تبليغاتX
آژانس شیشه ای - به مناسبت برگزاري پانزدهمين نمايشگاه آثار كامبيز درم‌بخش؛نمایشگاهی از آثاردورریختنی ودر انتظار شوهر
وبلاگ یک خبرنگار سینما وموسیقی
 

حتي 66 سالگي هم، كامبيز درم بخش را از جنب و جوش و پويايي نمي‌اندازد. چند ماه پيش كه كامبيز در يك ملا‌قات، وعده نمايشگاه تازه‌اش را داد، تا بعدازظهر بهاري جمعه 27 ارديبهشت 1387 كه وارد گالري <هفت ثمر> شدم، منتظر ديدن چهره‌اي تازه از آثار او بودم. ‌ اين پانزدهمين نمايشگاه او در 5 سال گذشته است! نمايشگاهي كه حاصل جست‌وجوهاي روزانه كامبيز براي رسيدن به سوژه كارتون‌هايش است. با اين توضيح، پس شما با آثار كاريكاتور او مواجه نيستيد بلكه تصويرسازي و نقاشي‌هاي اغراق‌آميز او را خواهيد ديد. آثاري كه اين بار نه در قاب‌هاي كوچك روي مقوا بلكه روي بوم‌هاي بزرگ به اجرا درآمده‌اند.


درم بخش را هرگاه در گوشه‌اي تنها ببيني، در كافه‌اي و يا در جمعي دوستانه، در حال چرخاندن خودنويس بر روي كاغذ است. او سوژه كارتون‌هايش را از ميان همين خط‌هايي مي‌يابد كه بر سفيدي كاغذ مي‌رقصاند. ‌ وقتي از او مي‌خواهم تفاوت اين نمايشگاه را با قبلي‌ها برايم بگويد با اين پاسخ مواجه مي‌شوم كه: <اينها را كه مي‌بيني، بخشي ناشناخته از كارهايم هستند. كارهايي كه در كمدها و كشوهاي خانه نگه داشته‌ام و شمار آنها به 5 يا 6 هزار مي‌رسند>! كارها با تكنيك آكريليك روي بوم اجرا شده‌اند. برايم جالب بود وقتي كامبيز مي‌گفت: <اوايل، اين كارها را كه روي كاغذ اتود مي‌كردم، دور مي‌ريختم؛ چرا كه تصورم اين بود اينها سوژه خاص و يا مفهومي ندارند. ولي با حضور در نمايشگاهي در آلمان، متوجه شدم نظير همين كارها را يك نقاش آلماني، قاب كرده و به قيمت‌هاي بالا‌ مي‌فروشد! از آن زمان سعي كردم تا از ميان اين كارها، بهترين‌هايش را انتخاب كنم و از سال 1992 تا حالا‌، تعدادشان به 5 تا 6 هزار رسيده‌اند>! همين خصوصيت اسكيسي كارها است كه آنها را آزادتر از كارتون‌هاي كامبيز نشان مي‌دهد. خط‌هاي سيال، وجود بافت‌هاي بسيار و راحتي فرم‌ها، اين تصويرسازي‌هاي او را جاني تازه بخشيده‌اند. از او مي‌خواهم تا حلقه اتصال اين كارها را بگويد و اينكه چه روح مشتركي ميان آثار اين نمايشگاهش وجود دارد و او بي‌درنگ از محوري بودن حيواناتي از جمله جغد و گربه و كلا‌غ و... در اين كارها نام مي‌برد و اينكه هيچ اثر فيگوراتيو انساني در ميانشان وجود ندارد. پرندگان و حيوانات در اين اسكيس‌ها، گاهي فيگورهاي انساني به خود گرفته‌اند!


وقتي به كارها نزديك مي‌شوم، عبارات جالبي توجهم را به خود جلب مي‌كند: <خسته نباشيد!، دوران خوش مجردي، در انتظار شوهر دلخواه، گوگوري مگوري، رومئو و ژوليت، هفت دختران، گربه‌هاي خياباني، عزيز دردونه و....> اشتباه نكنيد! اينها اسم فيلم نيستند. عبارت‌هايي هستند كه كامبيز براي برخي از آثار اين نمايشگاه گذاشته است. از او در مورد اين نام‌ها و چرايي انتخابشان پرسيدم: <در واقع كارهايم اسمي نداشتند. بعد از گشتي كه در نمايشگاه زدم حس كردم كه برخي از آنها مي‌توانند نام‌هايي داشته باشند تا مخاطب را بيشتر به خود جلب كنند. بر همين اساس بود كه عبارت‌هايي از ادبيات قديم در كنار عباراتي امروزي را برايشان انتخاب كردم.> آنچه بيش از همه چيز از ديدن اين نمايشگاه به ذهن مي‌رسد، پايبندي كامبيز به ارائه آثار فرم‌گرايانه است. چيزي كه سوژه‌هاي كارتون‌هاي او را بر اساس آن پايه‌گذاري مي‌كند. ‌ وقتي انبوه آثار كارتوني كامبيز درم‌بخش را در ذهن مرور مي‌كنم، به ياد مي‌آورم كه بسياري از آنها بر اساس تسلط زيركانه او به فرم‌ها است كه در قالب كارتون، محتواي كارتوني به خود گرفته‌اند.


وقت خداحافظي، كامبيز مي‌گويد، منتظر باشم تا در آينده نزديك، كارهايي روي بوم با ابعاد بزرگ‌تر از او ببينم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد تاجیک  |