تهران امروز : رفته بودم تا با محمود استادمحمد درباره خودش و دغدغههايش به گفتوگو بنشينم كه بحثمان به مقاله مفصلي كشيده شد كه او مشغول نگارشش است. مقاله پر محتوايي كه به چرايي سرخوردگي و ناكامي جريان روشنفكري دهههاي 30 و 40 و 50 ميپردازد.
براي من كه سالهاست با آثار نمايشي او آشنايي كامل دارم و از آنها خاطرات بسياري دارم، اين نكته خيلي جذاب و جالب بود كه با جنبه ديگري از شخصيت نويسنده و كارگرداني مواجه شوم كه تا پيش از آن كمتر از او سراغ داشتم.
محمود استادمحمد كه ديگر ميتوان به جرات او را از كهنهكاران عرصه نمايش ايران دانست حالا بيشتر وقت و اوقاتش را صرف خواندن و نوشتن ميكند و با رها كردن خودش از اجبارهاي ناخواستهاي كه بسياري از ما با آن به ناچار مواجه هستيم، اينك سخت مشغول نوشتن و تحقيق و تحليل است. همكلامي با محمود استادمحمد لااقل براي من اين حسن را داشت كه از تجربياتش مايه بگيرم و كمي از دنيا و شر و شورش خلاصي يابم. آن هم در شرايطي كه گرفتاريهاي روزمره زندگي كلافهام كرده بود و دژم و من لااقل از اين بابت به او مديونم. گرچه سالها پيش از اين نيز از راهنماييهاي او و مسعود عابدينينژاد و محمد الوند بسيار بهره بردم. سالهايي كه روزگارم نه در تحريريه روزنامهها كه در صحنههاي نمايش سپري ميشد. آنچه ميخوانيد بخشي از گفتوگوي چند ساعته من با مردي است كه اينك به رهايي بيشتر از گرفتاريهاي روزمره ميانديشد.