموعهي داستان كوتاه «هجوم آفتاب» از نامزدي جايزهي ادبي جلال كناره گيريكرده بودند.
علي شجاعي صائين مديرعامل خانه كتاب (متولي برگزاري جايزهي جلال ) هم با اشاره به اين كه صرفا كتاب را مورد داوري قرار ميدهند، گفته بود: اگر آثاري كه پديدآورندگانشان از شركت در جايزه انصراف دادهاند، برگزيده شوند؛ با آنها مشورت ميكنيم و اگر تمايل نداشته نباشند ميتوانند جايزه را نگيرند.
ديگر كتابهاي راهيافته به مرحلهي دوم داوري دومين دورهي جايزهي ادبي «جلال آل احمد» كه از امسال، برگزيدهي آن در بخش داستان به منزلهي برگزيدهي جايزهي «كتاب سال» نيز معرفي ميشود، عبارتند از: رمانهاي «بيوتن» نوشتهي رضا اميرخاني، «صورتكهاي تسليم» نوشتهي محمد ايوبي و «آواي نهنگ» نوشتهي احمد بيگدلي.
مراسم اهداي دومين جايزهي ادبي جلال آل احمد با مشاركت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مؤسسهي خانهي كتاب، دوم آذرماه همزمان با سالروز تولد جلال آل احمد برگزار ميشود.
در نخستين دورهي جايزهي جلال، در بخش داستان بلند، «قاعدهي بازي» نوشتهي فيروز زنوزي جلالي؛ در بخش داستان كوتاه، «اژدهاكشان» نوشتهي يوسف عليخاني؛ در زمينهي نقد ادبي، «آيين آينه» (سير تحول نمادپردازي در فرهنگ ايراني و ادبيات فارسي) نوشتهي حسينعلي قبادي با همكاري محمد بيرانوند و «از اسطوره تا حماسه» ( هفت گفتار در شاهنامهپژوهي) نوشتهي سجاد آيدنلو؛ و همچنين در بخش تاريخنگاري و مستندنگاري، «سازمان مجاهدين خلق» (از پيدايي تا فرجام؛ 1344 تا 1384) به كوشش جمعي از پژوهشگران، به عنوان آثار شايستهي تقدير معرفي شدند.
جايزهي جلال در نخستين دورهي خود، برگزيدهاي را معرفي نكرد و «قاعدهي بازي» به عنوان برگزيدهي جايزهي كتاب سال در بخش ادبيات داستاني معرفي شد.
يك نفر ميخواهد جدايشان كند ولي چند دست از عقب او را ميكشند كه ول كن، به ما مربوط نيست. مادر، پسر كوچكش را به قصد كشت ميزند با شانهاي دندانه بلند كه انگار براي همين كار خريده. صداي ضجههاي جگرخراش بچه بلند ميشود و با دستهاي كوچكش هوا را چنگ ميزند و از زنهاي داخل اتوبوس كمك ميخواهد ولي چند نفر در گوش هم ميگويند ول كن، به ما مربوط نيست.
يك نفر گوشه خيابان بيحال به درختي تكيه داده و با ايما و اشاره ميفهماند قرص قلبش تمام شده. زن جوان دلش ميسوزد و داروخانه آن طرف خيابان را با دست نشان ميدهد كه الان ميخواهد برود و زود برگردد، اما شوهر دستش را ميكشد و غرغري ميكند، ول كن به ما مربوط نيست. داخل تاكسي نشستهاي. چيزي به كف پايت گير ميكند. برش ميداري. يك كيف پول كهنه است. به راننده تحويلش ميدهي. كمي نگاهش ميكند و از آيينه جلوي ماشين به چشمهايت خيره ميشود كه ول كن به ما مربوط نيست.
اما انگار به تو مربوط است! آخر كيف پول پر است از كارت شناسايي و مدارك بانكي. كيف را به خانهات ميآوري، مدام ماجرا را در ذهنت سبك و سنگين ميكني، ثواب و كبابش را كه با هم ميسنجي، هرچند دلت نميخواهد ولي با خودت ميگويي ول كن به ما مربوط نيست.نميدانم چرا هيچكدام از اين اتفاقها به ما مربوط نيست. نميدانم چرا كار خير كردن ديگر مثل قديمترها آدم را برانگيخته نميكند. نميدام چرا فكر ميكنيم وقتي 2 نفر با هم دعوا ميكنند، ما فقط بايد بايستيم و تماشا كنيم يا حتي از نگاه هم دريغ كنيم و راهمان را بگيريم و برويم. نميدانم چرا آنقدر بيتفاوت شدهايم كه ميگذاريم پسري كوچك جلوي چشمهايمان زير ضربات دردناك شانهاي دانه بلند ضجه بزند. معلوم نيست چه چيز وادارمان ميكند كه يك بيمار نيازمند كمك را گوشه خيابان بگذاريم و برويم. معلوم نيست چرا وقتي كيف پولي را كه قبلا دزد پولهايش را برده پيدا ميكنيم، ميترسيم با صاحبش روبهرو شويم.اما شايد جواب همه اين نميدانمها اين است؛ ما ميترسيم ثواب كنيم و كباب شويم. ميترسيم اگر ميانه يك دعوا را بگيريم بيدليل ضربهاي نثارمان شود و گرفتار شويم.ما ميترسيم اگر به مادري خشن تذكر دهيم، جوابي دندانشكن بشنويم. ما ميترسيم اگر دور و بر مريضي در حال احتضار بچرخيم، خونش گردنمان بيفتد، ما ميترسيم اگر كيف گمشده را به صاحبش برسانيم يقهمان را بچسبد و به جاي تشكر ما را دزد پولهايش بداند. راستش اين روزها كار ثواب اسمش شده دردسر و كسي را راهنمايي كردن، نامش فضولي. اين روزها واژهها تغيير مفهوم دادهاند، اصلا آدمها هم تغيير ماهيت دادهاند. اين روزها آن پيرمرد 50 سال پيش كه مالي گمشده را سالها پيش خودش نگه ميداشت و چشم به راه آمدن صاحبش ميماند، كسي شده كه اگر مال را براي خودش برندارد دستكم گوشه پايي به آن ميزند كه يعني چيزي نديده است و مسوول چيزي نيست. اما شايد به همه ما كه ترس برمان ميدارد بشود حق داد. ظاهرا خيلي چيزها تغيير كرده و ديوار بلند اعتماد فروريخته. اين روزها اگر سرت در گريبان خودت باشد، دردسرت كمتر است و انگار به صلاح است كه اين جمله را مرتب تكرار كني كه «ثواب پيشكش، نميخواهيم كباب شويم»!
![]() |
ميگويند، حال شهر خوب نيست و اين ره كه ميرويم، انتهايش به مصيبت است! ميگويند، آذر و دي ماه را بايد سياهماههاي تهران ناميد! ميگويند، تعطيلي مدارس و يك عزم ملي براي ايستادن برابر فاجعه، ضروري است و... بعضيها هم همه اينها را ميشنوند، سري تكان ميدهند و ميگويند: عجب روزگاري شده!
«حاجعلي» نام تازهاش بود ميان دوست و آشنا، در و همسايه. سفري يكساله به قصد زيارت خانه خدا، خلاصه يكي از بركاتش اين بود كه «كلعلي» را ديگر همه «حاجي» صدا ميكردند و به اين رسم همه پايبند بودند جز يكي كه هر از گاهي ميان جمع«كلعلي» ميخواندش و انگار آب يخ برسر تازهحاجي ميريخت.
«حاجعلي» چون اوضاع بدين منوال ديد، سفرهاي انداخت مفصل و رنگين تا به تدبيري اين عادت از سر دوست بيمبالاتش بياندازد. پس چون بر سر سفره نشستند و رفيق خوردن آغاز كرد، حاجعلي به خاطره گفتن از سفر پرداخت و هر از گاهي بيربط و با ربط بر عنوان«حاجي» پاي فشرد: «جانم برايت بگويد رفيق كه در مسير حجاز، جايي يكي سرش به كجاوه خورد و دهان باز كرد چنين! همسفران فرياد برآوردند كه حاجعلي از آن روغن عقرب بياور و چارهكن.
چون چنين كردم باز ندا برآوردند كه خدا يك، در دنيا و صد، در آخرت تو را بدهد حاجعلي! يك جاي ديگر در مدينه كه مشغول قرائت و زيارت بودم، يكي بلند ندا برآورد كه سلامعليكم يا حاجعلي! خدا ميداند كه گمان بردم شماييد، همانجا نايبالزياره شدم... سوار كشتي بوديم كه 2نفر نزاعشان گرفت و مانده بود خون يكديگر بريزند، جماعت ندا دادند كه حاجعلي! بيا و واسطه شو، افتادم ميانه دعوا و ماجرا را ختم به خير ساختم، باز همه در گوش هم ميگفتند خدا خيرش دهاد حاج علي را، حاجي اين فتنه را خواباند. حاجعلي....»
خلاصه گفت و گفت و گفت تا رسيد به خاطرات مقابل در خانهشان: «همه اهل محل با قرابههاي گلاب آمدند و صلوات... يكصدا ميگفتند حاجعلي زيارت قبول، حجكممقبول حاجي، سعيكم مشكور حاجعلي... اما چشمت روز بد نبيند رفيق! كه چون پاي به منزل نهادم، مادر بچهها كه چشم در چشمم دوخت ناله برآورد؛ حاجعليجان...
همين را فقط توانست بگويد و از حال رفت. اينجاي ماجرا كه رسيد، ديگر خاموش شد تا تاثير سخن را بر رفيقش ببيند، رفيق كه سفره را روفته، همانطور كه دست با فرشهاي دستباف حاجي تميز ميكرد، سري تكان داد و گفت: «عجب سرگذشتي داشتي، كلعلي»!
9سال گذشته از بيستمين قرن، همان زمان كه آدمي گمان ميبرد، بلا و مصيبتي نيست كه مهار نشده باشد و تازه سختترينشان چون HIV هم به پشتوانه اين ذهن جستوجوگر در سراشيبي افتاده، ناگهان غائلهاي در گوشه دنيا به نام H1N1 راه افتاده و به چشم برهمزدني عالم را زمينگير ميكند.
اين درس روزگار است انگار براي آدمي تا از خاطر نبرد هميشه نميتوان سرنوشت را از سر، نوشت. گاهي سرنوشت چنان نوشته ميشود، قاطع و سريع كه در خيال هم نميگنجد. منتها قربانيان اين تقدير محتوم را خودمانيم كه انتخاب ميكنيم، كم يا زيادش ديگر به تدبير ما معين ميشود نه به تقدير مطلق.
چنين است كه وقتي هر هفته خبر از مبتلا شدن هزاران هموطن به اين بلاي كشنده را روايت ميكني، وقتي تلاش شبانهروزي و گسترده در بسياري از نقاط دنيا براي مواجهه با اين شرايط را حكايت ميكني، وقتي ميبيني كه اينجا گاه، هنوز اندرخم اختلاف فلان سازمان و بهمان وزارتخانه براي متولي شدن و نشدنيم، ياد آن رفيقمان ميافتيم كه بعد از تمام ذكر مصيبتها، پرت از ماجرا سري تكان داده و ميگويد: عجب سرگذشتي داشتي كلعلي!
![]() |
«اصولا هر ذره خارجي غير از اكسيژن كه با تنفس وارد ريه و برونش ميشود و تجمع پيدا ميكند، باعث تنگي نفس، آمفيزم و برونشيت مزمن ميشود كه ذرات گرد و غباري كه در برخي وسايل الكترونيكي وجود دارد در اين مورد خطرناكتر است.»
دكتر ايرج خسرونيا، متخصص داخلي و رئيس جامعه پزشكان داخلي ايران ضمن بيان اين مطلب به همشهري ميگويد: در داخل ذرات گرد و غبار رايانهها ماده سيليكا وجود دارد كه در نهايت، تنفس كردن اين ماده منجر به بيماري سيليكوزيس ميشود.
علائم اين بيماري با تنگي نفس، سياه شدن لبها و ناخنها و سرفه شروع ميشود و اگر تنفس در اين شرايط ادامه پيدا كند فرد بايد منتظر بروز بيماريهاي مزمن و غيرقابل برگشت ريوي باشد.
سيگاريها همچنان آسيبپذيرترند
علاوه بر اين، به عقيده متخصصان ريه تحقيقات شيميايي جديدي كه توسط محققان آمريكايي روي ذرات غبار كامپيوترها صورت گرفته، نشانگر اين است كه گرد و غبار موجود روي رايانهها و ساير وسايل الكترونيك ميتواند سلامت انسان را در طولانيمدت تهديد كند چون اين ذرات حاوي تركيبات آتش خاموشكن، تحت عنوان «اتر دايفنيل پلي برومين» هستند كه براي اندامهاي تناسلي و عصبي بسيار مضرند.
دكتر مصطفي قانعي، فوقتخصص بيماريهاي ريوي و معاون پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي بقيهالله نيز با اشاره به مضرات اين گرد و غبارها به همشهري اينطور توضيح ميدهد: ذرات گرد و غبار رايانهها در صورتي براي ريه خطرناك هستند كه از 5ميكرون كوچكتر باشند، چون در اين صورت است كه ميتوانند بهراحتي وارد ريه شوند.
وي در ادامه به دومين ويژگي اين ذرات اشاره ميكند و ميگويد: اين گرد و غبارها در صورتي كه بار الكتريكي منفي داشته باشند، در سيستم مجاري ريه جذب ميشوند كه البته تشعشعات خود رايانهها در ايجاد اين بار منفي بسيار مؤثر است.
بنابراين، اين 2 ويژگي در كساني كه پشت صفحه كامپيوتر مينشينند منجر به جذب راحتتر ذرات گرد و غبار ميشود؛ درحاليكه گرد و غبار هوا هيچكدام از اين خواص را نداشته و به راحتي جذب نميشود.
دكتر قانعي به افرادي كه بيشتر در معرض خطر مواجهه با اين ذرات هستند اشاره كرده و ميگويد: با توجه به اينكه سيستم دفاعي ريه قوي است، اگر ريه افراد سالم باشد، معمولا اين ذرات بعد از مدتي بهخودي خود خارج ميشود ولي در كساني كه ريه بيمار دارند- مثل افراد سيگاري- اين ذرات نه تنها خارج نشده بلكه فرد را مبتلا به بيماري برونشيت و ورم ريه ميكنند.
وي توصيه ميكند: در اين صورت بر خلاف عقيده برخي از كارشناسان، به اين افراد پيشنهاد ميكنيمكه از ماسك در هنگام كار با رايانه استفاده نكنند چون ثابت شده ماسكها هيچ نقشي در جلوگيري از ورود اين ذرات به داخل ريه ندارند. به گفته وي، تهويه مناسب و دائم هواي محيط بهترين راه براي جلوگيري از ورود ذرات گرد و غبار به داخل ريه است
![]() |
هر چند براي ساكنان دهك يك تا 5 سناريوي يكساني نوشته شده و بنابر آخرين گفته رئيسجمهوري اين سناريو تا دهك 7 و 8 هم ميرسد، اما باور عمومي اين است كه هركس درآمدش كمتر و به خط فقر نزديكتر باشد سهم بيشتري گيرش ميآيد.
اين تازه آغاز ماجراست
باور عمومي مردم اين روزها به همين جا ختم ميشود كه شماره دهك شان را بپرسند و بدانند بين 17 يا 20هزار توماني كه دولت قرار است بدهد با تورمي كه شير و گوشت و برنج و تخم مرغ و آب و برق گرفتارش ميشوند، چه رابطهاي ميتوان برقرار كرد.
آنها ميخواهند بدانند با اين پول حداكثر قيمتها چقدر بايد باشد تا زندگيشان دستخوش كمترين آسيب شود؟ واقعيت اين است كه مردم عادي هنوز به رويههاي ديگر منشور تورم نگاه نكردهاند، درمان و بيمه و دارو هنوز به نگراني مردم اضافه نشده و هنوز تا درك واقعيت فاصله دارند.
يك نماينده مجلس گفته كه امروز (يكشنبه) درباره حمايتهاي اجتماعي در بخش بيمه تامين اجتماعي و خدمات درماني در مجلس بحث خواهد شد.حميدرضا حاجي بابايي گفت: سياستگذاري هدفمندكردن يارانهها از جمله محورهاي مهم جلسهعلني روز يكشنبه خواهد بود.
در اين بخش به موضوعاتي از جمله اين مسئله كه يارانهها به 5 دهك داده شود و يا تصميمگيري در مورد 5 دهك در اختيار دولت گذاشته شود يا خير بررسي خواهد شد.
به گفته او، درباره چگونگي پرداخت يارانهها و سياستگذاري درباره وضعيت نقدي يا غيرنقدي بودن يارانهها تصميم گرفته خواهد شد.
5 يا 7 ؟
نماينده مجلس همچنان 5دهك را مبناي پرداخت يارانه ميداند درحاليكه رئيسجمهوري به 7دهك اشاره كرده است، از طرف ديگر سرپرست وزارت رفاه هم به همان 5 دهك اشاره كرده و خبري از عدد 7 نيست.
نادعلي الفتپور كه سرپرستي وزارت رفاه را بر عهده دارد به خبرگزاري مهر گفته كه براي توزيع يارانه ميان 5دهك حساب بانكي باز خواهند كرد؛ يعني او هم به عدد 5 اشاره ميكند و از آنجا كه وزارت رفاه يكي از مهمترين وزارتخانهها در اجراي اين طرح است بايد در جريان باشد كه بالاخره 5دهك قرار است يارانه بگيرند يا 7 تا؟
به گفته الفتپور، 36 ميليون نفر از مردم كشورمان در 5 دهك پاييني قرار دارند كه براي آنها 36 ميليون حساب بانكي باز خواهد شد تا ايرانيان مستقيما از يارانه نقدي بهرهمند شوند. او افزود: وظيفه وزارت رفاه در بحث هدفمند كردن يارانهها باز توزيع منابع حاصل از يارانههاست و در اين راستا 3 بسته سياستي تدوين شده كه به روزرساني و بهنگامسازي اطلاعات جمعآوري شده از جمله اين سياستهاست.
سرپرست وزارت رفاه اعلام كرد كه90درصد از كارهاي سامانه الكترونيكي مورد نياز براي انجام اين كار در حال حاضر انجام شده و پس از اتمام كار اين سامانه به تمام بانكهاي كشور متصل ميشود و آنها از اطلاعات موجود استفاده ميكنند.
هر چند وزارت رفاه تاكنون نتوانسته همپوشاني بيمهاي را در كشور رفع كند و بانك اطلاعاتي كه پارسال با اين هدف راهاندازي شد بهطور قطعي نتوانسته به اين نوع همپوشانيها خاتمه دهد اما بايد اميدوار بود كه اين بار تلاش اين وزارتخانه براي راهاندازي سامانه الكترونيكي مورد نياز طرح جديد با موفقيت روبهرو شود.
![]() |
برنامهاي كه به دور از دكورهاي پر رنگ و لعاب، بيريا با مهمانان خود راجع به مقوله مرگ و رفتن صحبت ميكند. درباره «دوباره زندگي» با محمدرضا ماندگاران، تهيهكننده و سيد علي سجادي، كارگردان به گفتوگو نشستيم.
سيد علي سجادي: 16 سال خارج از ايران زندگي كرده و سال گذشته به ايران آمدم و بهدليل علاقهاي كه به رشته فيلمسازي داشتم در دانشگاه سينما، تئاتر مشغول فعاليت شدم.
بهمن سال گذشته فيلم كوتاهي براي جشنواره درست كردم كه بدون كلام بود با نام «خاك، سيب، زندگي». با توجه به ذهنيتي كه از چهار گوشهاي خاكي به نام قبر داشتم، وقتي آن را با فضاي شهري و خانههاي آپارتماني مقايسه كردم، ديدم اين دو خيلي به هم نزديك هستند.
ضمن اينكه من سجادي هرگز اين ادعا را نخواهم كرد كه اين طرح از آن من است؛ اين لطف خداوند بود كه شامل حال من شد و به دلم انداخت با افراد مختلف در يك فضاي صميمانه در آن چهارديواري خاكي صحبت كنم. اين طرح را به جاهاي مختلف ارائه دادم و از بخت و اقبال ما آقاي پورمحمدي استقبال كردند و كار به شبكه سوم سيما رسيد و محمدرضا ماندگاران هم تهيهكننده كار شد.
محمد رضا ماندگاران: مرگ در قرآن به 3شكل مطرح شده است؛ اول مرگ براي گروهي كه پيش از حيات مردهاند، كه در سوره بقره آيه 28 درباره اين گروه صحبت شده است. ديگري مرگي است كه به چشم ميبينيم كه در سوره جمعه درباره آن صحبت شده است و گروه سوم بحث زندگي بيهدف است و درباره كساني است كه راه درستي را انتخاب نميكنند و قرآن آنها را مرده ميپندارد كه در سوره روم آيه 52 در اين باره نوشته شده است. كساني هستند كه خودشان را بستهاند و ما در اين برنامه ميخواستيم تلنگري بزنيم اول بهخودمان و بعد به ديگران.
سيد علي سجادي: من مرگ را جزئي از زندگي ميبينم. زماني كه ذهنيت كار را پيدا كرديم و روي همه چيز بيشتر دقت كرديم ديدم كه در ايران خودمان، چقدر فرهنگ عزاداري بد است و چرا وقتي شخصي ميميرد عزيزتر ميشود. بعد ترس و وحشت از مرگ را ديدم و ديدم كه اين جامعه غم و افسردگي دارد. كمي كه دقيقتر شدم تعبير آدمها را از مرگ ديدم اما در اين بين بودند كساني كه مرگ را سياهي و تاريكي هم نميديدند.
ماندگاران: مرگ مقوله اي است كه همه از آن ميترسند و ما هم نميخواستيم به اين شكل نشان دهيم. بعد از اينكه با كارشناسان صحبت كرديم به اين نتيجه رسيديم كه مرگ را ترسناك نبينيم. مرگ هميشه همراه و نزديكمان است و مال همه است. به خاطر ترس از مرگ نبايد زندگي را رها كنيم. ما موضوعات ديگر را كار كردهايم. مرگ را مقولهاي ديديم كه افراد خيلي به آن ورود پيدا نكردهاند.
در سيما و سينما برنامهها و فيلمهاي خوبي در اين زمينه كار شده است ولي چيزي كه من و سجادي و كلا رسانه ملي ديديم، بحث خالي بودن جاي اين مطلب در برنامههاي روزانه بود. شايد فكر كردن به مرگ خيلي از مشكلاتي را كه در حال حاضر وجود دارد حل كند. هدف ما القاي رعب و وحشت و ترس نيست.
ماندگاران: برنامه در 26 قسمت توليد ميشود و ما ليستي انتخاب كرديم از گروههاي مختلف از مسئولين، هنرمندان و ورزشكاران. از خيليها دعوت كرديم كه پذيرفتند، خيليها ردكردند و خيليها هم به بعد موكول كردند. آنهايي كه آمدند و شركت كردند شجاعت نشان دادند.
ماندگاران: آن كساني كه شايد بيشتر به تلنگر نياز دارند چند قشر هستند؛ اول كسانيكه به مشهوريت زيادي ميرسند، دوم كساني كه به قدرت ميرسند. مسئولين از اين نظر براي ما در اولويت قرار گرفتند كه ميز، پست، مقام، پول، قدرت برايشان وجود دارد، ميخواستيم تضادها را نشان دهيم. مرگ در كنار شهرت، در كنار قدرت، در كنار پول، در كنار رياست... در كنار هر كدام از اين صفتها قرار بگيرد زيباست.
سجادي: ما در جامعه امروزي به روزمرگي عادت كردهايم؛ عادت كردهايم وقتي ميرويم مهماني روي مبل بنشينيم، ماشين خوب سوار شويم، عادت كردهايم تشريفات و ميز و صندلي را جزو پرستيژ قلمداد كنيم. من ساختار شكني كردم و خواستم چشممان به اين فضا هم عادت كند واين فضا را هم از ياد نبرد؛ چه بسا خيليها در اين فضا ننشستند و خيليها هم آمدند و نشستند و احساس آرامش كردند و خيلي هم لذت بردند. شما هم ميتوانيد امتحان كنيد.
احساس آرامش يعني احساس خوشبختي. شايد من اگر از يك مسئول دعوت ميكردم و در يك استوديو روي صندلي راجع به وصيت و سفر و مرگ صحبت ميكرديم حسش خيلي براي او به اين شكل كه الان ميبينيد نبود. حس مهمان در اين فضا خيلي عميقتر است و از آن ژست و تشريفات و چارچوبهايي كه بايد در تلويزيون رعايت شود خبري نيست و كاملا خاكي خاكي است، به قول ما ايرانيها دوستانه و بيرودربايستي است.
ماندگاران: ما حتي در فضاي شب كار كرديم چرا كه ميخواستيم حس را به مهمان برنامه منتقل كنيم تا وقتي صحبت ميكند آن حس به بيننده هم منتقل شود. خيلي راحتتر بود اگر در يك محيط بسته استوديويي اين كار را انجام ميداديم؛ دوربينها در جاي ثابت قرار ميگرفتند و در يك فضاي شيك تصويربرداري ميشد ولي ما همه مشكلات را پذيرفتيم تا به اينجا برسيم.
سجادي: سايت برنامه دوباره زندگي بهزودي راه خواهد افتاد و به اميد خدا اين طرح در عرصه جهاني و در كشورهاي مختلف ادامه پيدا خواهد كرد. هدف ما اين است كه با تمام اقشار ملل مختلف به گپ و گفتوگو در فضاي خاكي بنشينيم و اين حركت را از سمت ايران شروع و به يك حركت جهاني و يك ايده ملي تبديل كنيم.
پس از اکران نامناسب فیلم سینمایی «صداها» کارگردان این فیلم طی نامهای از ممانعت باندی شناخته شده در راه اکران این فیلم خبر داد و دیگر عوامل این فیلم با صدور بیانیهای اعلام کردند که چنانچه هر کدام از این سالنها از قرار داد فیلم «صداها» سرپیچی کنند یا در زمان اکران در هنگام نمایش فیلم خللی ایجاد کنند دستی بالا زده و پای این عناصر غیرفرهنگی را از سینمای ایران خارج خواهند کرد.
اما چند روز پس از این ماجرا انتشار بیانیه جمعی از سینماگران عضو مجمع فیلمسازان سنیمای ایران به جدال سینماداران و فیلمسازان فرهنگی دامن زد.
46 تن از سینماگران کشورمان در این بیانیه نسبت به حذف سینمای مستقل هشدار داده و نسبت به اکران پی در پی "فیلمهای ضعیف" و وجود "مافیایی" که به واسطه مطامع مادی نمی گذارد "فیلمهای با کیفیت" اکران شوند، اعتراض کرده بودند.
در این رابطه با مسعود فراستی منتقد و کارشناس سینما در خصوص این مدعا یعنی، دفاتری که فیلمهای سطحی میسازند و براساس برخورداری از برخی روابط بدون هیچ مشکلی در زمان و مکان مناسب روانه اکران میشوند و آثاری که به صورت مستقل و با بار فرهنگی ساخته شده و با مشکل اکران مواجه میشوند، به گفتوگو نشستیم.
این منتقد و کارشناس سینما در گفتوگو با شبکه ایران اعلام کرد که فیلمساز مستقل و سینمای مستقل در ایران هنوز وجود واقعی ندارد و در شرایطی که فیلمساز باید از تهیهکننده کمک بگیرد، فیلمساز مستقل معنا پیدا نمیکند.
وی با بیان ایننکته که فیلمسازهای ما در قالب سه دسته تعریف میشوند اظهار داشت: ما در سینمای ایران فیلمفارسیساز داریم، فیلمساز جشنوارهای و فیلمساز روشنفکر. که در این بین فیلمفارسیسازها که بساز و بفروش هستند به حیات خود ادامه میدهند و جیب مردم را خالی میکنند. سینمای روشنفکر از آن طرف بام افتاده و جشنوارهای میشود و جایزهها را درو میکند. و میماند تعداد بسیار اندک فیلمسازی که فیلمهای خاص میسازند که آنها هم اگر میخواهند فیلم فرهنگی بسازند باید تشخیص دهند که باید مخاطب داشته باشند و آن وقت دنبال تهیهکننده خاص هم بگردند.
فراستی با تاکید بر این نکته که "ما سینمای مستقل نداریم، چرا که هنوز صاحب سینمای واقعی و ملی نشدهایم"، سوبسید را علت ساختار بیمار سینمای ایران عنوان کرده و افزود: سینمای سوبسیددار مشکل دارد. باید با حذف سوبسید مادی و معنوی، فیلمساز را با مخاطب مواجه کنیم تا خودش تشخیص دهد که آیا فیلماش مخاطب دارد یا ندارد و اصلا تکلیفاش با مخاطب چیست؟ در این صورت فیلمساز نمیتواند مدعی شود که من مخاطب خاص دارم. که به اعتقاد من مخاطب خاص هم در ایران معنا ندارد چرا که مخاطب خاص وقتی معنا پیدا میکند که از دل مخاطب عام بیرون بیاید.
«نکته محرز اینکه "این هنر صنعت باید بفروشد" اما سینمادارها نباید متضرر شوند.» فراستی با بیان این جمله میافزاید: سینمادارها حق دارند فیلمی را که بیست هزار تومان در روز میفروشد نمایش ندهند و از طرف دیگر فیلمسازی که اهل فیلمفارسی نیست هم حق دارد؛ اما این دو حق در یک ساختار بیمار جمع نمیشود.
این منتقد سینما برای اصلاح این ساختار پیشنهاد میدهد: با نظارت معقول و حذف سوبسید میتوان به سینمای غیرکلیشهای سامان بخشید. با کمک کردن به فیلمهایی که با نمایش یک فرشته عنوان معناگرا به خود میگیرند و یکسری فیلمهای به اصطلاح ارزشی که قریب به اتفاق مخاطب ندارد، راه به جایی نمیبریم؛ فیلمی که مخاطب ندارد، ارزشی ندارد.
فراستی در پاسخ به این سوال که برای یاری سینمای معقولتری که در چرخه اکران ضربه میخورد چه باید کرد، خاطرنشان ساخت: همانطور که گفتم فیلمهای بسیار اندکی جزو این دسته قرار میگیرند که دولت میتواند با حمایت از سینمادارها و اختصاص چند سینمای محدود به اکران این فیلمها کمک کند تا اگر مخاطب خاصی هم وجود دارد برود فیلمهایش را ببیند.بدون کمک به سینمادار و با شعار مرگ بر سینمادار نمیتوان ادعای روشنفکری کرد.
در ايام ميلاد امام رضا(ع) بيش از دو ميليون زائر به حرم مطهرمشرف شدند
افسانه قانع
تهران امروز
سوار قطار باشي يا هواپيما، با پاي پياده بروي يا با ماشين، با هر وسيلهاي كه به مشهد بروي، وقتي چشمت به گنبد طلايي حرم امام رضا(ع) ميافتد، دلت بيقرار شده و بياختيار اشكها از روي گونهها جاري ميشود. ميباري و ميگويي. واگويههايت را با هر زباني ميگويي و ميباري، شايد اين دل خستهات از ناملايمات روزگار و زندگي خالي شود و مثل عاشقي كه به معشوق رسيده است، درددل ميكني و سبك ميشوي مثل روزي كه از مادر زاده شدهاي. آن وقت دل كندن برايت سخت ميشود. اين سناريوي تكراري تمام زائراني است كه به قصد زيارت و سياحت به مشهد ميآيند. اگر اين آمدن و دل سپردنت در شب تولد امام هشتم باشد، آن وقت ميشود يك خاطره فراموش نشدني. ميآيي و ميماني. ميماني و ميگويي همه ناگفتههاي زندگيت را در حرم امام رضا(ع) و با انگشتانت حرفها و خواستههاي ناگفتهات را روي سنگهاي حرم مينويسي به اميد اينكه شايد در يكي از اين شبها و روزها آقا نظري به نوشتههاي نانوشتهات بيندازد و مرحمتي بر دل خستهات كند. در گوشه گوشه حرم كه پا ميگذاري، چهار مفهوم زندگي را ميبيني. در گوشهاي پدر و مادري فرزند تازه متولد شده خود را براي زيارت به حرم آوردهاند و در گوشه ديگر حرم تابوتي روي شانههاي مردم به طواف ميآيد. در رواق شيخ طوسي دختر و پسر جواني به عقد يكديگر در ميآيند و در پشت يكي از ستونهاي حرم، زائري از تنهايي خود با آقا درددل ميكند.
تاريخ تولد امام رضا(ع) در امسال به قول خيليها معجزهاي بود از امام غريب توس8/8 /1388 آن هم تولد هشتمين امام. «قربون غريبيات برم آقا يا ضامن آهو شفاعت كن ما را» اينها جملاتي هستند كه بر لب هر زن و مردي از پير و جوان گرفته تا ايراني و غيرايراني با هر زبان و لهجهاي جاري است. در مقابل در هر يك از وروديهاي حرم وقتي جمعيتي ايستادهاند و اذن دخول و وارد شدن به حرم ملكوتي امام رضا(ع) را ميخواهند، ميتواني يكرنگي و يكدلي را در ميان مردم ببيني. چشمان جواني كه با گرايشهاي خود وضو گرفته پا به داخل صحن حرم مطهر ميگذارد همانند پيرمرد معتقد كه جاي مهر روي پيشانياش نشسته، ميجوشد و لبهايش واگويه ميكند ناگفتهها را. به گفته بسياري از مردم مشهد اگر امسال تولد امام رضا(ع) روز چهارشنبه يا پنجشنبه بود، تمام شهر مشهد پر ميشد از زائراني كه از تمام ايران و كشورهاي مختلف آمده بودند. به گفته حاجآقا ممتاز، معاونت اجتماعي و امور زائران حرم مطهر در طول ايام ميلاد بيش از دو ميليون تشرف به حرم مطهر صورت گرفته است: «در طول شبانهروز خدام با صلواتشمار تعداد زائراني را كه به حرم مشرف ميشدند كه حتي برخي از آنها در طول روز بيش از يكبار به حرم مطهر ميآمدند را شمارش ميكردند.» به گفته معاونت اجتماعي آستان قدس رضوي، مهمترين فعاليت ذاتي اماكن متبركه ايجاد نظم و امنيت داخل حرم است كه وظيفه سنگيني است. از قرار معلوم دو سوم خدام حرم درگير نظم و امنيت حرم هستند. ممتاز در ادامه صحبتهاي خود به روزنامه تهران امروز ميگويد: «بعد از بحث نظم و امنيت، نظافت و بهداشت اولويت ديگر اين معاونت است.» وجود 2500 هزار مترمكعب صحن و 110 هزار متر مربع رواق و در مجموع يك ميليون متر مربع زيربناي حرم، نظافت و بهداشت خاص خود را ميطلبد به علاوه اينكه نبايد از نظافت آينهها و لوسترها و دروديوار حرم نيز بهراحتي گذشت. در ميان صحبتهاي حاجآقا ممتاز ميتوان به موارد ناگفته زيادي رسيد؛ مانند اين مساله كه در سال 1365 گروهي از كارشناسان و پزشكان، ميزان بهداشت حرم را به صورت رندومي در بخشهاي مختلف آزمايش كردند كه اخيرا نيز دو آزمايشگاه وضعيت بهداشت حرم را به صورت تخصصي بررسي كرده است. نتايج به دست آمده از نمونهبرداريهايي كه از ضريح، پنجره فولاد و سقاخانه نشان ميدهد، اين است كه در اين مكانها هيچگونه ميكروب بيماريزا وجود ندارد: «به عنوان مثال در طول سال، 100 ميليون ليوان يكبار مصرف در سقاخانه و ساير قسمتها استفاده ميشود كه نظافت و جمعآوري اين حجم ليوان، نيرو و توان خاص خود را ميخواهد.» بنا به آماري كه معاونت اجتماعي و امور زائران آستان قدس رضوي ارائه ميدهد در حال حاضر 25 هزار خادم در بخشهاي مختلف حرم مشغول فعاليت هستند. حاج آقا ممتازي در اينباره ميگويد: «بسياري از افرادي كه براي خدامي حرم امام رضا(ع) انتخاب ميشوند داراي مدرك تحصيلي ليسانس به بالا هستند و بسياري ديگر نيز در نوبت خدامي قرار دارند.»
خدمت به زائران امام رضا(ع)
مانند پسري كه در ايام پيري ميشود عصاي دست پدر و مادر پيرش با خوشرويي با همه سالمندان و معلولان برخورد ميكند. به نظر 35 ساله ميرسد اما در طول مسير بابالرضا(ع) تا پنجره فولاد يك لحظه خم به ابرو نميآورد و همچنان ويلچر پيرزن را هل ميدهد. ميگويد: «دندانپزشك هستم، طي سال وقتي به حرم ميآمدم، وقتي خدام حرم مشغول جارو زدن صحن بودند، جارو را براي لحظاتي از آنها ميگرفتم و صحن را براي چند ثانيه هم كه شده بود جارو ميكردم. در دل از امام رضا(ع) ميخواستم براي يك روز هم كه شده خادم حرمش شوم تا اينكه اين اتفاق افتاد و شدم خادم افتخاري حرم امام رضا(ع).» در حال حاضر در اين قسمت سه هزار نيرو مشغول فعاليت هستند كه همه خدام افتخاري حرم مطهر امام رضا(ع) هستند. يكي ديگر از قسمتهاي حرم بخش امانات است كه روزانه چندين ميليارد تومان امانات در اين قسمت نگهداري ميشود.
با چرخ دستيها هر روز قبل از اذان صبح به سمت انبارهاي حرم ميروند. جوانكهايي كه شايد سن آنها به 18 ميرسد با لباسهاي سبزرنگ. اينها خدمتگزاران شركتي حرم مطهر هستند كه وظيفه انداختن و جمع كردن فرشهاي صحنها را به عهده دارند. روزانه در صحنهاي حرم 200 هزار متر مربع فرش انداخته و بعد از اتمام نماز جمعآوري ميشود. اين گروه وظيفه انداختن و جمعآوري فرشها را برعهده دارند.
همه مقابل مهمانپذير حضرتي جمع شدهاند؛ «فقط يك تكه نان از سفره حضرت رضا(ع) براي تبرك ميخوام...» زن و مرد، پير و جوان همه و همه اگر تكه ناني از مهمانپذير حضرتي بهدست آورند يعني اينكه مورد عنايت ويژه آقا قرار گرفتهاند. ارائه روزانه دو ميليون و 600 هزار غذا به زائران امام رضا(ع) كار طاقتفرسايي است كه تنها عشق و علاقه ميخواهد و بس. البته زائران غيرايراني حرم از جمله مهماناني هستند كه براي يكبار هم كه شده مهمان سفره امام رضا(ع) ميشوند. به اين صورت كه داخل پاسپورت آنها علامتي زده ميشود كه براي يكبار از مهمانپذير حضرتي استفاده كردهاند. ساير زائران نيز به صورت تصادفي و اتفاقي در فرودگاه راهآهن پايانههاي مسافربري و هتلها انتخاب و بن غذاي حضرتي در اختيار آنها قرار ميگيرد.
اين روزها با برنامههايي كه آستان قدس رضوي براي تمام اقشار مردم در نظر گرفته، ديگر حرم مطهر امام رضا(ع) تنها جاي مذهبي و مناجات نيست بلكه به فراخور حال، همه برنامههاي متنوعي در نظر گرفته شده است. حاج آقا خوراكيان، معاونت تبليغات و ارتباطات اسلامي آستان قدس رضوي در اينباره به روزنامه تهرانامروز ميگويد: «براي هر يك از گروههاي سني برنامههاي ويژهاي در حرم برگزار ميشود. حتي براي كودكان نيز مكانهاي خاصي در نظر گرفتهايم. بسياري از والدين با اطمينان كامل فرزندان خود را در اين قسمت كه ويژه كودكان است، ميگذارند و خود به زيارت مشغول ميشوند.» نكته اصلي در هر يك از برنامهها و قسمتهاي حرم، آموزش و شناخت بيشتر مردم در هر يك از ردههاي سني از امام رضا(ع) است.
به آخر سفر و زيارت كه نزديك ميشويم، وقتي دست روي سينه ميگذاريم و به نشانه احترام سر را خم ميكنيم، كسي از پشت سر ميگويد با آقا وداع نكنيد و دوباره به او سلام دهيد تا بار ديگر به پابوس امام رضا(ع) بياييد. كبوترهاي حرم پرزنان بر بالاي سر زائران به پرواز درميآيند و سقاخانه اسماعيل طلا هنوز هم كام زائران تشنه را سيراب ميكند. زير لب زمزمه ميكنيم السلامعليك يا علي ابن موسيالرضا(ع).
احسان ناظم بكايي
تهران امروز
«باهم گوشههايي از فيلم رو ميبينيم، برميگرديم و با ادامه مسابقه در خدمتتون هستيم.» شبهاي جمعه با شنيدن اين جمله منوچهر نوذري در بخش پاياني مسابقه هفته، خيلي از عشاق فيلمهاي كلاسيك پاي تلويزيون ميخكوب ميشدند تا براي چند دقيقه هم كه شده بخشهايي از آن فيلم را ببينند. آن هم در سالهاي دهه60 كه فقط دو شبكه وجود داشت. شبكههايي كه زمان پخش برنامههايشان محدود و از عصر تا نيمهشب بود. تنها باكس قابل اعتناي سينما در تلويزيون، عصر جمعه شبكه اول بود كه بيشتر فيلمها هم يا از شرق آسيا بودند يا از كشورهاي بلوك شرق. فيلمهايي كه چندان به مذاق مخاطب سرگرمي خواه خوش نميآمد ضمن آنكه آن سالها نهتنها خبري از DVD نبود بلكه ويدئو و نسخههاي VHS فيلمها هم غيرقانوني و در پتو پيچيده و جابهجا ميشد!
اما آغاز دهه 70 مصادف شد با روي آنتن رفتن «هنر هفتم.» پخش فيلمهاي كلاسيك با تجزيه، تحليل ونقد با اجراي اكبر عالمي. هنر هفتم در فضايي بيرقيب جزو پربينندهترين برنامههاي سيما شد. از نيمه دوم دهه 70 با تولد شبكههاي تازه و افزايش ساعت پخش برنامهها و هيولايي به نام آنتن كه همه برنامهها را به سرعت ميبلعيد. مسئولان سيما بيشتر به فيلمهاي خارجي روي آوردند.
دهه 80 ما شاهد دونوع برنامه درباره سينما بوده و هستيم؛ يكسري كه بيشتر نگاهشان تحليلي و موضوعي بوده و هست. در اين برنامهها عموما بخشهايي از فيلم كه چيزي حدود 20 دقيقه ميشد، پخش و مورد تجزيه و تحليل قرار ميگرفت مثل سينماي حرفهاي و سينماي 90، سينماي پشت پرده و سينما ورزش. اين سري معمولا جاي خاصي در كنداكتور شبكهها ندارد و مانند بچه سرراهي در هر فضاي خالي كه بشود روي آنتن ميرود. به جز چند قسمت سينماي حرفهاي كه به خاطر نمايش تصاوير پشت صحنه فيلمهاي مطرح و مصاحبه با عوامل و بازيگران مورد توجه قرار گرفت مابقي برنامههاي از اين دست مورد توجه قرار نگرفتند البته نمايش پشت صحنه و مصاحبه با عوامل، كار شاقي نبود. معمولا در پايان نسخههاي اورجينال فيلمها اين بخش وجود دارد و برنامهساز فقط آنها را تعديل و دوبله ميكرد.
سري دوم كه سروشكل بهتري داشتند برنامههايي بودند كه كل فيلم را همراه با تحليل و نقد نشان ميدادند و در حقيقت فرزندان هنر هفتم بودند. سينما يك و سينما 4، سينما 5 و صد فيلم از اين دستند.
اما نكته عجيب درباره اين برنامهها اين بود كه همهشان كار خود را با توپپر و كلي تبليغ شروع ميكردند، قسمتهاي اول آنها با نمايش مطرحترين فيلمها همراه ميشد ولي بعد از مدتي به تكرار و افت ميرسيد. نمونهاش سينما4 كه قدمتش از بقيه بيشتر است و نگاهش مانند خود شبكه 4 نگاه نخبهگراست. اين مجموعه با تهيهكنندگي و اجراي حميدي مقدم شروعي توفاني داشت پخش سه گانه پدرخوانده، بيخوابي، رودخانه مرموز و... همه را ميخكوب كرد ولي بعد از مدتي اين برنامه روند روبه صعودش را از دست داد. سينما يك هم وضعي مشابه داشت با اين تفاوت كه متوليانش نميدانستند مخاطبانشان چه كساني هستند، يك هفته تسخيرناپذيران پخش ميكردند
يك هفته سازدهني.
يكبار فيلم كمدي و تجاري پخش ميكردند يكبار فيلم معناگرايانه بينامونشان. حتي ايده نقد SMS اي هم نتوانست آنها را از سردرگمي نجات بدهد. اين روند را ميتوان درباره سينما 5، صد فيلم، سينما اقتباس و... هم تقريبا با همين سروشكل تحليل كرد. شروع توفاني و يك افت شديد و پاياني نااميدكننده. جالب اينجاست كه تغيير تيم برنامهساز هم تنها نتيجهاش تغيير لوگوي برنامه است والا روند همان است كه هست. نقدهاي پيچيده، دعوت از منتقدان سرشناس و چهره كه لاجرم فضا را به سمت بحثهاي تخصصي ميبرد هم بيشتر از آنكه كمك به بالا بردن فهم سينمايي مخاطب شود باعث پس زدن ميشد.
از سوي ديگر، اين تغييرات تيمها، تعطيل شدن موقت برنامهها و عدم پايبندي كنداكتور به لزوم فيكس شدن زمان دقيق اين برنامهها حتي مخاطب خواهان برنامه را هم از پيگيري منصرف ميكند.
اما در فضاي بيرون تلويزيون آن چيزي هم كه برنامههايي از اين دست را در فشار قرار ميدهد، عرصه رقابت است. اين روزها در بساط DVD فروشهاي كنار خيابان فيلمهاي روز باكيفيت عالي و زيرنويس فارسي موجود است.موسسههاي ويدئويي با جديدترين فيلمها و با بهترين دوبلهها در خدمت مخاطبند. با اين اوصاف اين برنامهها كه قرار است آينه سينما در سيما باشند، آيا موفق بودهاند؟
http://mardom.net/AttachedFilesNews/pfp_633929633803437500.pdf
دیروز رئیسجمهور با هیأت همیشه همراهش به صورت سرزده به مجلس رفت تا از لایحه هدفمند کردن یارانهها دفاع کند. ولی سرانجام نامهای به مجلس داد که در آن درخواست پس گرفتن این لایحه مطرح شده بود. البته مجلس هم لایحه را پس نداد.
آدم یاد واسونکهای قدیمی میافتد که در احوال خواستگاریها میخواندند.
نون و پنیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
فرش حصیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
کماج شیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر ارزونیتون. طرحو نمیدیم. بهتون.
کلی وزیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
هوار هوار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
شام و ناهار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
نقش و نگار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
راه فرار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
اسفندیار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
صد تا شعار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
تار سیبیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
دسته بیل(1) آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(2) ارزونیتون طرحو نمیدیم بهتون.
هلو(3) و شلیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(4)، هلو و شلیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
هیچی دلیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(5)، هلو و شلیل، هیچی دلیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
(این مباحث مهمه و مذاکرات مفیده 4 سال ادامه دارد...)
پانوشته:
1، 2، 4 و 5 - اشاره به خبر ورود هزاران دسته بیل از اندونزی در خردادماه سال جاری.
3- منظورم هیچ وزیری نیست. منظور همان هلو و شلیل عادی است.
| گفت وگو با احمدرضا احمدي |
|
|
|
ايمان پاکنهاد |
ايبنا- عباس بهارلو، نويسنده و محقق سينمايي، از چاپ و انتشار كتاب «روزشمار سينما در دوره قاجاريه» خبر داد. به گفته وی، در اين اثر تحقيقي هر آنچه مربوط به سينما در دوره قاجار است، بررسي ميشود.
![]() |
بهارلو گفت: فرهنگستان هنر براي آذر سال آينده سميناري تحت عنوان «سينما در دوره قاجاريه» برگزار خواهد كرد. به مناسبت برگزاري اين سمينار كتابهايي منتشر ميشود كه يكي از آنها با نام فعلي «روز شمار سينما در دوره قاجاريه» به من محول شده است. وي ادامه داد: در اين اثر تحقيقي هر آنچه مربوط به سينما است شامل (سند، آگهي، اعلان و توصيفهايي كه در روزنامه خاطرات رجال دوره قاجاريه درباره سينما درج شده) منعكس خواهد شد. مبدا اين روزشمار تا اينجا كه تحقيق پيش رفته، جمعه 25 ذيحجه 1314ق/ مطابق با 5 خرداد 1276ش/ 26 مه 1897م است؛ در آن كه ميرزا ابراهيمخان صحافباشي، هفده ماه پس از نخستين نمايش عمومي فيلم در پاريس، در خاطراتش نوشته «غروب روز قبل در تماشاخانه پالاس لندن شاهد نمايش فيلم بوده است». پايان اين تحقيق انقراض سلطنت قاجارها است. بهارلو يادآور شد: چند سال پيش تعدادي فيلم كوتاه مربوط به دوره قاجار در كاخ گلستان پيدا شد كه در حال نابودي بود و به همت مسوولان وقت براي ترميم به پاريس فرستاده شد. اين فيلمها پس از ترميم و بازسازي كيفي به ايران بازگردانده و در چند جلسه خصوصي نمايش داده شدند. مسلما بخشي از تاريخ سينما در دوره قاجاريه با بررسي اين فيلمها نوشته ميشود و گويا يكي از برنامههاي آن سمينار نمايش اين فيلمها است.
هنوز دارم گِلبازي ميكنم
سميه مومني
تهران امروز
گالري هور، ساده و خلوت، با سكوهاي كوتاه و بلندي كه سراميكهاي فيروزهاي، سبز پستهاي و خاكي رويشان جا خوش كردهاند، با آن پرندههاي سياه به هم چسبيدهاي كه از پشت محفظههاي شيشهاي سالن نمايشگاه را نگاه ميكنند، منتظر ايستاده است.
محمد مهدي انوشفر را اولينبار چند سال پيش در گالري بلوار كشاورزش ملاقات كردم. براي گفتوگو با پيشكسوتهاي هنرهاي تجسمي سراغ كساني ميرفتيم كه در دورهاي بر فضاي هنرشان اثرگذار بودهاند. انوشفر يكي از هنرمنداني بود كه نتيجه مطالعات، سفرها، تحقيقات و تجربههاي عملياش براي پيدا كردن تركيبات مختلف خاك و لعاب و شكلها و كاربردهاي مختلف كورههاي پخت سفال در قرنهاي گذشته، صدها اثر هنري است كه ميتواني به اصالت رنگها و لعابها و شعور و سليقه هنرمند در انتخاب فرمها مطمئن باشي.
پرندههاي كوچك سياه كه ميتوانيد سهتايشان را در يك كف دست جا بدهيد، در دستههاي چند تايي به هم وصل شدهاند، بالهايشان به تنشان چسبيده، بادكرده و سنگياند اما زنده به نظر ميرسند، شيشه بزرگي جلويشان قرار دارد كه هرگونه اميد به پرواز را از آنها ميگيرد و اينها مفاهيمي اتفاقي كه بر پايه حدس و گمانهاي يك بازديدكننده نمايشگاه باشد، نيستند.
اين پرندهها از درون سياه شدهاند البته اين اصلا يك مفهوم فلسفي نيست و حاصل يكسري فعل و انفعالات شيميايي است كه هنرمند سراميككار، آن را بر اساس روشهاي پختي كه به سفالگران پيش از اسلام مربوط ميشود انجام داده است.
انوشفر در اين باره توضيح ميدهد: «كاري كه من در اين نمايشگاه كردم انجام روشي بود كه به آن «سفالهاي خاكستري سياه قبل از اسلام» ميگويند. اين سفالها يك بار پخته و بهجاي آنكه قرمز يا قهوهاي شوند سياه يا خاكستري ميشدهاند. باستانشناسها مدتها فكر ميكردند اينها به گلشان چيزي ميزدهاند كه آنقدر سياه ميشده. در حالي كه اين اتفاق سادهاي است كه در كوره ميافتد. شما اگر اينها را بشكنيد ميبينيد كه بدنههايشان هم سياه است. يعني اين سياهي كربني، به جسم سفال و سراميك نفوذ ميكند.»
انوشفر نمايشگاه پرندههايش را بيشتر يك تجربه ميداند. تجربهاي در زمينه مفهومي و البته تكنيكي. پرندهها انتخاب مجسمه سازي انوشفر است. قديميهاي قبل از اسلام پيسوزها، كاسه شمعدان و ظرف و ظروفشان را به رنگ شبق در ميآوردهاند. دليل انوشفر براي انتخاب اين پرندهها توجهش به يك مفهوم كلي بوده است.
او درباره اين مفهوم ميگويد: «نمايشگاه درباره اين پرندههاست، پرندههايي كه استعداد پرواز ندارند. گاهي هم با شكل بال پرنده، روي يكسري فرمهاي ديگر، بازي شده است. مثلا من اسم كارهايي كه در آنها، بالهايي به وزنههاي بزرگ وصل هستند را «غير ممكن» گذاشتهام. يعني او هر چه زور بزند امكان ندارد پرواز كند. از نظر طراحي و رنگ زيبا شده، اما از نظر مفهومي ميگويد امكان ندارد بتواني پرواز كني. البته اين وضعيت امروز زندگي ما هم هست. من به اين مفهوم فكر كردهام. پرندهها ديگر پرندههاي پروازي نيستند. شايد زيادي خوردهاند و نميتوانند از جايشان تكان بخورند.»
زماني كه او قرار بود نمايشگاه امسالش را برگزار كند، خيليها او را از اين كار منع كرده و زمان و فضا را براي برگزاري نمايشگاه مناسب ندانسته اند. با اين حال انوشفر تصميم گرفته بخشي از كارهايي را كه در اين سالها انجام داده، براي شروع، در گالري هور به نمايش بگذارد.
او ميگويد: «آنچه مسلم است در حال حاضر مردم اصلا دل و دماغ نمايشگاه آمدن ندارند. من نمايشگاههاي زيادي برگزار كرده ام و واقعيت اين است كه اين يكي از نظر تعداد تماشاچي نااميد كننده بود. بااين حال چارهاي نداشتم. بعد از اين همه سال بايد يك نمايشگاه ميگذاشتم كه بگويم من هنوز هستم و هنوز دارم گل بازي ميكنم.»
از آخرين نمايشگاه سفال و سراميكهاي انوشفر كه در گالري سيحون برگزار شد، هفت، هشت سالي ميگذرد و بعد از آنكه دو سال پيش به درخواست برگزاركنندگان بيينال سفال و سراميك - در صبا – يكي، دو اثر را به نمايش گذاشت، هيچ نمايشگاه ديگري برگزار نكرده است.
البته بيينال سفال و سراميك تابستان امسال در شهرستان سمنان برگزار شد. انوشفر معتقد است وزارت ارشاد با تعدادي از تازهكاران بيينال سفال و سراميك را برگزار كرده است.
انوشفر كه براي شركت در بيينال از او دعوت نشده، ميگويد: «من رفتم و نمايشگاه را در سمنان ديدم، همه كارهايي كه من در اين بيينال ديدم يكشكل و يكرنگ بودند. انگار همه لعابها و گلشان را از يك جا خريده و كارهاي يك شكل ساخته بودند.»
او ميگويد: «مشكل اين است كه يك سري جوان بيهيچ تخصص خاصي وارد اين كار شدهاند. وزارت ارشاد هم كه ميخواهد بيينال را برگزار كند، به اينها ميگويد بيا داور يا دبير شو، دويست هزار تومن بگير. آن جوان تازه از راه رسيده هم كه چيزي براي از دست دادن ندارد. كلاهش را هم هوا مياندازد. اگر مجاني هم بخواهند ميرود. برايشان مهم نيست كيفيت چه باشد يا بيينال چطور اجرا شود و... يعني همان كارهايي كه سال هاست دارد انجام ميشود را فقط تكرار ميكنند.»
برگزاري بيينال سفال و سراميك در شهرستانها از جمله برنامههايي است كه وزارت ارشاد براي انتقال فضاي هنري به شهرستانها انجام ميدهد. اما به گفته انوشفر در شرايطي كه 700 خانواده سفالگر در لالجين همدان در حال ورشكستگياند و اين شهر از جمله مراكز بسيار مهم توليد سفال و سراميك كشور است، برگزاري بيينال سفال و سراميك در جايي مانند سمنان بيمعنا و غير قابل درك است.
برگزاري نمايشگاههاي هنري معمولا در نيمه دوم سال به رونق ميافتد، دوسالانهها و نمايشگاههاي بزرگ فروش آثار در پاييز كارشان را آغاز ميكنند و گالريها و مراكز هنري از تماشاگران و علاقهمندان به هنر پر ميشوند.
با اينكه در سالهاي اخير اين روند با چندين درجه افت از نظر كمي و البته كيفيت كار روبهرو شده است، اما انوشفر قصد دارد از اين به بعد سالي يك نمايشگاه برگزار كند.
او ميگويد: «نمايشگاه گذاشتن از نظر مادي يك ريسك است. منظورم بيشتر در شرايط فعلي است. اما هنرمند بايد نشان بدهد كه هست و دارد كار ميكند. براي همين لازم است هر چند وقت يك بار كارهايش را در نمايشگاه بگذارد. حتما كساني هم براي بازديد ميآيند. در اين صورت است كه جامعه هنري مان زنده ميماند. نه اينكه در بهترين حالت همه منتظر باشند يك نمايشگاه سالانه يا دوسالانهاي برگزار شود و اينها هم در آن شركت كنند.»
انوشفر ميگويد: «اغلب دوستاني كه دعوت كرده بودم و دوست داشتم بيايند و نمايشگاه را ببينند، نيامدند. نمايشگاه رفتن يك دل خوش و روحيه خوب ميخواهد.»
با همه احوالات ناخوش، دل و دماغهاي از دست رفته، اگر از خانه بيرون آمديد، سري به گالري هور در خيابان ميرزايشيرازي- تختطاووس بزنيد. از پلههاي گالري كه پايين برويد فضاي كوچكي ميبينيد كه با چيدمان ساده و زيبايي از سفالينههاي كوچك با آن رنگهاي پخته و اصيل منتظرتان است. موسيقي خوبي پخش ميشود و اگر مدت بيشتري را در گالري بمانيد و دلتان بخواهد چايي بنوشيد، ميتوانيد به حياط برويد، روي نيمكتي بنشينيد و از ديدن بزرگترين كار و تنها اثر سفالين نمايشگاه كه بيرون از فضاي داخلي گالري گذاشته شده است هم لذت ببريد.
چنگيز محمودزاده
تهران امروز
شاید به جای «عکاس میشود» بهتر باشد بگوییم «عکاس شد». مگر عکاس شدن چه معنایی دارد غیر از آنکه در یک گالری معتبر نمایشگاه بگذارید، عکسهایتان با قیمتي بین 500 هزار تا يك میلیون تومان فروش برود و کلی عکاس و خبرنگار برای افتتاحیه نمایشگاه شما هجوم بیاورند؟ نیکی کریمی روز هشتم آبان، 30 عکس سیاه و سفید را به نمایش گذاشت تا لباس عکاس را هم برتن کرده باشد اما معلوم نیست چه اصراری برای این کار دارد و چرا فکر میکند بدون پوشیدن این لباس، نقصی در کارش وجود خواهد داشت.
کریمی گفته است:« من فکر نمیکنم که هر کسی میتواند دوربین دست بگیرد و بگوید عکاس است اما هر کسی طی تجربه و سالها کار میتواند عکاس بشود.» فرض اول خانم کریمی درست است اما در نتیجهگیری خود کاملا به اشتباه رفته است چون بسیارند افرادی که سالها تجربه و کار میکنند اما در نهایت باز هم عکاس نمیشوند. مگر اینکه معنای عکاسی و عکاس را تغییر بدهیم و هر کس که دوربین در دست دارد، دکمه شاتر را فشار میدهد و میتواند نمایشگاهی از ماحصل این فرآيند برگزار کند را یک هنرمند بدانیم.
نمایشگاهی که از کارهای نیکی کریمی برگزار شده به آثار دانشجویانی میماند که هنوز اولین مشقهای عکاسی خود را انجام میدهند. آنها وقتی چنین کارهایی را به استادانشان نشان میدهند، یکی از اولین توصیههایی را میشنوند که در کار عکاسی خیلی به کار آنها خواهد آمد. این توصیه چیزی غیر از این نیست که در عکاسی از طبیعت مقهور صحنهای نشوند که با چشم میبینند و بدانند چیزی که در کادر عکس ثبت میشود با آنچه به چشم در طبیعت میبینند، متفاوت خواهد بود. اما به نظر میرسد کریمی هنوز این توصیه را نشنیده یا از آنجایی که خود را یک هنرمند خودآموخته میداند، نیازی به درس گرفتن از آنهایی احساس نمیکند که عکاس هستند.
صحبت کردن درباره عکسهایی که این روزها روی دیوارهای گالری گلستان قرار دارند، چیزی غیر از تلف کردن وقت نیست چون هر روز تعداد زیادی عکس از دانشجویان و علاقهمندان تازهکار عکاسی در گوشه و کنار این شهر در جمعهای خصوصی و عمومی به نمایش گذشته میشود که عکاسان آنها از نظر دانش فنی و نگاه هنری خیلی جلوتر از نیکی کریمی هستند اما هیچ توجهی به آنها نمیشود. دلیلش هم واضح است چون آنها تازه در آغاز راهی قرار دارند که تا مدتها بعد بايد در آن پيش بروند تا به جايي برسند. اما در هر حال میتوان یک توصیه به نیکی کریمی کرد تا شاید بتواند سالهای بعد اگر باز هم قصد برپایی نمایشگاه داشت علاوه بر داشتن اعتماد به نفس، دانشی هم در عکاسی کسب کند.
مطمئنا اگر او به عنوان یک علاقهمند به عکاسی (و نه به عنوان نیکی کریمی) با یکی، دو نفر از عکاسان یا استادان این هنر مشورت میکرد و از آنها راهنمایی میخواست، میتوانست نکاتی پایهای را فرابگیرد که در کارش هم مورد استفاده قرار میگرفت. آنها حداقل به او میگفتند وقتی میخواهد با ابرها در كادر يك عکس بازي کند، چطور ابرها را برجستهتر نشان دهد یا چه کاری انجام دهد تا عکسهایش از حالت تخت خارج شوند و عمق ميدان و کنتراست قابل قبولی پیدا کنند. یا آنجایی که میخواهد از جادههای خاکی به عنوان عناصر ترکیببندی عکسش استفاده کند، حداقل این کار را به شکلی انجام دهد که دیده شود و به چشم بیاید. البته تمام کسانی که دوربین به دست میگیرند در ابتدای کار خود همین اشتباهها را مرتکب میشوند اما آنها حداقل این را میدانند که این سعی و خطاها و تجربه کردنها جایی برای عرضه در یک نمایشگاه ندارد.
نیکی کریمی گفته که 15 سال است عکاسی میکند و سالها عکاسی دلمشغولی او بوده. ای کاش او 15 سال دیگر هم به عکاسی ادامه میداد، این دلمشغولی را برای خودش حفظ میکرد و بعد به فکر برپایی نمایشگاه میافتاد. البته در آن زمان هم معلوم نبود حاصل کارش چه میشد چون خیلیها هستند که سالیان سال عکاسی میکنند و در آخر هم چیز قابل توجهی از کارشان بیرون نمیآید.
تکلیف نیکی کریمی و عکسهایش روشن است اما میماند لیلی گلستان و تصمیمی که برای برگزاری این نمایشگاه گرفت. او در نشست مطبوعاتی این نمایشگاه گفت:« پیش از خانم نیکی کریمی، خیلی از هنرمندان عرصه تئاتر، موسیقی و سینما به من رجوع کردند و تقاضای نمایشگاه عکاسی، نقاشی و حتی مجسمه کردند و من نپذیرفتم، برای اینکه کارشان خوب نبود. من به فرد و اسمش کاری ندارم.»
یعنی واقعا عکسهای نیکی کریمی آنقدر خوب بود که در گالری گلستان روی دیوار بروند؟ خانم گلستان فرد کمتجربهای نیست. هم دنیای هنر را خوب میشناسد، هم ارزش یک اثر هنری را میداند و هم با دنیای هنرمندان آشناست. پس چه دلیلی موجب میشود فردی که بعد از سالیان سال فعالیت در دنیای هنر به عنوان یکی از صاحبنظران این حوزه شناخته میشود به برپایی چنین نمایشگاهی دست بزند؟ تنها یک دلیل برای این موضوع وجود دارد که آن را میتوان در ادامه گفتههای گلستان جستوجو کرد: «شخصا فکر میکنم امضاي خیلی مهم است. یعنی وقتی آقای کیارستمی نمایشگاه عکس میگذارند، امضاي آقای کیارستمی امضایی جهانی است.... امضاي نیکی کریمی هم مهم است.»
میگویند سالوادور دالی در سالهای پایان عمر خود بومهای سفید را امضا میکرد و به قیمتهای گزافی میفروخت. سوال اینجاست که آن بومهای سفید نظر مشتریان را به خود جلب میکرد یا چندین دهه کار فشرده و خلاقانه در هنر نقاشی و به وجودآوردن سبک و سیاقی جدید که نام سالوادور دالی را جاودان کرد و به امضای خالی او هم ارزش مادی داد. اگر قرار باشد ارزشهای هنری هنرمندی مثل دالی را کنار بگذاریم و به قضاوت درباره او بپردازیم چیز زیادی دستمان را نمیگیرد. به نظر شما درباره مردی که برای تیرباران چهرههای سرشناس جمهوریخواه برای ژنرال فرانکو تلگراف تبریک میفرستاد، چه قضاوتی میشود کرد؟ این پیامهای تبریک او به فاشیستها نبود که امضایش را با ارزش کرد.
نیکی کریمی درباره محور قرار دادن موضوع طبیعت برای نمایشگاهش گفته است: «عکاسی طبیعت خیلی به من آرامش میدهد. حتی وقتی یک نفر نمایشگاه عکسی با محور طبيعت برگزار میکند، در هر لذتی که عکاس از طبیعت برده است، مخاطبش را هم سهیم میکند.»
ای کاش نیکی کریمی این لذتی را که از طبیعت برده برای خودش
نگه میداشت و کاری به کار دیگران نداشت.
متن کامل این مطلب به شرح زیر است :
متن و حاشیه فیلم «دوخواهر» و سازندگانش
به سلامتی مسن ترین فیلم اولی ایران
مهدی طاهباز
باید خیلی بد سلیقه و حتی بی سلیقه باشید که گلزار و نیکی کریمی و الناز شاکردوست و حامد کمیلی را یکجا داشته باشید و نتوانید از آنها استفاد درستی بکنید. با این ترکیب می شود هم فیلم آبرومند ساخت و هم اینکه حداقل یکی دو میلیارد تومان سود کرد. اما چرا اینگونه نمی شود، جوابش ساده است؛ چراکه اگر می شد کمی عجیب بود. چرا عجیب بود؟! چون سازنده این فیلم محمد بانکی و یکی از برادران صاحب سپاهان فیلم است.
محمد بانکی کیست؟!
اگر در دهه هفتاد خوره سینما بوده اید و هیچکدام از معجون های جیم گرفته آن زمان را در سینماهای انقلاب به پایین از دست نداده باشید، فیلمهای اولیه قدرت صلح میرزایی را حتما دیده اید. آن زمان محمد بانکی به همراه برادرش اصغر در دفترشان سپاهان فیلم، چند قرارداد پشت سرهم برای کارگردانی با استعدادی نوپا به نام قدرت الله صلح میرزایی و برای بازیگری با محمود دینی(که آن موقع روی بورس بود) بسته بودند. اگر فیلمهایی مانند «شاهین طلایی»، «تهاجم» و یا «حامی» را دیده باشید، در کنار محمود دینی که نقش اول است، یک چهره خشن سبیل از بناگوش دررفته هم دیده می شود که نامش محمد بانکی و نقش دوم مرد این فیلمهاست. ضمنا اینجا بد نیست که یادی هم از دوبله آن زمان فیلمهای ایرانی بکنیم. در آن سالها هنوز فیلمهای ایرانی، به خصوص اکشن های ارزان قیمت که قرار بود تولیدی سریع داشته باشند، دوبله می شدند و گویندگان جور برخی بازیگران و حتی کارگردانان را به دوش می کشیدند. آن زمان جناب بهرام زند زحمت خشن کردن کاراکتر جناب محمد بانکی و البته پوشاندن لهجه شیرین اصفهانی ایشان را برعهده داشتند. فیلمهای میانه دهه هفتاد برادران بانکی بهترین و البته آخرین سری تولیدات آنها تا یکی دو سال اخیر بود. آنها چندین فیلم بسیار سودآور(در شهرستانها) به همراه صلح میرزایی ساختند و با ورافتادن بساط فیلمهای اکشن در اواخر دهه هفتاد، بازار آنها هم کساد شد. برادران هم بانکی که کارشان را با عکاسی در سینمای فارسی آغاز کرده بودند، در دهه هشتاد به جای تولید، بیشتر فعالیتشان را به پخش فیلمها اختصاص دادند.
اوایل دهه هشتاد و در اوج رواج فیلمهای هجو و کمدی، برادران بانکی هم برای اینکه از قافله عقب نیفتند، تصمیم گرفتند در این ژانر هم اثری را در تاریخ سینمای ایران ثبت کنند. برای همین آنها به سراغ محمدباقر خسروی رفتند تا فیلم «دختر میلیونر» را براساس یکی از فیلمهای جواب داده سینمای قبل از انقلاب برایشان کارگردانی کند. خسروی بعد از فیلمبرداری بخشی از فیلم(شاید به دلیل ابتذال بیش از حد)، از کار انصراف داد و مهران غفوریان ادامه کارگردانی را برعهده گرفت. اما بعد از چند روز، ارشاد مجوز کارگردانی غفوریان را صادر نکرد و برادران بانکی هم که عموما ترجیح می دهند در ولایتشان(اصفهان) فیلم بسازند، یک کارگردان ساکن اصفهان یعنی اکبر خامین را جایگزین غفوریان کردند. فیلم سه کارگردانه سپاهان فیلم حدود چهار سال به دلیل ضعف کیفی(آنهم در شرایطی که امثال چهارچنگولی مثل نقل و نبات اکران می شدند) پروانه نمایش نگرفت و داخل قوطی باقی ماند. (البته شنیده ایم که به لطف دوستان و در راستای حمایت از سینمای ملی این فیلم هم پروانه نمایش گرفته و تا مزه «دو خواهر» از زیر دندانمان نرفته، «دختر میلیونر» را هم نوش جان خواهیم کرد).
وقتی شام و ناهار و لوکیشن و غیره فیلم مجانی باشد، فقط کافی است دست مبارک را در جیب فرو کنی و پول بازیگر بدهی. در این شرایط و در سال 86، حتی 70 میلیون تومان برای ستاره تضمین شده ای مانند محمدرضا گلزار، کم هم به نظر می رسد. اینگونه بود که برادران بانکی تصمیم گرفتند ویترین جذابی از ستاره ها درست کنند. آنها به سراغ گلزار رفتند و با یک پیشنهاد وسوسه برانگیز، قرارداد را به همراه یک پیش قسط دندانگیر آنهم در خانه گلزار، جلوی رویش گذاشتند. قرارداد بسته شد، اما مدتی نگذشت که ستاره قصه ما از کاری که کرده بود سخت پشیمان شد. بعد از آن بود که پای محکمه سینمایی و خانه سینما و ممنوع الکاری قریب الوقوع به میان آمد. دست آخر هم آقای گلزار با آژان و آژان کشی و البته سلام و صلوات راهی دیار تهیه کننندگان شد تا پروژه میلیاردی برادران تهیه کننده کلید بخورد. راستی یک نکته را فراموش کردم بگویم؛ این بار خود جناب محمد بانکی با کوله باری از تجربه تصمیم گرفته بود کارگردانی را نیز مزه مزه کند. به همین خاطر به سرعت(آنهم در حالیکه بسیاری از جوانان با ذوق فیلم اولی در انتظار مجوز کارگردانی پشت در ارشاد مانده بودند) مجوزش را گرفت و به عنوان مسن ترین فیلم اولی ایران دست به کار شد.
یک راه کارگردانی این است که یک نسخه از یک فیلم خارجی را به همراه یک دستگاه دی وی دی و یک عدد تلویزیون به همراه داشته باشید. آن وقت هر شب می توانید با تماشای پلانهایی که فردا می خواهید بگیرید، سری آسوده به بالش بگذارید. برای ساخت «دو خواهر» هم طبق این فرمول البته با استفاده از نسخه ای از فیلم «Two Much» عمل شده است. در این فیلم جناب آنتونیو باندراس در دونقش و درست مانند محمدرضا گلزار قصد دلربایی و البته اخاذی از دو خواهر را دارد.
در مورد خود فیلم «دوخواهر» هیچ چیز نمی شود نوشت. آنقدر همه چیز عجیب و باورنکردی است که فقط باید تماشا کرد و هر چند لحظه یکبار آب دهان را قورت داد.
«دو خواهر» قرار است یک فیلم مفرح کمدی باشد، اما با شما کاری می کند که تا مدتها نتوانید بخندید. چند روز پیش گفت و گویی از محمد بانکی با یکی از نشریات را خواندم. باور کنید از خود فیلم خنده دار تر بود. قبول ندارید؟! امتحان کنید:«ما را بیخودی از کار کردن با محمدرضا گلزار می ترساندند. ایشان آنقدر در خدمت کار بود که در یک مرحله 24 ساعت در لوکیشن حضور پیدا کردند و تا فیلمبرداری انجام شود و متاسفانه فردای آن روز از شدت خستگی مریض شدند که از ایشان خواستم به منزل بروند و استراحت کنند»، «من بیش از 40 سال است که در سینما هستم و گام به گام به کارگردانی رسیده ام. ابتدا عکاس بودم. بعدا دستیار فیلمبردار و کارگردان و برنامه ریز و مدیر تولید شدم. سپس کار تهیه کنندگی را انجام دادم و نهایتا دست به کارگردانی زدم»، «خانم کریمی گفته اند که دلیل پذیرش این نقش، سناریوی خوب و سنجیده کار بوده. هرچند ایشان نسبت به من شناخت داشتند، اما خب دلیل نمی شود در هر کاری حضور پیدا کنند. سناریو، ایشان را ترغیب کرد»، «چند شب متوالی از ساعت 6 تا 12 نیمه شب در استودیو می نشستیم و کارها را ضبط می کردیم. به نظرم قطعات موسیقی فیلم خیلی خوب از کار درآمده اند و وقتی با صدای دالبی(!) فیلم را می بینید، واقعا از شنیدن انها لذت می برید»
مدير مسئول روزنامه توقيف شده شرق گفت: جريان هاي سياسي در روز 13آبان که يک روز ملي و حماسي است بايد گفتمان و منويات امام و اصول و مباني انقلاب را مورد تاکيد قرار دهند. |
يك عضو كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، با اشاره به ممنوعالخروج شدن برخي هنرمندان، عنوان كرد:« قوه قضاييه بايد در اين زمينه حداقل به خود آن هنرمندان و البته افكارعمومي توضيح دهد.»
بيژن نوباوه در گفتوگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خاطرنشان كرد:« اگر قوه قضاييه در اين زمينه پاسخگو نباشد، مجلس وارد موضوع شده و در اين زمينه از اين قوه سوال خواهد كرد.»
نماينده مردم تهران در خانه ملت، با تاكيد بر اينكه به لحاظ قانوني حتما بايد دليل و ادلهاي براي اين كار اقامه شود، اظهارداشت:« معمولا افرادي كه ممنوعالخروج ميشوند، جرمي مرتكب شدهاند كه در رابطه با هنرمندان بايد قوه قضاييه اگر اين افراد جرمي مرتكب شدهاند به آنها تفهيم اتهام كند.»
نوباوه با بيان اينكه نميتوان بيدليل منطقي كسي را ممنوعالخروج كرد، خاطرنشان كرد:«حقيقتا بنده به عنوان يك نماينده مجلس از اين مسئله مطلع نبودم، اما هماكنون تاكيد ميكنم كه بايد هنرمنداني كه ممنوعالخروج شدهاند اقامه دعوا كنند و قوه قضاييه نيز پاسخگوي آنها باشد. هر چند كه معمولا افرادي كه ممنوعالخروج ميشوند در همان فرودگاه علت را به آنها اعلام ميكنند.»
روزنامه سرمايه براساس تصميم هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه مورخ 11/8/88 لغو امتياز شد.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: هيات نظارت بر مطبوعات امتياز روزنامه سرمايه را به استناد تبصره13 ماده11 قانون مطبوعات لغو كرد. علت لغو امتياز اين روزنامه تخلفات مكرر از مفاد ماده9 قانون مطبوعات اعلام شده است.
در اين گزارش آمده است: روزنامه سرمايه علاوه بر تخلفات فوقالذكر خارج از زمينه مصوب (بهعنوان نشريهاي تخصصي با زمينه علوم انساني و روش آموزشي و پژوهشي) منتشر ميشد و مشخصات شكلي مندرج در پروانه انتشار از جمله قطع و روش نشريه را نيز بدون اخذ مجوز لازم و تاييد هيات نظارت بر مطبوعات تغيير داده بود.
روزنامه سرمايه به صاحب امتيازي و مديرمسوولي حسين عبده تبريزي منتشر ميشد. گفتني است روزنامه سرمايه پيش از اين چندين نوبت از هيات نظارت بر مطبوعات و اداره كل مطبوعات و خبرگزاريهاي داخلي تذكر كتبي دريافت كرده بود.

دنیای اقتصاد -عليرضا مجمع- چند شب قبل در برنامه دو قدم مانده به صبح فریدون جیرانی در دفاع سرسختانه از فیلم فارسیهای روی پرده و امیر پوریا در واکنش علیه این فیلمها که در چهار سال گذشته به وفور روح تماشاگر ایرانی را به بازی گرفته و شعور او را ملعبه دست خود قرار داده، داشت کارشان به جدال لفظی کشید که وقت برنامه تمام شد و آقای «بینندگان جان» آمد وسط و ختم غائله را اعلام کرد.
در این جدال لفظی نکتهای که پوریا به درستی بر آن اشاره کرد و اهمیت داشت وفور بیقیدی در سینمای ایران از همه نوعش بود. چند روز بعد از آن بیانیه 46 سینماگر در مظلومیت سینمای مستقل ایران در صدر اخبار سینمای ایران قرار گرفت. جرقه این بیانیه را هم اکران مندرآوردی فیلمهای فرهنگی زد که شنیدهام یکی از تهیهکنندگان همین فیلمهای بیقید و بند گفته است ایشان واضع این نوع اکران بودهاند. پس بالاخره صدایی از میان «صداها» در آمد تا جلوی این «لجنزار فرهنگی» روی پرده تلاشی باشد برای مقابله با جریانی که شعور تماشاگر ایرانی را به بازی گرفته است. همین فیلمهای حال حاضر روی پرده و میزان فروششان نشانگر مناسبی از قمار بعضی از تهیهکنندگان با سطح سلیقه تماشاگر ما است. در این میان البته فیلمی هست به نام صداها که قربانی این بی فرهنگی شده است، کمااینکه در ساعتهایی که نمایش دارد خوب میفروشد و تماشاگرانش را راضی از سالن بیرون میفرستد.
در این مجال فعلا به آمار فروش و توضیحات فیلمهای اکران نگاه کنید تا در فرصت بعدی به بحث اکران فرهنگی برسیم.
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=181336
هستی بهداد
حسین سهیلیزاده پس از تجربه ساخت سریال شبانه «ترانه مادری» و اقبال نسبتا خوب مخاطبان، سراغ سریال مناسبتی«آخرین دعوت» رفت و حالا سریال شبانه«دلنوازان» را روی آنتن شبکه 3سیما دارد؛ سریالی با موضوع تکراری ازدواج. آنچه در این سریال واضح است اینکه سهیلیزاده دغدغه جوانان را تنها در ازدواج و مسائل پیرامون آن دانسته و فراموش کرده است که یک جوان در جامعه امروزی مشکلاتی فراتر از اینها دارد. داستان از این قرار است که پسری به نام «بهزاد» برخلاف میل خانوادهاش با دختری ازدواج میکند که از لحاظ خانوادگی از وضعیت مناسبی برخوردار نیست و پدرش گم و گور شده است. «دلنوازان» از ریتم تندی برخوردار است و زندگی «یلدا» تعلیقی را که باید، تا حدودی در داستان ایجاد کرده اما اشکال در اینجاست که مخاطب از همان ابتدای داستان فهمیده است که این خانواده ریگی در کفش دارند و عموی یلدا فقط درصدد ظاهرسازی است و در اصل شیادی بیش نیست. در این میان آنچه در زندگی «مهتاب» و «روشنک» هم وجود دارد همان دغدغه ازدواج است و گویا چیزی فراتر از آن در زندگی آنها نیست. آنچه تا اینجا گفته شد فقط بحث روایت است و روایت هم گویا در این سریال دچار ازدواجزدگی شده است. در حوزه شخصیتپردازی، شخصیتها تکبعدی تعریف شدهاند و این یکی از اشکالهای اساسی کار است؛ اینکه ما در مهتاب چیزی جز سپیدی نمیبینیم، غم در وجود این کاراکتر جایی ندارد و جای خود را فقط به مهربانی و فرشتهکنشی داده است. این شخصیت آنقدر از خودگذشته است که خود را فراموش کرده و دائما درصدد این است که ناپاکیها را از وجود دیگران بزداید و از ابتدای داستان تا بدینجا فقط و فقط از روشنک یک سیر اخلاقی دیدهایم و جز آن چیزی نبوده است.«رامین بیات» یک پسر شیطان است؛ از آن دست پسرهایی که تنها وظیفهاش خنداندن است و در هنر مکتوبمان به وفور در داستانهای مودبپور نمونهاش را خواندهایم. او فقط میخنداند و کاری جز این هم ندارد. این شخصیت رو است و یکرنگیاش گاه تا مرز راه رفتن روی اعصاب تماشاچی هم پیش میرود. این نوع شخصیتپردازی منسوخ شده است و جایی در سریال و تلویزیون ما ندارد و سهیلیزاده اگر خاطرش باشد، میتواند رجوع کند به همان «ترانه مادری» و از شخصیت دانیال حکیمی الگو بگیرد؛ کاراکتری بسیار چندلایه که تماشاچی با او همذاتپنداری میکرد؛ گاه به او ناسزا میگفت و گاه او را تحسین میکرد اما اگر مثلا نمونه آن در این سریال بخواهد بشود عموی یلدا یا «اتابک» باید با قاطعیت گفت که سهیلیزاده در این امر شکست خورده است. طراحی صحنه و لباس یکی از نقاط عطف سریال است که خیلی خوب و بجا صورت گرفته است؛ رنگ لباسها گویای احوالات درونی است و زمینه رنگی که در خانه بهزاد یا خانه مادر بهزاد وجود دارد هم میتواند از وضعیت زندگی آنها بگوید. در حالت کلی سریال «دلنوازان» میتواند سریالی باشد که اوقات فراغت تماشاچیان ثابت خودش را پر کند و دیگر هیچ... .
http://www.vatanemrooz.ir/1388/8/11/VatanEmrooz/277/Page/11/Index.htm