مرجان حاجی رحیمی : تهران، لندن نيست كه هويت تاريخي خود را حفظ كرده باشد. تهران مثل هيچ شهر ديگري نيست. تهران ملغمهاي است از فراموشي، بيهويتي و تعارض.
وي، روز چهارشنبه در گفت و گو با خبرنگاران ازاجراي برنامه موسيقي همزمان با برگزاري كنگره بينالمللي شمس تبريزي، در شهرستان خوي خبر داد.
وي، به منظور زيارت آرامگاه شمس تبريزي مراد و مرشد جلالالدين مولوي به شهرستان خوي سفر كرده است.
كنگره بينالمللي شمس تبريزي درنيمه اول آبان ماه امسال باحضور شخصيتهاي فرهنگي و ادبي كشور و انديشمندان مولوي شناس داخلي و خارجي در شهرستان خوي برگزار ميشود.
در دو كيلومتري غرب شهر خوي در محله امامزاده بنايي به نام مناره شمس تبريزي وجود دارد كه تعدادي از محققان و مورخان اين مكان را مدفن عارف و متفكر بزرگ شرق شمس تبريزي پير و مراد مولانا ميدانند.
اين بنا در زمان شاه اسماعيل صفوي ساخته شده و برجي استوانهاي شكل با ۱۲متر ارتفاع را شامل ميشود كه تا ارتفاع ۵۰سانتي متر آن با سنگ و بقيه قسمتها با آجر ساخته شده است.
اين برج با شاخهاي بز وحشي تزيين شده و در داخل اين بنا آرامگاه عارف بزرگ شمس تبريزي قرار گرفته است.
شايد زماني كه محمودرضا رحيمي كارگردان جوان، سال 76 نمايش <آخرين نوار كراپ>اثر بكت را به عنوان پاياننامه دوره كارشناسي خود در يك خانه قديمي متروك واقع در خيابان حافظ تهران اجرا كرد، در همان سال جرقه تئاتر زيرزميني زده شد.
|
سما بابايي: از آن زمان كه در سال 1344 همزمان با آغاز نخستين جشنوارهء نمايشهاي ايراني تالار سنگلج افتتاح شد تاكنون نزديك به نيم قرن ميگذرد. اين سالن در تمام اين سال با صبوري دورانهاي خاص فرهنگي، تاريخي و تئاتري را سپري كرده است، اما حالا سالهاست كه خود به درمان و توجه نياز دارد و كسي به اين مساله وقعي نميگذارد، |
سحر طاعتی :«محسن نامجو» خواننده بعد از ماه مبارك رمضان در تالار انديشه حوزه هنري كنسرت ميدهد.
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،اين خواننده كه هم اكنون در هلند به سر ميبرد،قرار است بعد از ماه رمضان به مدت 2 شب در تالار انديشه حوزه هنري به اجراي برنامه بپردازد.
در حال حاضر نيز آلبوم موسيقي ترنج با صداي «نامجو»توسط مركز موسيقي حوزه هنري در بازار موسيقي منتشر شده است.
بنابر اين گزارش:«محسن نامجو »خواننده، شاعر و آهنگساز در اسفندماه 1354 خورشيدي در تربت جام به دنيا آمد. موسيقي را در نوجواني با آواز آغاز كرد. رديف موسيقي ايراني را از شاكري و نصرالله ناصحپور آموخت و تحصيل موسيقي را در دانشكده هنرهاي زيباي تهران ادامه داد. آشنايي بيشتر با موسيقي جهان و درك عميقتر از آن ميان انديشهاي او و نگاه جاري و حاكم بر آموزش موسيقي در دانشگاه، تضاد و تعارضي را برانگيخت كه نهايتا به رها كردن نيمه تمام تحصيلش در بهمن ماه 1376 با هدف نفي ديدگاههاي متعصبانه موجود در دانشگاه انجاميد. «نامجو» از آن پس موسيقي را در ابعادي جديدي و بي مرز تجربه كرده است. از اين روست كه در آثارش به انواع موسيقي هاي شرق و غرب برميخوريم از موسيقي كلاسيك ايراني تا جز و بلوز و راك. در واقع آهنگسازي هاي او نوعي تلفيق محتوايي از انواع موسيقي را در خويش دارند. تلفيقي كه بيشتر در جان جملات موسيقي او بروز مييابند تا در پيكره و سازبندي اركسترش.
«نامجو»در حال حاضر براي تحصيل در هلند سر ميبرد.
|
|
چندي پيش مديران تئاتر در سکوت تئاتر شهر دعوتنامه يي براي بزرگان و پيشکسوتان نام آشناي تئاتر فرستادند و آنها را به صحنه خواندند. بهرام بيضايي و حميد سمندريان از اين هنرمندان بودند که قرار شد متن هاي خود را به مرکز هنرهاي نمايشي بدهند. بيضايي «سهراب کشي» را انتخاب کرد و حميد سمندريان «ملاقات با بانوي سالخورده» را. اما با اينکه هر دو متن از سوي مرکز هنرهاي نمايشي پذيرفته شد و کارگردان ها آمادگي خود را براي بستن قرارداد و آغاز تمرين ها اعلام کردند، حافظه تاريخي ما از تمرين کردن و روي صحنه نرفتن نمايش هايي که اين دو کارگردان بزرگ چندي پيش قصد اجراي آن را داشتند همه چيز را به ابهام کشاند مگر اينکه خلاف آن ثابت شود. حميد سمندريان که سال ها است در سکوتي ناخواسته از صحنه دور مانده است پس از دايره گچي که حدود 10 سال پيش روي صحنه بود و «بازي استريندبرگ» که پس از آن در سال 76 اجرا کرد، تمرين هاي «گاليله» را آغاز کرد که بعد از مدت کوتاهي نيمه کاره ماند. پس از آن سمندريان بارها گفت که شرايط مناسبي براي اجرا وجود ندارد. تا امروز که قرار است «ملاقات با بانوي سالخورده» را که يک بار ديگر (حدود 30 سال پيش) اجرا کرده، روي صحنه ببرد. اين بار گويا قرارداد بسته شده و سمندريان با تکميل گروه بازيگرانش تمرين ها را آغاز کرده است. گوهر خيرانديش و پيام دهکردي بازيگراني هستند که چند روز پيش به جمع بازيگران ديگر اين نمايش؛ مسعود رايگان، فرهاد اصلاني، امير جعفري، علي رامز، ژاله شعاري، هوشنگ قوانلو، فرزين محدث و ميرطاهر مظلومي پيوستند تا سمندريان که سال هاي دورمانده از صحنه را به آموزش بازيگران توانمند گذرانده، با بازيگراني توانا و شناخته شده در صحنه با بانوي سالخورده ملاقات کند. اما بهرام بيضايي پس از 24 اجرا از نمايش «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين» دوستدارانش را به انتظار گذاشته. بيضايي پيش از اين نمايش قصد داشت «افرا» را روي صحنه ببرد و حتي تمرين هاي آن را آغاز کرد، اما به دلايلي اين نمايش اجرا نشد. دلايلي که بيضايي آن را نيافتن بازيگر مناسب براي نقش برادر افرا خواند و رسانه ها مميزي و رد اين نمايشنامه از سوي مرکز. به هر حال بيضايي اين بار قرار شد «سهراب کشي» را روي صحنه ببرد که به گفته خودش کوچک ترين مشکلي نداشته باشد و اجراي آن قطعي باشد. بيضايي همچنين گفت زماني که قرار بود افرا را اجرا کنم، تمرين کرديم، اما نفهميدم که چرا بودجه ندادند و اعلام کردند کار ديگري قرار است روي صحنه برود. من کاملاً شوکه شدم و تا امروز براي کار روي افراتلخم.اما چند روز پيش بهرام بيضايي «سهراب کشي» را کنار گذاشت و البته تلخي که نسبت به افرا داشت و «افرا» را به مرکز فرستاد تا آن را روي صحنه ببرد. بيضايي مي گويد؛ زمان براي تمرين نمايشنامه يي چون سهراب کشي که سنگين است بسيار کوتاه است و به همين دليل اجراي آن ممکن نيست. بهرام بيضايي قرار است از 20 آبان افرا را روي صحنه ببرد و سمندريان نيز دي ماه «ملاقات با بانوي سالخورده» را اجرا خواهد کرد و اين خبر خوشي است چرا که گويا اين بار قرار است اين نمايش ها اجرا شوند و ديگر اينکه نمايش اين دو بزرگ در جشنواره روي صحنه نمي رود و تماشاگران مشتاق براي ديدن اين نمايش ها اميد بسياري دارند. چرا که اگر اين نمايش ها در مطلوب ترين شرايط در سه، چهار اجرا در جشنواره روي صحنه مي رفت دوستداران اين نمايش ها براي ديدن آن در اجراي عمومي شايد اميد چنداني نداشتند. |
پاواروتي در سپيده دم پنجشنبه 15شهريور درگذشت. صدايي که مثل پلاتين پرقدرت و مثل ابريشم نرم و مثل باران پرلطف بود، خاموش شد. تا کي باشد که جهان و زمانه صداي ديگري مثل صداي پاواروتي به تاريخ موسيقي و به انسان هديه کند. تنها صداست که مي ماند... صداي پاواروتي در اين زمره است. صدايي از جنس صخره و آب و ابريشم. ما ايرانيان از بخت خوش شاهد چنين صدايي در موسيقي ايران هستيم. صداي محمد نوري در زمره صداي پاواروتي است. منتها پاواروتي اين اقبال را داشته است تا در جهان پرشکوه موسيقي کلاسيک و اپرا در غرب ببالد و بدرخشد و جمعيت هاي صد ها هزار نفري در هايد پارک لندن و سنترال پارک نيويورک به صدايش گوش کنند و با همه وجود فرياد بزنند. نوري مي بايستي صدايش را کنترل کند تا از حد مجاز فراتر نرود... شرح اين هجران و اين خون جگر...
در مزامير داود؛ از صداي خدا سخن گفته شده است. همان صدايي که وقتي موسي شنيد بي هوش بر زمين افتاد. در مزمر بيست ونهم مي خوانيم؛ «صداي خداوند بر دريا ها جاري است. صداي خداوند صداي تندرست. صداي خدا پرقدرت است... آواز خداوند پرجلال است...»
بونو خواننده بزرگ درباره پاواروتي مي گفت؛ «برخي خواننده اپرا هستند، پاواروتي خودش اپرا بود.»
واقعيت اين است که با صدايش انگار با همه ارکستر و تمام تنوع سازها به رقابت مي ايستاد. باور کنيد که گاه صداي ارکستر را زير بال صدايش جمع مي کرد.
دهان او مثل هزاران چشمه مي جوشيد و تندر و توفان و رود از آن برون مي زد. مثل دريا هم عرصه نهنگ سفيد بود و هم ماهي هاي آکواريوم. پاواروتي با صدايش زندگي مي کرد. آوازه خواني شغل او نبود، زندگي عاشقانه او بود. ديشب مصاحبه او را در يک دهه پيش در تلويزيون اي تي وي لندن ديدم. تا به حال نديده بودم که کسي در برابر دوربين اينقدر راحت و ساده و صميمي باشد. صميميت ناب. اداهايش، آب خوردنش، قرقره کردنش مقابل دوربين، نشانه کسي بود که مثل آب بي غل و غش در برابر ما است. راحت و روان.
مي گفت؛ صدا مثل اسب وحشي است. بايد رامش کرد. گاهي با ده بار تکرار خوب مي شود. اما اگر بخواهم صدا درست در جاي خودش قرار بگيرد بايد تا صد بار هم تمرين کنم.
بي درنگ به ذهنم آمد که مي گويند سياست هم رام کردن اسب سرکش بوده است. با اين تفاوت که در جهان سياست کمتر پديده ها در جاي خودشان هستند. فرد ناآزموده يي مثل جرج بوش از راه مي رسد و جهاني را ويران مي کند.
پاواروتي صدها بار تمرين مي کند که آوا ها درست ادا شود و بوش مشهورترين واژه ها را عوضي به کار مي برد. با زبان انگليسي که مثل زبان راننده هاي بياباني درس ناخوانده است. در تئاتر ملي سيدني به جاي استراليا گفت اتريش و به جاي اپک گفت اوپک و آخر سر هم راه خروج از صحنه را عوضي رفت که نخست وزير استراليا به فريادش رسيد.
امبرتو اکو گفته است با مرگ پاواروتي جهان صدايش را از دست داد.
در جهاني که صداي سياست راه را بر هر صدايي بسته است. و صداي توپ و گلوله نمي گذارد، صداي ديگري به گوش برسد.
صداي پاواروتي صداي جهاني ديگر بود؛ جهاني که هنرمندان مي آفرينند. پاواروتي آواز غريبي دارد که در آغاز مسابقات جام جهاني خواند. گويي همان آواز نشانه پاواروتي شد...
«مبادا کسي خفته باشد،
تو هم اي شهزاده محزون،
در اتاق يخ زده ات.
خيره به ستارگان مي نگري
که با عشق و اميد مي لرزند
اما راز من در درون جانم زنداني است.
کسي نام مرا نمي داند
روزي اين راز را لب هاي من به لبان تو خواهد گفت
وقتي سپيده بزند
صداي بوسه من سکوت را مي شکند
صدايي که مي گويد؛ تو از آن مني
آن وقت يکي نامش را مي داند
افسوس، در آن هنگام جان مي سپريم
اي شب برو،
اي ستاره ها رنگ ببازيد
در سپيده دم، پيروز مي شوم
پيروز مي شوم».
پيروز شد، در سپيده دم پنجشنبه 15 شهريور صدايش براي هميشه خاموش شد.
وقتي ابواسحاق صابي درگذشت، شريف مرتضي در سوگش سرود؛
«کوه عشق بود، اگر در دريا غرق مي شد
از فرو افتادنش امواج به تلاطم مي آمد».
انصار حزب الله گرگان باانتشار اطلاعیه ای از مومنین خواسته بود تا با اقامه نماز جماعت و برپایی مراسم پر فیض دعای کمیل !در آستانه ماه مبارک رمضان در محل برگزاری کنسرت اعتراض خودرا به مسئولین برپا کننده برسانند .
حجه الاسلام حسن زاده دراین مراسم خطاب به مسئولین گفت :چگون اجازه می دهید در آستانه ماه رمضان وسالگرد ۱۷ شهریور و در اربعین آیت الله مشکینی بستر ساز حضور یک چهره منفور {باعرض پوزش از درج این عباراتُ باید یاد آوری کردما تنها جهت اطلاع این عبارات را منتشر می کنیم} باشید فردی که بخشی از عمر خودرا در خدمت خاندان پهلوی ملعون بوده است.
هنر، تا وقتى كه در حد سليقه است، عملى آماتورى است. بايد ياد گرفت كه درباره هنر مثل يك شغل گفت وگو كرد. در اين دوران كه مى توان آن را دوران «كميت انبوه» ناميد، حضور طراحانى چون فرزاد اديبى مثل گوهر شبچراغ است.
ضرورت نقد و بررسى آثار گرافيك، در شرايط حاضر بر كسى پوشيده نيست، در اين راستا، منتقد نمى تواند مانند يعقوب ليث صفارى باشد كه گفت: «آنچه من درنمى يابم، چرا بايد گفت؟»، و بدينسان «حداثر» را به اندازه فهم خود تعيين كند.
سهیلا نیاکان : نسلي از هنرمندان جوان، مسلمان و متعهدي كه هنر انقلاب را در سال 57 به وجودآوردند، امروز اساتيد صاحبنام و با تجربهاي هستند كه دانشجويان و هنرمندان بسياري را آموزش دادهاند.
ناصر پلنگي از اين دست هنرمنداني است كه توانستهبا نقاشيهاي خود بين مردم و آرمانهايشان پلي از هنر و فرهنگ متعهد ايجاد كند. اكنون، پلنگي پس از گشت و گذاري كه در مجامع هنري و محافل فرهنگي گوشه و كنار جهان داشته به ايران بازگشته است و با همان روحيه انقلابياش بدون هيچ حاشيهاي، از ضرورت تأسيس گالري ملي ميگويد.
بهمن فرزانه، مترجم نامآشناي ايراني سالهاست كه ساكن ايتالياست، او در شهر «رم» روزهايش را با ترجمهء داستان ميگذراند و هر از چندگاهي هم روانهء تهران ميشود تا ترجمههايش را به دست ناشر بسپرد. چندسالي است كه او سراغ داستاننويسي هم رفته است هر چند كه ميگويد به خاطر عشق به نوشتن بود كه مترجم شد.
فرزانه ابراهیم زاده :محمود دولتآبادي خودشناسي در ادبيات فارسي را در شاهنامه فردوسي جستجو مي كند.
|
ابوالحسن نجوا:حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار، به اتفاق مجید خلج، نوازنده تمبک و دف و ده نوازنده و خواننده دیگر، نخستین سری اجرای گروهی خود را در سال جاری به صحنه برده است.
اولین اجرای این برنامه چهارشنبه شب پنجم سپتامبر (چهاردهم شهریور) در تالار کشور انجام شد و سه اجرای دیگر هم در دو روز بعد از آن - روز جمعه دو نوبت.
برنامه گروه آقای علیزاده به دو بخش تقسیم می شود. بخش همنوازی تار و تمبک و بخش گروه نوازی. برای شب نخست علیزاده سه قطعه را برای همنوازی با مجید خلج انتخاب کرد. قطعاتی که عمدتا ترکیبی از دستگاه های مختلف بود با محوریت آواز اصفهان و دستگاه همایون.

|
كمدي پربازيگر «قاعده بازي» فرصتي بوده تا بازيگران سينماي ايران بازي در فيلمي كمدي را تجربه كنند. |
|
مريم سعادت از اين بازيگران است كه يكي از نقشهاي مكمل فيلم را بازي كرده. سعادت در اين گفتوگوي كوتاه از تجربه حضور در اين فيلم ميگويد. فيلمي كه با توجه به تعداد شخصيتها و لحن و ژانرش با همه نقاط ضعف و قوتي كه دارد اتفاق تازهاي در سينماي ايران به شمار ميرود. |
|
برخي رسانه هاي رسمي نزديك به اصولگرايان خبر داده اند كه برخي گروهها مذاكراتي با داريوش ارجمند ازبازیگران فیلم قاعده بازی براي حضور در انتخابات مجلس داشته اند. اصل خبر را دراینجا بخوانید
|
در انتهاي آنونس تبليغاتي فيلم «قاعده بازي» كه پيش از اكران در سالنهاي سينما به نمايش درميآمد، يك جمله تكاندهنده به گوش ميرسيد: «... يك كمدي گروتسك (هجوآلود- درهم برهم) از احمدرضا معتمدي.»
|
قاعده بازی چهارمین ساخته احمدرضا معتمدی است که فیلم قبلی او دیوانه ای از قفس پرید بود، این فیلم در روزهای جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش در آمد اما نسخه فعلی با آن نسخه تفاوتهایی دارد. |
|
چند سال پس از نمایش فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما ساخته محسن مخملباف که کولاژی از فیلم های شناخته شده سینمای ایران بود و داستانی خیالی از مصائب سینماگران ایرانی را روایت می کرد، اکنون فیلم دیگری روی پرده سینماهای ایران است که از چنین روشی در پیشبرد داستان بهره گرفته است؛ |
برای خواندن متن کامل این مطلب اینجا را کلیک کنید